آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ آذر ۱۴۰۴

      Back

      bæk bæk

      گذشته‌ی ساده:

      backed

      شکل سوم:

      backed

      سوم‌شخص مفرد:

      backs

      وجه وصفی حال:

      backing

      شکل جمع:

      backs

      معنی back | جمله با back

      adverb B2

      عقب، پس، به عقب (به حالت قبلی، به جای قبلی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Please put everything back exactly where you found it.

      لطفاً همه چیز را دقیقاً همان‌جا که پیدا کردی برگردان.

      I can't go back to how things were before.

      نمی‌توانم به وضعیت قبلی برگردم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The children ran back to their parents with excitement.

      بچه‌ها با هیجان به سمت والدین خود دویدند.

      She looked back at him with a smile.

      با لبخند به او نگاه کرد.

      The car slowly backed into the parking spot.

      ماشین به‌آرامی به محل پارک برگشت.

      adverb A2

      متقابلاً، در عوض

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      If he hits her, She'll hit him back.

      اگر او را بزند، متقابلاً او را خواهد زد.

      If we hit him, He'll hit us back.

      اگر او را بزنیم، او متقابلاً ما را خواهد زد.

      adverb A2

      هنگام برگرداندن تماس، جواب دادن و پاسخ دادن استفاده می‌شود

      I'm busy now - can I call you back?

      الان سرم شلوغ است - می‌توانم بعداً با شما تماس بگیرم؟

      I wrote to Susan several days ago, but she hasn't written back yet.

      چند روز پیش برای سوزان نامه نوشتم اما او هنوز پاسخی نداده است.

      adverb

      از نو، دوباره (دیدن دوباره‌ی چیزی که ضبط شده است)

      After the concert, we watched the performance back to see our mistakes.

      بعداز کنسرت، اجرا را از نو تماشا کردیم تا اشتباهاتمان را ببینیم.

      The coach views the matches back to analyze the team's strategies.

      مربی بازی‌ها را بازبینی می‌کند تا استراتژی‌های تیم را تحلیل کند.

      adverb B2

      عقب، به عقب، پشت

      She pulled her chair back to make space for the dog.

      او صندلی‌اش را عقب کشید تا برای سگ جا باز کند.

      The crowd moved back as the ambulance arrived.

      وقتی آمبولانس رسید، جمعیت عقب رفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Please step back.

      لطفاً به عقب برگردید.

      noun countable A2

      پشت، عقب (قسمت پشتی چیزی)

      She parked her bike round the back of the house.

      او دوچرخه‌اش را پشت خانه پارک کرد.

      The instructions are printed on the back of the box.

      دستورالعمل‌ها پشت جعبه چاپ شده‌اند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      in the back of the room

      در عقب اتاق

      the back of a knife

      پشت چاقو، لبه‌ی کند چاقو

      the back of the hand

      پشت دست

      the back of a carpet

      پشت فرش

      noun countable A2

      کالبدشناسی پشت (به‌ویژه از گردن تا انتهای ستون فقرات)

      back, پشت (به‌ویژه از گردن تا انتهای ستون فقرات)
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      My back hurts.

      پشتم درد می‌کند.

      He has a tattoo on his back.

      روی پشتش تتو دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The chair has good support for your back.

      این صندلی تکیه‌گاه خوبی برای پشت شما دارد.

      The dog had a black back with white spots.

      سگ پشتی مشکی با خال‌های سفید داشت.

      The horse's back was strong.

      پشت اسب قوی بود.

      noun countable

      ورزش بک، عقب (بازیکن یا پستی به همین نام در برخی ورزش‌ها مثل فوتبال و فوتبال آمریکایی و راگبی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The fans cheered as the back scored a goal.

      وقتی بک گل زد هواداران تشویق کردند.

      The quarterback handed off the ball to the running back.

      کوارتربک توپ را به بازیکن عقب در حال دویدن داد.

      verb - transitive C2

      پشتیبانی کردن، حمایت کردن، طرفداری کردن

      He is backed by labor unions.

