آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ آبان ۱۴۰۴

      Rear

      rɪr rɪə

      گذشته‌ی ساده:

      reared

      شکل سوم:

      reared

      سوم‌شخص مفرد:

      rears

      وجه وصفی حال:

      rearing

      شکل جمع:

      rears

      معنی rear | جمله با rear

      adjective B2

      عقب، پشت، واپسین

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The rear seats can be folded down to make more space.

      صندلی‌های عقبی را می‌توان تا کرد تا فضای بیشتری ایجاد شود.

      The car’s rear window was completely shattered.

      شیشه‌ی پشتی خودرو کاملاً خرد شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the rear door

      در عقب

      the rear guard and the vanguards

      پسگامان (پس‌قراولان) و پیشگامان (پیش‌قراولان)

      the rear wheels of the car

      چرخ‌های عقب اتومبیل

      noun countable C1

      بخش عقبی، قسمت پشتی، ته

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The rear of the building has six windows.

      پشت ساختمان شش پنجره دارد.

      There's a well at the rear of the house.

      در پشت خانه یک چاه وجود دارد.

      noun countable informal

      قدیمی باسن، نشیمنگاه، کون

      همچنین می‌توان از rear end استفاده کرد.

      After sitting for hours, my rear started to hurt.

      بعداز چند ساعت نشستن، باسنم درد گرفت.

      The child slipped on the ice and hit his rear hard.

      کودک روی یخ لیز خورد و محکم با نشیمنگاهش خورد.

      verb - transitive C1

      پروردن، بزرگ کردن، تربیت کردن، نگهداری کردن

      She was reared in a small village by her grandparents.

      او در روستایی کوچک توسط پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شد.

      Lions rear their cubs with great care and protection.

      شیرها، توله‌های خود را با دقت و مراقبت فراوان پرورش می‌دهند.

      verb - intransitive verb - transitive

      بلند شدن، بلند کردن، راست ایستادن، برافراشتن، برپا کردن

      They reared his huge statue.

      مجسمه‌ی بزرگ او را برپا کردند.

      As soon as the horse saw the snake, it reared.

      تا اسب مار را دید روی دو پا بلند شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      David reared the flagpole in front of the building.

      دیوید چوبه‌ی پرچم را در جلو ساختمان افراشت.

      a tower rearing far into the sky

      برجی که سر برآسمان کشیده بود

      They reared a huge temple.

      آن‌ها یک معبد عظیم ساختند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rear

      1. adjective back, end
        Synonyms:
        behind last following hind stern backward aft after posterior reverse end hindmost hindermost rearmost dorsal tail postern retral astern mizzen hinder
        Antonyms:
        front beginning
      1. noun back or end part
        Synonyms:
        back end behind bottom seat rump tail posterior backside butt hind stern reverse hind part back end tail end hindquarters afterpart back seat tush tailpiece back door rear end rearward rear guard postern heel buttocks
        Antonyms:
        front beginning
      1. verb raise young
        Synonyms:
        bring up raise nurture foster nurse care for educate train breed grow cultivate propagate
        Antonyms:
        neglect abandon
      1. verb lift, rise
        Synonyms:
        raise elevate pick up bring up take up hold up support uphold hoist uplift upraise jump spring up rise soar leap turn up tower set upright loom
        Antonyms:
        fall drop
      1. verb build
        Synonyms:
        construct erect put up raise set up fabricate uprear
        Antonyms:
        destroy

      Collocations

      at the rear

      در عقب، در پشت

      Idioms

      bring up the rear

      در عقب صف حرکت کردن، آخر از همه آمدن

      (به‌ویژه در رژه و غیره) در عقب حرکت کردن، آخر (صف یا قطار اتومبیل‌ها و غیره) بودن

      سوال‌های رایج rear

      گذشته‌ی ساده rear چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rear در زبان انگلیسی reared است.

      شکل سوم rear چی میشه؟

      شکل سوم rear در زبان انگلیسی reared است.

      شکل جمع rear چی میشه؟

      شکل جمع rear در زبان انگلیسی rears است.

      وجه وصفی حال rear چی میشه؟

      وجه وصفی حال rear در زبان انگلیسی rearing است.

      سوم‌شخص مفرد rear چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rear در زبان انگلیسی rears است.

      ارجاع به لغت rear

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rear» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rear

      لغات نزدیک rear

      • - reappraisal
      • - reappraise
      • - rear
      • - rear admiral
      • - rear guard
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.