آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲ آبان ۱۴۰۴

    Foreground

    ˈfɔːrɡraʊnd ˈfɔːɡraʊnd

    گذشته‌ی ساده:

    foregrounded

    شکل سوم:

    foregrounded

    سوم‌شخص مفرد:

    foregrounds

    وجه وصفی حال:

    foregrounding

    معنی foreground | جمله با foreground

    noun singular

    پیش‌زمینه، جلوی تصویر

    The artist placed a large tree in the foreground to draw attention to the scene.

    هنرمند در پیش‌زمینه‌، درخت بزرگی قرار داد تا توجه را به صحنه جلب کند.

    In the foreground of the photo, children are playing while the mountains rise in the distance.

    در پیش‌زمینه‌ی عکس، کودکان مشغول بازی هستند و در دوردست کوه‌ها سر برآورده‌اند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The picture's background shows mountains and its foreground consists of a tree and two horses.

    زمینه‌ی تصویر، کوه و در پیش‌نمای آن یک درخت و دو اسب وجود دارد.

    noun singular

    کانون توجه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    Education and healthcare have always been in the foreground of government policies.

    آموزش و بهداشت همواره در مرکز توجه سیاست‌های دولت بوده‌اند.

    The scandal pushed economic concerns into the background while the corruption case came to the foreground.

    رسوایی باعث شد نگرانی‌های اقتصادی به حاشیه برود و پرونده‌ی فساد به کانون توجه تبدیل شود.

    verb - transitive

    مورد توجه قرار دادن، برجسته کردن، اولویت دادن، در کانون توجه قرار دادن، بااهمیت جلوه دادن

    The article foregrounds the achievements of local scientists.

    این مقاله دستاوردهای دانشمندان محلی را برجسته می‌کند.

    The film foregrounds the struggles of women in rural communities.

    این فیلم مشکلات زنان در جوامع روستایی را در کانون توجه قرار می‌دهد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد foreground

    1. noun prominence
      Synonyms:
      front lead focus center fore limelight beginning forepart vanguard spearhead cutting-edge leading-edge state-of-the-art on the line
      Antonyms:
      unimportance back rear background

    ارجاع به لغت foreground

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «foreground» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/foreground

    لغات نزدیک foreground

    • - foregone conclusion
    • - foregoning
    • - foreground
    • - foreground program
    • - foregut
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.