      اتحادیه‌های کارگری او را پشتیبانی می‌کنند.

      He always backs his friends in times of need.

      او همیشه در مواقع ضروری از دوستانش حمایت می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      backed by Bank Melli

      تضمین شده از سوی بانک ملی

      He backed up his brother's statements.

      او اظهارات برادرش را تأیید کرد.

      verb - transitive

      شرط‌بندی کردن، شرط بستن

      We should back that horse.

      باید روی آن اسب شرط ببندیم.

      The gambler chose to back the underdog in the match.

      قمارباز ترجیح داد در مسابقه روی بازیکن ضعیف شرط‌بندی کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I decided to back my favorite team in the championship game.

      تصمیم گرفتم روی تیم محبوبم در بازی قهرمانی شرط‌بندی کنم.

      verb - intransitive verb - transitive C2

      عقب‌عقب رفتن، پس‌پس رفتن، عقب‌عقب راندن، پس‌پس راندن، عقب راندن

      He backed into the room.

      عقب‌عقب وارد اتاق شد.

      She backed the car into the garage.

      ماشین را عقب‌عقب به داخل گاراژ راند.

      verb - transitive

      پشت چیزی را پوشاندن (اغلب برای قوی‌تر یا ضخیم‌تر کردن آن)

      The artist backed the canvas.

      هنرمند پشت بوم را پوشاند.

      You should always back your photos with acid-free paper to prevent damage.

      برای جلوگیری از آسیب، همیشه باید عکس‌های خود را با کاغذ بدون اسید بپوشانید.

      adjective

      پشتی، عقبی، عقب، پشت

      The back entrance is easier to access than the front one.

      دسترسی به ورودی پشتی راحت‌تر از ورودی جلویی است.

      The back door was left open all day.

      در عقب کل روز باز بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The back entrance to the building is for employees only.

      ورودی پشتی ساختمان فقط برای کارمندان است.

      adjective

      عقب‌افتاده، معوقه (اجاره و مالیات و غیره)

      The back taxes on the property were finally paid in full.

      مالیات عقب‌افتاده‌ی ملک سرانجام به‌طور کامل پرداخت شد.

      The company still has back taxes to pay.

      شرکت هنوز مالیات‌های معوقه دارد که باید پرداخت کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a back rent

      اجاره‌ی معوقه

      noun countable

      پشتی، تکیه‌گاه (صندلی)

      Usually a stool does not have a back.

      معمولاً سه‌پایه پشتی ندارد.

      The back of the bench was made of wood.

      تکیه‌گاه نیمکت چوبی بود.

      noun uncountable

      پشتکار

      Put some back side into the work!

      پشتکار به خرج بده!

      The team showed great teamwork and put their backs into finishing the project on time.

      تیم کار تیمی فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد و برای به‌موقع تمام کردن پروژه پشتکار به خرج دادند.

      noun countable

      کالبدشناسی ستون فقرات

      Sitting for long periods of time can cause strain on your back.

      نشستن طولانی‌مدت می‌تواند به ستون فقرات شما فشار وارد کند.

      The chiropractor recommended exercises to strengthen his back.

      متخصص کایروپراکتیک تمریناتی را برای تقویت ستون فقرات توصیه کرد.

      noun countable informal

      ورزش کرال پشت

      She is the fastest in the back on our team.

      او در کرال پشت سریع‌ترین بازیکن تیم ما است.

      He always excels in the back.

      او همیشه در کرال پشت عالی است.

      adverb

      پیش، قبل

      I saw them a few years back.

      چند سال پیش اون‌ها رو دیدم.

      The concert was a month back.

      کنسرت یک ماه قبل بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She quit her job three months back.

      سه ماه قبل کارش رو رها کرد.

      adjective

      دوردست، دورافتاده، فرعی

      The back roads were quiet.

