آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ آبان ۱۴۰۴

      Independent

      ˌɪndəˈpendənt ˌɪndəˈpendənt

      صفت تفضیلی:

      more independent

      صفت عالی:

      most independent

      معنی independent | جمله با independent

      adjective B2

      مستقل، بی‌طرف، خودمختار

      She wants to be independent of her parents.

      او می‌خواهد از والدینش مستقل باشد.

      The company hired independent auditors.

      شرکت، حسابرسان مستقلی را به کار گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She is independent in her thinking.

      او در تفکر متکی به خویش است.

      to become independent

      مستقل شدن

      adjective

      سیاست مستقل، ناوابسته، غیرحزبی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      He is one of the independents who may vote for our party.

      او یکی از نمایندگان ناوابسته است که ممکن است به سود حزب ما رأی بدهد.

      She decided to run as an independent candidate to avoid party pressures.

      او تصمیم گرفت به‌عنوان نامزد مستقل وارد انتخابات شود تا از فشارهای حزبی دور باشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      two party-affiliated newspapers and three independent ones

      دو روزنامه‌ی وابسته به حزب و سه روزنامه‌ی ناوابسته (مستقل)

      an independent voter

      رأی‌دهنده‌ی ناوابسته (به احزاب یا دسته‌ها)

      adjective B2

      مستقل، خودمختار (کشور)

      an independent country

      کشور مستقل

      Scotland held a referendum to decide if it should be an independent country.

      اسکاتلند، همه‌پرسی‌ای برگزار کرد تا تصمیم بگیرد آیا باید کشور مستقلی باشد یا نه.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Many countries fought to become independent nations after colonial rule.

      کشورهای زیادی پس‌از دوران استعمار برای تبدیل شدن به کشورهای مستقل مبارزه کردند.

      adjective B1

      مستقل، خودکفا (از لحاظ مالی)

      John has always been independent, never asking anyone for money.

      جان همیشه مستقل بوده و هیچ‌وقت از کسی پول نمی‌خواست.

      Many young adults strive to be self-sufficient before leaving home.

      بسیاری از جوانان تلاش می‌کنند قبل‌از ترک خانه، خودکفا باشند.

      adjective

      مستقل، آزاد، خودگردان (ناوابسته به سازمانی)

      The magazine is independent, not affiliated with any major media company.

      این مجله مستقل است و به هیچ شرکت بزرگ رسانه‌ای وابسته نیست.

      He works as an independent filmmaker and makes his own creative decisions.

      او به‌عنوان فیلم‌سازی مستقل کار می‌کند و خودش تصمیمات خلاقانه‌اش را می‌گیرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an independent retail store

      مغازه‌ی خرده‌فروشی خودگردان

      adjective

      زبان‌شناسی مستقل (جمله‌واره‌ای که می‌تواند به‌تنهایی جمله‌ای کامل باشد)

      The teacher asked us to identify the independent clauses in the paragraph.

      معلم از ما خواست جملات مستقل پاراگراف را شناسایی کنیم.

      You can combine an independent clause with a dependent clause using a conjunction.

      با استفاده از حرف ربط، می‌توانید جمله‌واره‌ی مستقل را با جمله‌واره‌ی وابسته ترکیب کنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد independent

      1. adjective liberated, free
        Synonyms:
        free autonomous self-sufficient self-governing separate unconstrained sovereign self-reliant uncontrolled absolute self-contained unconnected unaided nonaligned unallied self-supporting nonpartisan individualistic autarchic autarchical freewheeling unregimented on one’s own
        Antonyms:
        dependent subordinate subservient

      Collocations

      be independent of

      مستقل بودن از، آزاد بودن از، خودباش بودن

      independent of

      جدا از، سوای، علیرغم، فارغ از، مستقل از

      سوال‌های رایج independent

      صفت تفضیلی independent چی میشه؟

      صفت تفضیلی independent در زبان انگلیسی more independent است.

      صفت عالی independent چی میشه؟

      صفت عالی independent در زبان انگلیسی most independent است.

      ارجاع به لغت independent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «independent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/independent

      لغات نزدیک independent

      • - independence day
      • - independency
      • - independent
      • - independent clause
      • - independent of
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.