آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ بهمن ۱۴۰۴

      Free

      friː friː

      گذشته‌ی ساده:

      freed

      شکل سوم:

      freed

      سوم‌شخص مفرد:

      frees

      وجه وصفی حال:

      freeing

      صفت تفضیلی:

      freer

      صفت عالی:

      freest

      معنی free | جمله با free

      verb - transitive

      آزاد کردن، رها کردن، آزادی دادن، تحویل دادن، ترخیص کردن، آزادی ورود دادن به، معاف کردن، مصون ساختن، مصونیت دادن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      to free a bird

      پرنده‌ای را آزاد کردن

      The bank will not free up the necessary funds.

      بانک اعتبارات لازم را آزاد نمی‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The overpass has freed the road of congestion.

      پل عابر باعث جلوگیری از راه‌بندان شده است.

      He freed us from jail.

      او ما را از زندان خلاص کرد.

      He freed the Jews from captivity.

      او یهودیان را از اسارت آزاد کرد.

      After the war, many countries in Africa became free.

      پس از جنگ بسیاری از کشورهای افریقا آزاد شدند.

      Lincoln set the slaves free.

      لینکلن بردگان را آزاد کرد.

      adjective B2

      رایگان، مجانی، مفت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      a free ticket

      بلیط مجانی

      a free lunch

      نهار رایگان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He fixed the radio for free.

      او رادیو را مجانی درست کرد.

      adjective

      آسوده، با خیال راحت، گشاده دست، سخاوتمند

      a free gait

      گام‌برداری با بی‌خیالی

      He is a free spender.

      او راحت پول خرج می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      "may I take an apple?" "yes, feel free"

      ‌«اجازه دارم یک سیب بردارم؟» «بلی، بفرمایید.»

      free of customs duties

      بخشوده از عوارض گمرکی

      adjective

      مستقل، مجاز، روا، اختیاری، عاری، آزاد، رها، مختار، مبرا، غیر مقید، سرخود

      free translation

      ترجمه‌ی آزاد

      to be free on bail

      به قید تضمین مالی از زندان آزاد بودن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This liquid will free the pipes of any obstruction.

      این مایع هرگونه گرفتگی لوله‌ها را برطرف خواهد کرد.

      This chair is free.

      این صندلی خالی است.

      There is a free road ahead.

      جاده‌ی بازی در پیش است.

      The telephone is not free now, come later.

      الان تلفن مشغول است، بعد بیایید.

      the free end of a rope

      انتهای آزاد (بسته‌نشده و رهای) طناب

      a free market

      بازار آزاد

      free oxygen

      اکسیژن آزاد

      What is the difference between a free person and a slave?

      فرق میان انسان آزاد و برده چیست؟

      a free port

      بندر آزاد

      This milk is free of any additives.

      این شیر عاری از هرگونه مواد اضافی است.

      free from any responsibility and obligation

      بدون هیچ‌گونه مسئولیت و تعهد

      free of sorrow

      از غم آزاد

      What do you do during your free time?

      در اوقات فراغت چه کار می‌کنی؟

      a free exchange of goods

      تبادل آزادانه‌ی کالا

      His father has given him a free hand in running the company.

      پدرش دست او را در اداره‌ی کارخانه باز گذاشته است.

      free of pain

      بی‌درد

      fat free

      بی‌چربی

      free verse

      شعر آزاد

      In a democracy you are free to express your ideas.

      در حکومت دموکراسی شما در بیان افکار خود آزادید.

      a free offer of help

      پیشنهاد کمک بدون انتظار پاداش

      an interest-free loan

      وام بدون بهره

      We are a free nation living under the law.

      ما مردمی آزاد هستیم که تحت لوای قانون زندگی می‌کنیم.

      I am not free this afternoon.

      امروز بعد از ظهر وقت ندارم (گرفتارم).

      Please don't make free with my cigarettes.

      لطفاً سیگارهای مرا مال خود ندانید (برندارید).

      The front wheel is free and unconnected to the motor.

      چرخ جلو آزاد است و به موتور وصل نیست.

      God has created man free and there is no such thing as fate.

      خداوند انسان را آزاد خلق کرده است و اجبار و تقدیری در کار نیست.

      You are free to go where you please.

      شما آزادید هرکجا که بخواهید بروید.

      Am I free to smoke?

      آیا حق دارم سیگار بکشم؟

      free will

      اختیار عمل، آزادکامی

      You are free to leave at anytime.

      هرموقع که بخواهید می‌توانید بروید.

      adjective

      (بازرگانی) فارغ از دخالت دولت و انحصارات، به میل خود (نه به زور یا به خاطر ملاحظه)، فارغ از مقررات یا سنت ها

      tax free

      بی‌مالیات، معاف از پرداخت مالیات

      adverb

      بطور مجانی، آزادانه

      People can freely come and go in the streets.