      جاده‌های دوردست سوت‌وکور بود.

      He prefers driving on back roads because they are quieter.

      او ترجیح می‌دهد از جاده‌های فرعی برود چون آرام‌تر هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      back country

      دهات دورافتاده

      adjective

      زبان‌شناسی پسین (صدا)

      In the word "glove," the back vowel "o" is pronounced deep within the mouth.

      در لغت glove واکه‌ی پسین o در عمق دهان تلفظ می‌شود.

      The back sound in the word "cough" is produced deep in the throat.

      صدای پسین در لغت cough در عمق گلو تولید می‌شود.

      adjective

      به عقب، معکوس

      I felt the burn in my muscles from the intense back action with oars.

      احساس گرمی عضلاتم در اثر حرکت به عقب با پارو را احساس کردم.

      The coach emphasized the importance of back action with oars.

      مربی بر اهمیت حرکات معکوس با پارو تأکید کرد.

      adjective

      قدیمی (غیرجاری)

      The back issues of the magazine are stored in the basement.

      شماره‌های قدیمی مجله در زیرزمین نگهداری می‌شود.

      He collects back issues of comic books.

      او شماره‌های قدیمی کتاب‌های کمیک را جمع‌آوری می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a back copy of a newspaper

      نسخه‌ی قدیمی روزنامه

      verb - transitive

      تقویت کردن، تحکیم کردن، استحکام بخشیدن (اغلب با up می‌آید)

      The witness was able to back up the victim's statement.

      شاهد توانست اظهارات قربانی را تقویت کند.

      The data collected in the study backed up the scientist's hypothesis.

      داده‌های جمع‌آوری شده در این پژوهش فرضیه‌ی دانشمند را تحکیم کرد.

      verb - transitive

      موسیقی همراهی کردن (اغلب با up می‌آید)

      Can you back me up with the guitar?

      آیا می‌توانید با گیتار من را همراهی کنید؟

      The drummer always knows how to back up the lead vocalist.

      طبل‌زن همیشه می‌داند که چگونه خواننده‌ی اصلی را همراهی کند.

      verb - intransitive

      آب‌و‌هوا تغییر جهت دادن (باد) (در خلاف مسیر عقربه‌های ساعت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      The wind began to back as the storm approached.

      با نزدیک شدن طوفان، باد شروع به تغییر جهت دادن کرد.

      She predicts the wind will back.

      پیش‌بینی می‌کند که باد تغییر جهت خواهد داد.

      verb - intransitive

      بر پشت چیزی قرار داشتن (قسمت عقب رو به سمت چیزی باشد)

      The house backs up on a lake.

      پشت خانه به دریاچه است.

      Their house backs onto a circus.

      خانه‌ی آن‌ها بر پشت سیرک قرار دارد.

      verb - transitive

      پشت‌نویسی کردن، ظهرنویسی کردن (سفته و غیره)

      The bank requires you to back your name on all cash withdrawals.

      بانک از شما می‌خواهد که نام خود را در تمام فرم‌های برداشت‌ نقدی پشت‌نویسی کنید.

      Please back the check.

      لطفاً چک را ظهرنویسی کنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد back

      1. adjective end
        Synonyms:
        final behind rear back of following aft after backward astern hind tail posterior abaft rearward hindmost aback in the wake of
        Antonyms:
        front
      1. adjective from earlier time
        Synonyms:
        past previous former elapsed delayed overdue
        Antonyms:
        future
      1. noun end part
        Synonyms:
        end rear tail posterior backside hindquarters hindpart extremity tail end reverse stern aft tailpiece
        Antonyms:
        front
      1. verb support
        Synonyms:
        assist encourage support endorse advocate sustain sponsor finance abet uphold champion subsidize countenance sanction favor side with second stick up for stick by stand behind ally give a boost give a leg up give a lift go to bat for boost abide by stake angel underwrite bankroll grubstake
        Antonyms:
        discourage dissuade
      1. verb put in reverse direction
        Synonyms:
        reverse withdraw retreat recede retract regress fall back backtrack drive back repel repulse retire turn tail
        Antonyms:
        advance go forward

