Behold

bɪˈhoʊld bɪˈhəʊld
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    beheld
  • شکل سوم:

    beheld
  • سوم شخص مفرد:

    beholds
  • وجه وصفی حال:

    beholding

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adverb
    دیدن، مشاهده کردن، نظاره کردن، (در وجه امری) ببین، اینک، هان
    • - His eyes had never beheld such magnificence.
    • - چشمانش هرگز چنین جاه و جلالی را ندیده بود.
    • - Behold, see with your own eyes!
    • - از دیده نظر کن هان!
    • - Behold God's messenger!
    • - پیامبر خدا را نظاره کن!
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد behold

  1. verb regard; look at
    Synonyms: catch, consider, contemplate, descry, discern, distinguish, earmark, eye, eyeball, feast one’s eyes, flash, lay eyes on, note, notice, observe, perceive, regard, scan, see, spot, spy, survey, view, watch, witness

ارجاع به لغت behold

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «behold» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/behold

لغات نزدیک behold

پیشنهاد بهبود معانی