فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Administer

ədˈmɪnəstər ədˈmɪnɪstə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    administered
  • شکل سوم:

    administered
  • سوم شخص مفرد:

    administers
  • وجه وصفی حال:

    administering

توضیحات

همچنین می‌توان از administrate به‌ جای administer استفاده کرد.

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive C1
    اداره کردن، مدیریت کردن، نظارت کردن، رهبری کردن
    • - He is busy, he has a school to administer.
    • - او سرش شلوغ است؛ چون باید مدرسه‌ای را اداره کند.
    • - This territory is administered by Australia.
    • - این ناحیه توسط استرالیا اداره می‌شود.
  • verb - transitive formal
    تقسیم کردن، تهیه کردن، توزیع کردن، اجرا کردن، انجام دادن، رسیدگی کردن
    • - The prison guard administered the whipping.
    • - زندانبان شلاق زدن را به اجرا درآورد.
    • - to administer justice
    • - عدالت را اجرا کردن
    • - to administer to the patients' needs
    • - به احتیاجات بیماران رسیدگی کردن
    • - Who will administer the test?
    • - چه کسی آزمون را برگزار خواهد کرد؟
  • verb - transitive
    دارو دادن، تجویز کردن
    • - to administer a sedative
    • - تجویز کردن مسکن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد administer

  1. verb manage an organization or effort
    Synonyms: administrate, be in the driver’s seat, be in the saddle, boss, carry out, conduct, control, crack the whip, direct, execute, govern, head, head up, hold the reins, oversee, pull the strings, pull the wires, render, ride herd on, run, run the show, sit on top of, superintend, supervise
    Antonyms: forego, mismanage, neglect
  2. verb dispense something needed
    Synonyms: apply, apportion, authorize, bring, contribute, deal, deliver, disburse, distribute, dole out, execute, extend, furnish, give, impose, inflict, issue, measure out, mete out, offer, perform, portion, proffer, provide, regulate, serve, supply, tender
    Antonyms: deny, frustrate, refuse, withhold

ارجاع به لغت administer

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «administer» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/administer

لغات نزدیک administer

پیشنهاد بهبود معانی