      Phrasal verbs

      back down

      جا زدن، عدول کردن، عقب‌نشینی کردن

      back off

      عقب‌نشینی کردن، عقب کشیدن

      back out (of)

      1- کناره‌گیری کردن، جا زدن، کنار رفتن 2- عهدشکنی کردن

      go back on

      عهدشکنی کردن، بی‌وفایی کردن، خیانت کردن، عدول کردن، خلف وعده کردن، زیر حرف زدن، زیر قول خود زدن، حرف خود را عوض کردن

      to come back

      برگشتن، پس آمدن

      Phrasal verbs بیشتر

      to give back

      پس دادن

      sit back

      آرام گرفتن، استراحت کردن، سخت نگرفتن

      drop back

      به عقب رفتن، جا افتادن

      plow back

      سود کاری را به همان کار زدن، سود مرکب کردن

      hold back

      جلوگیری کردن، مانع شدن

      set back

      (ساعت را) عقب کشیدن

      عقب انداختن

      خرج برداشتن

      roll back

      (قیمت) پایین آوردن

      عقب‌نشینی کردن

      لغو کردن، فسخ کردن، باطل ساختن

      cut back

      (مصرف یا هزینه) کاهش دادن، کاستن، کم کردن

      give back

      پس دادن، برگرداندن

      کمک‌ دادن، همکاری کردن، هم‌بخشی کردن

      come back

      مراجعت کردن، بازگشتن، برگشتن، باز آمدن

      دوباره مد شدن، از نو محبوب شدن، دوباره رواج یافتن، دوباره باب شدن

      throw back

      ترقی و پیشرفت را عقب انداختن، باعث تأخیر شدن

      answer back

      گستاخانه پاسخ دادن، حاضر جوابی کردن

      plow back in

      سود را دوباره سرمایه‌گذاری کردن، درآمد را مجدداً به کسب‌وکار بازگرداندن

      back onto

      پشت وسیله‌ای به چیزی بودن

      مشرف بودن به چیزی از پشت

      back out

      پشت‌ورو کردن وسیله‌ای از فاصله‌ی محدود

      دبه کردن، جا زدن

      بر هم زدن، لغو کردن

      bring back

      برگرداندن

      به یاد کسی آوردن

      get back

      بازگشتن

      پس گرفتن، بازیافتن

      تلافی کردن، انتقام گرفتن

      کنار رفتن، کنار کشیدن، رفتن از جایی به جای دیگر

      get back at

      انتقام گرفتن، تلافی کردن

      get back to

      مجددا ارتباط برقرار کردن، دوباره علاقمند شدن

      go back

      به جایی برگشتن

      پس داده شدن، برگردانده شدن

      برگشتن، ریشه داشتن، قدمت داشتن (در زمان خاص)

      keep back

      فاصله را حفظ کردن

      kick back

      استراحت کردن

      knock back

      حیرت‌زده کردن

      (مشروبات الکلی) سر کشیدن، لاجرعه نوشیدن

      رد کردن، نپذیرفتن

      look back

      به گذشته فکر کردن

      put back

      سر جای خود گذاشتن

      عقب انداختن، موکول کردن

      (ساعت) عقب کشیدن

      run back

      (کسی را با ماشین) به خانه رساندن

      (فیلم یا کاست را) به عقب برگرداندن

      send back

      مرجوع کردن، پس فرستادن

      یادآوری کردن

      stand back

      عقب ایستادن، عقب رفتن

      take back

      حرف خود را پس گرفتن

      گذشته را به یاد آوردن

      ادامه دادن رابطه

      پس گرفتن چیزی

      پس دادن (جنس خریداری شده)

