آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Restrain

      rɪˈstreɪn rɪˈstreɪn

      گذشته‌ی ساده:

      restrained

      شکل سوم:

      restrained

      سوم‌شخص مفرد:

      restrains

      وجه وصفی حال:

      restraining

      معنی restrain | جمله با restrain

      verb - transitive C1

      مهار کردن، بازداشتن، جلوگیری کردن، نگه‌داشتن، کنترل کردن، خویشتن‌داری کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      He used to restrain his followers from acts of violence.

      او پیروان خود را از اعمال خشونت‌آمیز بازمی‌داشت.

      I could not restrain my laughter.

      نتوانستم از خنده خودداری کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      try to restrain your anger!

      بکوش تا جلو خشم خود را بگیری!

      I was close to shouting in protest, but I restrained myself.

      نزدیک بود که از سر اعتراض فریاد بزنم؛ ولی خویشتن‌داری کردم.

      The parliament's job was to restrain the government.

      کار پارلمان این بود که دولت را مهار کند.

      He went mad and had to be restrained around the clock.

      دچار جنون گردید و لازم شد که بیست و چهار ساعته او را تحت قید و بند قرار بدهند.

      a law for restraining the power of banks to raise interest rates

      قانونی برای محدود کردن قدرت بانکها در بالا بردن نرخ بهره

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد restrain

      1. verb keep under control; hold back
        Synonyms:
        control check contain keep limit restrict hold prevent suppress curb inhibit constrain detain subdue arrest hinder repress govern direct guide confine tie up tie down imprison jail fetter hamper circumscribe cool curtail handicap impound muzzle bridle gag harness debar deter pinion proscribe delimit bottle up box up chain manacle hogtie crack down kill sit on stay keep down keep in line lock up pull back choke back bind hem in cork
        Antonyms:
        release free liberate

      لغات هم‌خانواده restrain

      noun
      restraint
      adjective
      restrained
      verb - transitive
      restrain

      سوال‌های رایج restrain

      گذشته‌ی ساده restrain چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده restrain در زبان انگلیسی restrained است.

      شکل سوم restrain چی میشه؟

      شکل سوم restrain در زبان انگلیسی restrained است.

      وجه وصفی حال restrain چی میشه؟

      وجه وصفی حال restrain در زبان انگلیسی restraining است.

      سوم‌شخص مفرد restrain چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد restrain در زبان انگلیسی restrains است.

      ارجاع به لغت restrain

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «restrain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/restrain

      لغات نزدیک restrain

      • - restorer
      • - restr
      • - restrain
      • - restrainable
      • - restrained
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.