      مردم می‌توانند آزادانه در خیابان‌ها رفت‌و‌آمد کنند.

      You can act freely.

      شما می‌توانید آزادانه عمل کنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد free

      1. adjective without charge
        Synonyms:
        gratis complimentary free of cost costless for nothing gratuitous unpaid chargeless on the house for love handout comp on the cuff unrecompensed freebie free ride paper
        Antonyms:
        expensive costly high-priced priced
      1. adjective unrestrained personally
        Synonyms:
        unrestrained allowed permitted independent liberal relaxed easy informal open familiar loose casual frank unrestricted liberated unfettered unconstrained unhampered unconfined at liberty able unimpeded clear forward unengaged at large unattached uncommitted unregulated on the loose escaped fancy-free footloose free-spirited free-wheeling off the hook on one’s own untrammeled unobstructed lax
        Antonyms:
        restrained limited confined bound hindered
      1. adjective unrestrained politically
        Synonyms:
        independent liberated autonomous self-governing democratic sovereign unconstrained at liberty unregimented self-ruling self-directing unenslaved emancipated freed enfranchised separate autonomic autarchic individualistic sui juris
        Antonyms:
        bound enslaved suppressed prevented barred
      1. adjective not busy; unoccupied
        Synonyms:
        available idle unoccupied empty spare unused vacant unemployed loose clear at leisure unengaged extra unobstructed unimpeded unhampered not tied down uninhabited
        Antonyms:
        busy occupied scheduled tied-up
      1. adjective generous, unsparing
        Synonyms:
        big willing eager liberal charitable hospitable handsome lavish big-hearted bountiful open-handed unstinging munificent bounteous prodigal
        Antonyms:
        mean tight-fisted niggardly
      1. verb liberate, let go
        Synonyms:
        release let go deliver discharge acquit emancipate loose let loose set free extricate rescue save absolve pardon redeem bail clear dismiss relieve untie unchain unbind unleash disengage loosen let off spring bail out reprieve manumit disenthrall disimprison uncage cut loose let off the hook let out turn loose enfranchise turn out demobilize ransom unfetter put on the street unfix
        Antonyms:
        hold restrain confine incarcerate enslave
      1. verb take burden from
        Synonyms:
        relieve discharge rid unload empty deliver rescue redeem exempt excuse disembarrass disencumber disengage extricate unburden unpack cut loose put off cast off undo unlade disentangle decontaminate unshackle
        Antonyms:
        burden limit compel suppress

      Collocations

      for free

      (امریکا) رایگان، مجانی، به‌طوررایگان

      free from (or of)

      1- بی، بدون، عاری از

      2- ورای، در خارج از

      free of charge

      رایگان، مجانی، بدون مطالبه‌ی قیمت یا کارمزد

      رایگان، بی‌خرج

      set free

      آزاد کردن، رها کردن، ول کردن

      Idioms

      feel free

      (در جواب خواهش) بله بفرمایید، راحت باش بپرس، اجازه داشتن (برای سوال و غیره)

      free and easy

      خودمانی، بی‌ریا، صاف‌و‌ساده

      give (or have) a free hand

      اختیار تام دادن (یا داشتن)

      make free with

      1- از آن خود دانستن، برداشتن، صاحب شدن

      2- دست‌درازی کردن، پررویی کردن، از حد خود تجاوز کردن

      with a free hand

      با سخاوت، با گشاده‌دستی

      لغات هم‌خانواده free

      noun
      freebie, freedom
      adjective
      free
      verb - transitive
      free
      adverb
      free, freely

      سوال‌های رایج free

      گذشته‌ی ساده free چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده free در زبان انگلیسی freed است.

      شکل سوم free چی میشه؟

      شکل سوم free در زبان انگلیسی freed است.

      وجه وصفی حال free چی میشه؟

      وجه وصفی حال free در زبان انگلیسی freeing است.

      سوم‌شخص مفرد free چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد free در زبان انگلیسی frees است.

      صفت تفضیلی free چی میشه؟

      صفت تفضیلی free در زبان انگلیسی freer است.

      صفت عالی free چی میشه؟

      صفت عالی free در زبان انگلیسی freest است.

      ارجاع به لغت free

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «free» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/free

      لغات نزدیک free

      • - frederick the great
      • - frederick william
      • - free
      • - free agent
      • - free airtime
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      volume vivisect visa vina vicariously vibraphone verbiage potent velázquez urbanization urawa upscale up-to-date unseen unsolved میخ کوبیدن ناخن‌کار ناخوانا نامعلوم نامدار ناهمواری ناواضح نخل پزشک یار چشم‌انداز چشم‌به‌راه چندش‌آور چندین دفعه چه طور چهره
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.