      turn back

      برگشتن

      برگشتن به وضعیت قبل

      مانع شدن

      با شرایط قبلی خود را تطبیق دادن

      تا باز کردن

      try back

      مجدداً تماس گرفتن

      spring back

      به جای اول خود برگشتن

      pay back

      بازپرداختن، پس دادن پول، تسویه کردن

      تلافی کردن، انتقام گرفتن

      plough back

      سرمایه‌گذاری مجدد

      با سختی جلو رفتن و انجام دادن

      scale back

      کاهش دادن، کم کردن

      step back

      تأمل کردن، دست نگه داشتن

      پا پس کشیدن

      think back

      به‌ خاطر آوردن‌، به گذشته فکر کردن، به یاد آوردن

      bounce back

      (پس از رکود، پسرفت) بازگشت کردن، دوباره گُل کردن، دوباره قد راست کردن

      bat around (or bat back and forth)

      به تفصیل مورد بحث قرار دادن، دقیقاً بررسی کردن

      beat back

      پس زدن، عقب نشاندن

      bite back

      جلو دهان خود را گرفتن، از حرف زدن خودداری کردن

      call back

      تلفنی جواب دادن، متقابلاً تلفن زدن

      بازخواندن، به مراجعت دعوت کردن

      cast back

      1- به گذشته رجوع کردن، عطف به گذشته کردن 2- به اجداد خود شباهت داشتن

      choke back

      جلو گریه یا احساسات خود را گرفتن

      claw back (money, etc.)

      (انگلیس) به زور یا ترفند پس گرفتن

      die back (or die down)

      (گیاه) تا ریشه خشکیدن

      double back

      1- تا کردن یا لا زدن 2- (از همان راه آمده) بازگشتن

      draw back

      عقب کشیدن، عقب نشستن، پس کشیدن

      fade back

      (فوتبال امریکایی) عقب رفتن به منظور پراندن توپ، قهقراروی

      fall back

      (اغلب از روی ترس) به‌طور ناگهانی عقب رفتن، به‌طور ناگهانی به عقب پریدن

      (نظامی) عقب‌نشینی کردن، عقب کشیدن

      (مجدداً) کاهش یافتن، افت کردن، پایین آمدن، سقوط کردن، سیر نزولی پیدا کردن

      fall back on (or upon)

      1- دوباره پناه بردن، ملتمس شدن به 2- عقب‌نشینی کردن به

      fight back

      متقابلا جنگیدن، مبارزه کردن، مقابله به مثل کردن، متقابلا حمله کردن

      fight down (or back)

      برای جلوگیری از بروز چیزی جنگیدن یا تلاش کردن

      hang back (or off)

      (مثلاً به واسطه‌ی کمرویی یا ترس) در جای خود ایستادن، جلو نرفتن

      hark back (to)

      (سخن یا اندیشه) بازگشتن به، عطف کردن به

      hit back

      ضربه‌ی متقابل زدن، پس زدن، تلافی کردن

      keep (something) back

      1- از افشا یا اقرار خودداری کردن، بروز ندادن، در خود نگه‌ داشتن

      2- بخشی از چیزی را نگه داشتن یا ندادن

      snap back

      به حالت قبل برگشتن، به وضعیت قبلی برگشتن

      start back

      آغاز به بازگشت کردن، مراجعت را شروع کردن

      talk back

      پیش‌جوابی کردن، حاضر‌جوابی کردن، تو روی کسی ایستادن

      win (something or someone) back

      (چیزی یا شخصی را) دوباره یافتن (با تلاش)، دوباره به‌دست آوردن، باز یافتن

      write back

      کتبی پاسخ دادن

      cut back on

      کمتر مصرف کردن

      get back into

      از سر گرفتن، مجددا شروع کردن، مجددا ارتباط برقرار کردن، دوباره علاقمند شدن

      grow back

      مجددا رشد کردن، دوباره روییدن

      back away

      عقب رفتن، عقب‌نشینی کردن

      date back

      قدمت داشتن، به زمان خاصی برگشتن، به دوران خاصی برگشتن، به تاریخ خاصی متعلق بودن

      Collocations

      few days back

      چند روز پیش

      (in) back of

      درعقب، در پشت، به سوی پشت

      get one's breath back

      نفس خود را بازیافتن (پس از تقلا و غیره)

