آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Act

      ækt ækt ækt ækt

      گذشته‌ی ساده:

      acted

      شکل سوم:

      acted

      سوم‌شخص مفرد:

      acts

      وجه وصفی حال:

      acting

      شکل جمع:

      acts

      معنی act | جمله با act

      noun countable B2

      عمل، کنش، فعل، کار، کردار، رفتار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      He was caught in the act of stealing.

      در حین (عمل) دزدی دستگیر شد.

      a terrible act

      رفتاری قبیح

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a benevolent act

      عمل خیرخواهانه

      an act of kindness

      عملی از روی مهربانی

      noun countable

      حقوق مصوبه، تصویب نامه، فرمان قانون، امرمسلّم، حکم دادگاه، رأی مجلس شورا، متن قانون، حکم، لایحه، سند، پیمان، رساله، اعلامیه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      an act of parliament

      مصوبه مجلس شورا

      the conscription act of 1941

      قانون نظام‌وظیفه (مصوبه‌ی سال) 1941

      noun countable

      تظاهر، وانمود

      Her anger was just an act.

      خشم او تظاهر محض بود.

      noun countable

      پرده نمایش (مثل پرده اول)، (در تئاتر و اپرا) پرده، بخش، (در برنامه های چند نمایشی) هر یک از نمایش‌ها

      the third act

      پرده‌ی سوم

      His comic act lasted five minutes.

      نمایش کمدی او پنج دقیقه طول کشید.

      verb - intransitive

      عمل کردن، رفتار کردن، کنش کردن، کار کردن

      Don't act like a child!

      مثل بچه رفتار نکن!

      Please act carefully.

      لطفاً محتاطانه عمل کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We must act quickly.

      باید سریع عمل کنیم.

      This fence acts as a wall.

      این حصار به جای دیوار عمل می‌کند.

      verb - intransitive

      اثر کردن

      This sleeping pill acts very soon.

      این قرص خواب زود اثر می‌کند.

      verb - intransitive

      جانشین یا نماینده بودن

      He acts for the committee.

      او نمایندگی کمیته را به عهده دارد.

      verb - transitive

      جان دادن، روح دادن، برانگیختن

      verb - transitive verb - intransitive

      بازی در آوردن، فیلم بازی کردن، تظاهر کردن، وانمود کردن، ادای کسی را در آوردن

      verb - transitive verb - intransitive

      ( در سینما، تلویزیون، تئاتر و...) نقش ایفا کردن، بازی کردن، رل بازی کردن

      He acted the fool in King Lear.

      او نقش دلقک را در نمایش شاه‌لیر بازی کرد.

      He has acted in several movies.

      او در چندین فیلم بازی کرده است.

      abbreviation

      (act) active] [actor] [actual]]

      abbreviation

      (ACT) [Action for Children's Television] [Association of Classroom Teachers] [Australian Capital Territory]

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد act

      1. noun something done
        Synonyms:
        thing action deed doing move step performance execution achievement accomplishment operation undertaking feat exploit
        Antonyms:
        inactivity idleness rest repose cessation stoppage suspension inertia quiet
      1. noun legislative document
        Synonyms:
        law bill statute order measure resolution code decree ordinance enactment amendment clause judgment commitment announcement writ warrant summons subpoena edict verdict
      1. noun part of a performance
        Synonyms:
        scene bit piece number turn introduction show routine sketch spot gag prologue epilogue schtick curtain
      1. noun pretended behavior
        Synonyms:
        pretense show pose affectation sham front performance attitude stance feigning simulation fake phony bit put-on false front posture dissimilation stall stunt soft soap sweet talk chaser shuck and jive
      1. verb do something
        Synonyms:
        do work out carry out execute achieve accomplish create develop function operate practice pursue undertake begin move maneuver take steps go about persevere persist serve respond take part take up labor knock off enforce officiate go for it go to town do one’s thing get in there perpetrate go for broke go in for go that route percolate perk consummate transort do a number cook
        Antonyms:
        stop cease discontinue give up halt refrain abstain idle hesitate
      1. verb behave in a certain way
        Synonyms:
        behave do seem appear function operate perform conduct react execute serve comport carry strike enact exert carry out go about play part take on impress as give the appearance represent oneself carry oneself
      1. verb entertain by playing a role
        Synonyms:
        play perform impersonate mimic pretend represent portray enact simulate feign dramatize personate emote parody characterize personify star rehearse mime play role play part take part go on be on strut tread the boards play act ham mug do a turn ham it up put it over go over say one’s piece play gig make debut bring down the house lay an egg stooge burlesque

      Phrasal verbs

      act out

      قسمتی از بازی، معما یا فعالیت را اجرا کردن

      بیان کردن احساسات خود با رفتار و حرکات

      act up

      خودسری کردن، سرکش بودن، مشکل‌ساز بودن

      (ماشین یا قسمتی از بدن) به‌درستی عمل نکردن، (عامیانه) ریپ زدن

      Collocations

      catch in the act (of)

      مچ کسی را گرفتن، حین ارتکاب جرم سر رسیدن

      get in an act

      در کاری شرکت کردن، کار دیگری را تقلید کردن

      Idioms

      clean up one's act

      (عامیانه) رفتار خود را اصلاح کردن، بهتر کار کردن

      get one's act together

      خود را جمع‌وجور کردن، اوضاع خود را سروسامان دادن، به زندگی خود نظم دادن، وضعیت خود را بهبود بخشیدن

      لغات هم‌خانواده act

      noun
      act, action, activity, reaction, interaction, overacting
      adjective
      acting, active
      verb - intransitive
      act
      adverb
      actively

      سوال‌های رایج act

      گذشته‌ی ساده act چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده act در زبان انگلیسی acted است.

      شکل سوم act چی میشه؟

      شکل سوم act در زبان انگلیسی acted است.

      شکل جمع act چی میشه؟

      شکل جمع act در زبان انگلیسی acts است.

      وجه وصفی حال act چی میشه؟

      وجه وصفی حال act در زبان انگلیسی acting است.

      سوم‌شخص مفرد act چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد act در زبان انگلیسی acts است.

      ارجاع به لغت act

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «act» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/act

      لغات نزدیک act

      • - acrylonitrile
      • - acs
      • - act
      • - act as a deterrent
      • - act as a go-between
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.