Restrained

rɪˈstreɪnd rɪˈstreɪnd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم‌شخص مفرد:

    restrains
  • وجه وصفی حال:

    restraining

معنی‌ها و نمونه‌جمله

adjective
خود‌دارانه، خویشتن‌دارانه، آرام، ملایم

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- The reaction of the police was restrained.
- واکنش پلیس ملایم بود.
adjective
خویشتندار، خوددار
adjective
لگام کرده، مهار شده
adjective
پای در بند
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد restrained

  1. adjective calm, quiet
    Synonyms:
    cool controlled quiet mild moderate reasonable steady temperate subdued laid-back soft under control withdrawn muted discreet reticent plain unobtrusive conservative self-controlled undemonstrative inobtrusive shrinking unexpansive unextreme unexcessive in check uptight bottled up corked up on a leash in charge calm and collected tasteful unaffable under wraps retiring
    Antonyms:
    outgoing confident bold assured extroverted

لغات هم‌خانواده restrained

  • adjective
    restrained

ارجاع به لغت restrained

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «restrained» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/restrained

لغات نزدیک restrained

پیشنهاد بهبود معانی