      turn (or set or put) the clock back

      1- (عقربه‌ی) ساعت را به عقب کشیدن 2- به زمان گذشته بازگشتن، به قهقرا رفتن

      from way back

      از مسافت دور (در عقب)، از مدتها پیش

      Collocations بیشتر

      back pay

      حقوق عقب‌افتاده

      back road

      (آمریکا) کوره‌راه، جاده‌ی خاکی و فرعی، پس‌راهه

      back up an argument

      پشتیبانی کردن از یک استدلال / از بحث دفاع کردن

      back issues

      شماره‌های قبلی (مجله، روزنامه و غیره)

      pat on the back

      تشویق، تحسین (به صورت زدن آرام پشت کسی)

      back up your files

      پشتیبان‌گیری از فایل‌ها

      memories come flooding back

      خاطرات هجوم آوردن، خاطرات به ذهن سرازیر شدن

      go back on a profits

      زیر قول زدن

      back in fashion

      دوباره مد شدن

      bring back memories

      خاطرات را زنده کردن

      go back on a promise

      زیر قول زدن

      pay back a loan

      بازپرداخت وام

      push back the frontiers

      مرزها را به عقب راندن (معمولا در مورد دانش، علم و اکتشاف)

      tradition dates back to

      قدمت سنت به ... بازمی‌گردد

      traffic tails back

      ترافیک طولانی شدن/صف طولانی ماشین‌ها

      back of beyond

      دورافتاده، پرت

      glad to see the back of

      از شر کسی/چیزی خلاص شدن، از رفتن کسی خوشحال شدن

      put your back into

      با تمام قوا کار کردن، جان کندن

      back up conclusions

      پشتیبانی کردن از نتیجه‌گیری‌ها، اثبات کردن نتیجه‌گیری

      Idioms

      back and fill

      (کشتی بادبانی) ویراژ دادن، به چپ و راست رفتن

      back and forth

      پس‌ و پیش، عقب‌ و جلو، از یک سو به سوی دیگر، در رفت‌وآمد بودن (حرکت در یک جهت و سپس در جهت مخالف)

      back to your seats!

      برگردید به جای قبلی خود!، به جای خود برگردید!

      back water

      1- (قایقرانی) با پارو یا پروانه‌ی موتور قایق را به عقب راندن، در جهت عکس راندن 2- از ادعای خود صرف‌نظر کردن، مجاب شدن، تصدیق کردن، لنگ انداختن

      be (flat) on one's back

      بیمار بودن، بستری بودن، بیچاره بودن، به زانو درآمدن

      Idioms بیشتر

      behind someone's back

      یواشکی، بدون اطلاع شخص ذینفع، نامردانه

      get off someone's back

      دست از سر کسی برداشتن، (کسی را) به حال خود گذاشتن، کوتاه آمدن، بیخیال شدن، دست برداشتن، تنها گذاشتن

      get (or put) one's back up

      (عامیانه) 1- عصبانی کردن یا شدن 2- پافشاری کردن، سماجت کردن

      turn one's back on

      1- پشت کردن (به نشان خشم یا تحقیر و غیره) 2- نادیده گرفتن، بی‌اعتنایی کردن، مأیوس کردن

      with one's back to the wall

      در تنگنا، در شرایط سخت، در موقعیت خطیر

      back the wrong horse

      (در مسابقه‌ی اسب‌دوانی) روی اسب بازنده شرط‌بندی کردن، (مجازی) طرف بازنده را گرفتن، از بازنده حمایت کردن، راه غلط رفتن، اشتباه محاسبه کردن، شریک بد گزیدن

      back to (or at) square one

      از اول، از خان اول، دوباره از سر

      break the back (of)

