آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ بهمن ۱۴۰۲

      Lock Up

      lɑk ʌp lɒk ʌp

      شکل جمع:

      lockups

      توضیحات:

      شکل‌های نوشتاری این لغت در حالت اسم (noun): lockup و lock-up

      معنی lock up | جمله با lock up

      phrasal verb

      قفل کردن (در و غیره)

      The caretaker's duty is to lock up the school building.

      وظیفه‌ی سرایدار قفل کردن ساختمان مدرسه است.

      Before leaving for vacation, remember to lock up all the doors.

      قبل از رفتن به تعطیلات، به یاد داشته باشید که تمام درها را قفل کنید.

      phrasal verb

      زندانی کردن، حبس کردن (در زندان یا بیمارستان روانی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The authorities decided to lock up the mentally ill person.

      مقامات تصمیم گرفتند این بیمار روانی را حبس کنند.

      The police had to lock up the criminal after he was found guilty of multiple charges.

      پس از اینکه او به اتهام‌های متعدد مجرم شناخته شد، پلیس می‌بایست او را زندانی می‌کرد.

      noun countable informal

      بازداشتگاه

      The suspect was held in lockup until his court hearing.

      مظنون تا جلسه‌ی دادگاه در بازداشتگاه به سر می‌برد.

      The lockup was overcrowded with individuals awaiting their day in court.

      بازداشتگاه پر از افرادی بود که منتظر روز دادگاه خود بودند.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی گاراژ

      I parked my car in the lockup.

      ماشینم را در گاراژ پارک کردم.

      The lockup was spacious enough to accommodate multiple vehicles.

      گاراژ به‌اندازه‌ی کافی جادار بود تا چندین وسیله‌ی نقلیه را در خود جای دهد.

      noun

      قفل (کردن یا شدن)

      The lockup of the building was completed before nightfall.

      قفل شدن ساختمان قبل از شب انجام شد.

      The lockup of the storage facility was necessary to protect the sensitive documents from unauthorized access.

      قفل کردن محل ذخیره‌سازی برای محافظت از اسناد حساس از دسترسی غیرمجاز ضروری بود.

      noun

      حبس

      The lockup of the suspect was necessary to ensure public safety.

      حبس مظنون برای اطمینان از امنیت عمومی ضروری بود.

      The lockup of the prisoner was carried out by the prison guards.

      حبس این زندانی توسط گارد زندان انجام شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      سوال‌های رایج lock up

      شکل جمع lock up چی میشه؟

      شکل جمع lock up در زبان انگلیسی lockups است.

      ارجاع به لغت lock up

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lock up» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lock-up-2

      لغات نزدیک lock up

      • - lock step
      • - lock stitch
      • - lock up
      • - lock, stock, and barrel
      • - lockage
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.