آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Keep

      kiːp kiːp

      گذشته‌ی ساده:

      kept

      شکل سوم:

      kept

      سوم‌شخص مفرد:

      keeps

      وجه وصفی حال:

      keeping

      شکل جمع:

      keeps

      معنی keep | جمله با keep

      verb - transitive A2

      نگه داشتن، محافظت کردن، نگهداری کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      She keeps the jewellery in a safe.

      او جواهرات را در صندوق آهنی نگهداری می‌کند.

      The police tried to keep order.

      پلیس کوشید تا نظم را حفظ کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      You can keep the book; I don't need it anymore.

      کتاب مال تو، من دیگر نیازی به آن ندارم.

      Please keep the change!

      پول خرد مال خودتان!

      He gave me five dollars and kept the rest.

      او پنج دلار به من داد و بقیه را برای خود نگه داشت.

      Please keep my chair until I get back from the bathroom.

      لطفاً صندلی مرا نگه دارید تا از دستشویی برگردم.

      This coat will keep you warm.

      این کت شما را گرم نگه خواهد داشت.

      I tried to keep the children busy.

      کوشیدم بچه‌ها را سرگرم نگه‌ دارم.

      Keep the customers satisfied!

      مشتریان را راضی نگه دار!

      The illness kept her in the hospital.

      بیماری او را در بیمارستان نگه‌ داشت.

      I am sorry to keep them waiting.

      بابت منتظر گذاشتن آن‌ها متاسفم.

      It is difficult to keep warm here.

      گرم نگه داشتن اینجا مشکل است.

      Keep calm!

      آرام باش!

      verb - transitive

      جلوگیری کردن، خودداری کردن، احتراز کردن، اجتناب کردن، ممانعت کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The government is trying to keep down inflation.

      دولت می‌کوشد جلو تورم را بگیرد.

      I couldn't keep from laughing.

      نمی‌توانستم از خنده خودداری کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I know your are busy; I won't keep you from your work.

      شما را از کارتان باز نمی‌دارم؛ سرتان شلوغ است.

      Keep your children from running into the middle of the street.

      جلو بچه‌هایتان را بگیرید که وسط خیابان ندوند.

      I hope he keeps from making the same mistake!

      امیدوارم همین اشتباه را تکرار نکند!

      verb - transitive

      انجام دادن، عملی کردن، تکمیل کردن، برآوردن

      to keep one's promise

      به قول خود وفا کردن

      to keep a diet

      رژیم گرفتن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to keep the Sabbath

      مراسم روز یکشنبه را رعایت کردن

      verb - transitive

      یادداشت کردن، نوشتن، ثبت کردن

      He keeps a diary.

      او خاطرات خود را می‌نویسد.

      She keeps account of what we spend.

      او حساب آنچه را که خرج می‌کنیم می‌نویسد.

      verb - transitive

      ادامه دادن، مداومت به امری داشتن

      He kept interrupting me.

      او مرتباً حرف مرا قطع می‌کرد.

      Keep going till you reach the second alley.

      بروید تا به کوچه‌ی دوم برسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He keeps working even though he is old.

      با آنکه پیر است به کار کردن ادامه می‌دهد.

      verb - transitive

      مراقبت کردن، نگهداری کردن، رسیدگی کردن

      The grandmother is keeping the children.

      مادربزرگ از بچه‌ها نگه‌داری می‌کند.

      verb - transitive

      اندوختن، ذخیره کردن، کنار گذاشتن(برای بعد)

      This old bicycle is not worth keeping.

      این دوچرخه‌ی قراضه ارزش نگه‌ داشتن را ندارد.

      I won't spend my money now; I'll keep it for later.

      حالا پولم را خرج نمی‌کنم و آن را برای بعدها نگه‌می‌دارم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Keep my phone number; you might need it.

      شماره‌ی تلفن مرا نگه‌ دار، شاید لازم بشود.

      verb - transitive

      اداره کردن، هدایت کردن

      verb - intransitive

      حفظ کردن، نگه داشتن

      verb - intransitive

      ماندن، باقی ماندن

      Most of the time he keeps to himself.

      اکثر اوقات او تک و تنها می‌ماند.

      He keeps to his room.

      او در اتاق خود می‌ماند (از اتاق خود بیرون نمی‌آید).

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He always keeps to his own room.

      او همیشه در اتاق خودش است.

      Cheese keeps in a refrigerator for a long time.

      پنیر مدت‌ها در یخچال می‌ماند (خراب نمی‌شود).

      We have to eat this meat; it won't keep.

