آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Perform

    pərˈfɔːrm pəˈfɔːm

    گذشته‌ی ساده:

    performed

    شکل سوم:

    performed

    سوم‌شخص مفرد:

    performs

    وجه وصفی حال:

    performing

    معنی perform | جمله با perform

    verb - transitive verb - intransitive B2

    انجام دادن، کردن، به‌ جا آوردن، اجرا کردن، بازی کردن، نمایش دادن، ایفاکردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    to perform one's duties

    وظایف خود را انجام دادن

    He not only promised but performed too.

    او نه تنها قول داد بلکه به قول خود عمل هم کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The tasks which they expected me to perform.

    کارهایی که انتظار داشتند من انجام دهم.

    to perform a miracle

    معجزه کردن

    to perform a laboratory experiment

    آزمایش آزمایشگاهی را انجام دادن

    to perform a difficult dance

    یک رقص دشوار را اجرا کردن

    a very well-performed play

    نمایشی که بسیار خوب اجرا شده است

    She has also performed in that play.

    او در آن نمایش هم بازی کرده است.

    The pianist performed well.

    پیانیست اجرای خوبی را ارائه داد.

    He performed the role of Hamlet.

    او نقش هملت را ایفا کرد.

    She has successfully performed all requirements for a B.A. degree.

    او با موفقیت کلیه‌ی شرایط درجه لیسانس را پشت سر گذاشت.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد perform

    1. verb carry out, accomplish
      Synonyms:
      do execute achieve complete fulfill effect implement discharge finish realize satisfy observe transact act behave function operate take meet enforce deliver the goods bring about carry through pull off wind up bring off dispose of do justice to put through carry to completion take care of business do to a turn go that route run with the ball perk tick move react work percolate
      Antonyms:
      stop fail prevent halt
    1. verb act, depict as entertainment
      Synonyms:
      play show represent present give do a turn enact render execute offer display produce dramatize impersonate emote stage put on personate appear as go on be on playact act out tread the boards ham do a number discourse bring down the house ham it up
      Antonyms:
      direct

    لغات هم‌خانواده perform

    noun
    performance, performer
    adjective
    performing
    verb - transitive
    perform

    سوال‌های رایج perform

    گذشته‌ی ساده perform چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده perform در زبان انگلیسی performed است.

    شکل سوم perform چی میشه؟

    شکل سوم perform در زبان انگلیسی performed است.

    وجه وصفی حال perform چی میشه؟

    وجه وصفی حال perform در زبان انگلیسی performing است.

    سوم‌شخص مفرد perform چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد perform در زبان انگلیسی performs است.

    ارجاع به لغت perform

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «perform» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/perform

    لغات نزدیک perform

    • - perforator
    • - perforce
    • - perform
    • - perform a dance
    • - perform a task
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.