Dispenser

dɪˈspensər dɪˈspensə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable
دستگاه پخش، پخش‌کننده، جا، مخزن (دستگاه یا محفظه‌ای که می‌توان از آن نوشیدنی و پول و غیره گرفت)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
- The soap dispenser in the bathroom was empty, so I had to refill it.
- مخزن صابون حمام خالی بود بنابراین مجبور شدم دوباره آن را پر کنم.
- a paper cup dispenser
- دستگاه پخش لیوان کاغذی
noun countable
نسخه‌پیچ (داروخانه)
- The dispenser was knowledgeable about different types of medications and their potential side effects.
- نسخه‌پیچ در مورد انواع مختلف داروها و عوارض جانبی احتمالی آن‌ها آگاه بود.
- The dispenser at the pharmacy carefully measured out the correct dosage of medication for the patient.
- نسخه‌پیچ داروخانه دوز صحیح دارو را با دقت به بیمار نشان داد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد dispenser

  1. noun a distributor
    Synonyms:
    dealer allocator divider
  1. noun a device that dispenses something
    Synonyms:
    machine vendor automat vending-machine soap dispenser tapper spray-can squeeze bottle spray-gun paint gun beer keg gum candy cigarette soda coffee cold drink Coke (trademark) aerosol spray /etc

ارجاع به لغت dispenser

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dispenser» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dispenser

لغات نزدیک dispenser

پیشنهاد بهبود معانی