      باید این گوشت را بخوریم؛ نمی‌شود آن را نگه داشت.

      noun countable

      معماری قلعه

      keep, قلعه
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد keep

      1. verb hold, maintain
        Synonyms:
        have retain maintain control manage possess enjoy preserve save store carry conduct direct deal in trade in put place deposit put up pile stack heap accumulate amass garner stock reserve hold back withhold detain grip grasp care for cache
        Antonyms:
        give release let go give up hand over consume disperse
      1. verb tend; provide for
        Synonyms:
        care for look after attend support maintain manage administer mind protect guard defend foster sustain shield direct conduct operate run provide for feed nourish nurture provision victual minister to watch over carry on continue endure command ordain shelter safeguard board subsidize
        Antonyms:
        neglect ignore abandon
      1. verb prevent
        Synonyms:
        stop check block hinder impede obstruct restrain control inhibit deter hold back limit curb delay constrain arrest retard hamper stall detain avert withhold shackle hamstring
        Antonyms:
        let happen let go
      1. verb commemorate; pay attention to
        Synonyms:
        observe respect honor celebrate regard follow adhere to obey perform praise fulfill bless solemnize ritualize consecrate sanctify laud
        Antonyms:
        ignore dishonor

      Phrasal verbs

      keep at (something)

      پیگیری کردن، ادامه دادن، دنبال کاری را گرفتن

      keep (something) back

      1- از افشا یا اقرار خودداری کردن، بروز ندادن، در خود نگه‌ داشتن

      2- بخشی از چیزی را نگه داشتن یا ندادن

      keep (somebody or something) down

      مهار کردن، جلو افزایش (چیزی) را گرفتن، تحت فشار یا ظلم قرار دادن

      keep (something) from (somebody)

      چیزی را از کسی پنهان کردن

      keep in with (somebody)

      با کسی دوستی کردن، دوستی مصلحتی کردن

      Phrasal verbs بیشتر

      keep off

      دور نگه‌ داشتن، حفظ کردن از

      وارد بحث نشدن

      keep on

      ادامه دادن

      قطع همکاری نکردن، به همکاری ادامه دادن

      keep out

      وارد نشدن، داخل نشدن

      دور نگه داشتن

      keep to (something)

      دنبال کاری را گرفتن، خود را به کاری (یا چیزی) محدود کردن، در جایی باقی ماندن

      keep up

      ادامه دادن، حفظ کردن، نگه داشتن، برقرار داشتن، ادامه‎ داشتن

      Collocations

      keep a secret

      راز نگه‌داشتن، رازداری کردن

      keep in shape

      خوش هیکل و متناسب ماندن، روی فرم ماندن

      Idioms

      for keeps

      (امریکا ـ عامیانه) برای همیشه، ابدی، برای همیشه مال برنده

      keep one's head

      خونسردی خود را حفظ کردن، دستپاچه نشدن

      خونسردی خود را حفظ کردن، خود را نباختن

      keep one's shirt on

      آرام ماندن، خشمگین نشدن

      (امریکا - عامیانه) خونسردی خود را حفظ کردن، آرام ماندن

      keep someone company

      کسی را همراهی کردن، با کسی مصاحبت کردن

      keep (something) to oneself

      (چیزی را) افشا نکردن، به کسی نگفتن

      Idioms بیشتر

      keep to oneself

      معاشرت نکردن، به‌ تنهایی سر کردن، کز کردن

      keep up appearances

      صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن، وانمود کردن

      ظواهر را حفظ کردن

      keep up with the joneses

      چشم‌و‌هم‌چشمی کردن

      keep in shape

      خوش هیکل و متناسب ماندن، روی فرم ماندن

      keep one's chin up

      (علی‌رغم دشواری‌ها و مشکلات) خم به ابرو نیاوردن، امید خود را از دست ندادن، دید مثبت خود را حفظ کردن

      لغات هم‌خانواده keep

      noun
      keep, keeper, keeping
      adjective
      kept
      verb - transitive
      keep

      سوال‌های رایج keep

      گذشته‌ی ساده keep چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده keep در زبان انگلیسی kept است.

      شکل سوم keep چی میشه؟

      شکل سوم keep در زبان انگلیسی kept است.

      شکل جمع keep چی میشه؟

      شکل جمع keep در زبان انگلیسی keeps است.

      وجه وصفی حال keep چی میشه؟

      وجه وصفی حال keep در زبان انگلیسی keeping است.

      سوم‌شخص مفرد keep چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد keep در زبان انگلیسی keeps است.

      ارجاع به لغت keep

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «keep» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/keep

      لغات نزدیک keep

      • - keenly
      • - keenness
      • - keep
      • - keep (a person) company
      • - keep (or have) one's wit about one
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.