آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    React

    riˈækt riˈækt

    گذشته‌ی ساده:

    reacted

    شکل سوم:

    reacted

    سوم‌شخص مفرد:

    reacts

    وجه وصفی حال:

    reacting

    معنی react | جمله با react

    verb - intransitive B2

    واکنش نشان دادن، عکس‌العمل نشان دادن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    She reacted angrily.

    او با عصبانیت واکنش نشان داد.

    He reacted calmly and diplomatically when faced with a difficult situation at work.

    وقتی که در محل کار با شرایط سختی مواجه شد، به‌آرامی و سیاست‌مآبانه عکس‌العمل نشان داد.

    verb - intransitive

    حساسیت نشان دادن، واکنش نشان دادن (به دارو و مواد خوراکی و غیره)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    Whenever I eat shellfish, I react by breaking out in hives and feeling nauseous.

    هر وقت که صدف می‌خورم، با کهیر زدن و احساس تهوع به آن حساسیت نشان می‌دهم.

    The patient may react to the drug with a mild rash or more severe symptoms such as anaphylaxis.

    بیمار ممکن است با بثورات خفیف یا علائم شدیدتری مانند آنافیلاکسی به دارو واکنش نشان دهد.

    verb - intransitive

    شیمی فعل و انفعال کردن، واکنش کردن، واکنش نشان دادن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

    مشاهده

    An acid can react with a base to form a salt.

    یک اسید می‌تواند با یک باز واکنش داده و نمک تشکیل دهد.

    When exposed to heat, the metal began to react and change color.

    وقتی فلز در معرض گرما قرار گرفت، شروع به واکنش کرد و تغییر رنگ داد.

    verb - intransitive

    اقتصاد کاهش یافتن، ریزش کردن (بعد از افزایش) (مربوط به بازار سهام و رمزارز و غیره)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    The crypto market reacted dramatically yesterday.

    بازار کریپتو دیروز بعد از افزایشی که داشت، به‌شدت ریزش کرد.

    The sudden increase in interest rates caused the market to react swiftly.

    با افزایش ناگهانی نرخ بهره، بازار به‌سرعت کاهشی شد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد react

    1. verb respond; conduct oneself
      Synonyms:
      answer reply act behave perform function operate work proceed acknowledge reciprocate rebound return echo recoil revert recur boomerang bounce back backfire take feel have vibes have a funny feeling answer back talk back give back get back at counter turn back give a snappy comeback

    لغات هم‌خانواده react

    noun
    reaction, reactor, reactionary, overreaction
    adjective
    reactionary, reactive
    verb - intransitive
    react, overreact

    سوال‌های رایج react

    گذشته‌ی ساده react چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده react در زبان انگلیسی reacted است.

    شکل سوم react چی میشه؟

    شکل سوم react در زبان انگلیسی reacted است.

    وجه وصفی حال react چی میشه؟

    وجه وصفی حال react در زبان انگلیسی reacting است.

    سوم‌شخص مفرد react چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد react در زبان انگلیسی reacts است.

    ارجاع به لغت react

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «react» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/react

    لغات نزدیک react

    • - reachable
    • - reacher
    • - react
    • - reactance
    • - reactant
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    mull murder will out music must myself n nascent nausea never again never ever never mind next next to no problem none کانوئینگ کراس‌فیت کریکت مارشال چوکر امتحان امشب املت امن ماژیک امید واهی انبار ماشین‌حساب انتخاب انتقال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.