با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Doing

ˈduːɪŋ ˈduːɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    did
  • شکل سوم:

    done
  • سوم شخص مفرد:

    does
  • شکل جمع:

    doings
  • noun
    (اغلب جمع) عمل (اعمال)، کرده (کرده‌ها)، کار
    • - This is my father's doing.
    • - این کار کار پدرم است.
    • - He is interested in doing, not talking.
    • - او اهل عمل است نه حرف.
  • noun
    (محلی - جمع) فعالیتهای اجتماعی، جلسات
    • - We went to the doings at the school house Saturday night.
    • - شب شنبه در مدرسه برنامه داشتیم.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد doing

  1. noun achievement
    Synonyms: accomplishing, accomplishment, achieving, act, action, carrying out, deed, execution, exploit, handiwork, implementation, performance, performing, thing

لغات هم‌خانواده doing

ارجاع به لغت doing

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «doing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/doing

لغات نزدیک doing

پیشنهاد و بهبود معانی