      کمر (کسی یا چیزی را) شکستن، از پای در آوردن

      cast one's mind back to a time in the past

      به زمان گذشته اندیشیدن، در فکر گذشته بودن

      pay a person back in the same coin

      معامله‌ی به مثل کردن، اقدام متقابل کردن، تقاص گرفتن

      like water off a duck's back

      بی‌تأثیر، بی‌واکنش

      come back down to earth

      برگشتن به واقعیت، دوباره واقع‌بین شدن، چشم باز کردن به زندگی واقعی، دوباره با واقعیت‌ها روبه‌رو شدن، بازگشت به زندگی روزمره

      a monkey on one's back

      (عامیانه) 1- اعتیاد 2- هر مسئله یا وسواس ناراحت‌کننده

      get one's own back

      (انگلیس- عامیانه) انتقام گرفتن، به حساب کسی رسیدن

      a pat on the back

      1- تشویق، تحسین، تسلی 2- تشویق کردن، تحسین کردن، تسلی کردن

      pin someone's ears back

      (عامیانه) به شدت کتک زدن یا شکست دادن یا نکوهش کردن

      make a rod for one's own back

      برای خود دردسر درست کردن، خود را در مخمصه قرار دادن

      you scratch my back and i'll scratch yours

      اگر تو به من کمک کنی من هم به تو کمک خواهم کرد

      be no skin off one's back (or nose)

      (عامیانه) عین خیال کسی نبودن، اصلاً به کسی آسیب نرساندن

      slap somebody on the back

      (به منظور تشویق و غیره) دست بر شانه یا پشت کسی زدن

      stab someone in the back

      از پشت به کسی خنجر زدن، به اعتماد کسی خیانت کردن

      the last straw (that breaks the camel's back)

      آخرین کاه (که کمر شتر را می‌شکند)، رسیدن کارد به استخوان، تجاوز از حد

      have one's back to the wall

      راه فرار نداشتن، در شرایط سخت قرار گرفتن، در دردسر افتادن، در تنگنا بودن، سخت گرفتار بودن، مستأصل بودن، راه برگشت نداشتن

      behind one's back

      پشت کسی، مخفیانه، پشت سر کسی (کاری کردن یا چیزی گفتن)

      go back to square one

      به خانه‌ی اول برگشتن، از خانه‌ی اول شروع کردن

      be glad to see the back of

      از رفتن کسی خوشحال شدن، از تمام شدن چیزی خوشحال بودن

      back to square one

      سر خانه‌ی اول برگشتن، از اول شروع کردن، به نقطه‌ی شروع برگشتن

      back to the drawing board

      سر خانه‌ی اول برگشتن، از اول شروع کردن (به‌ این معنا که طرح یا ایده‌ی قبلی با شکست مواجه شده و مجدداً باید از نو شروع کرد و یا رویکرد جدیدی ارائه داد)

      circle back

      (دوباره به موضوعی یا جایی) برگشتن، بازگشتن، پرداختن

      date back

      قدمت داشتن، به زمان خاصی برگشتن، به دوران خاصی برگشتن، به تاریخ خاصی متعلق بودن

      come back from the dead

      دوباره احیا شدن، از نو جان گرفتن، بازگشتن موفقیت‌آمیز، دوباره به اوج رسیدن، دوباره مطرح شدن، دوباره محبوب شدن

      سوال‌های رایج back

      معنی back به فارسی چی میشه؟

      کلمه "back" در زبان انگلیسی یکی از واژه‌های چندمنظوره و پرکاربرد است که در زمینه‌های مختلف معنای متفاوتی دارد. در ادامه معانی، توضیحات و نکات جالب مربوط به این کلمه را بررسی خواهیم کرد.

      معانی و کاربردها

      1. معنی اصلی:

      "Back" به معنای "پشت" یا "عقب" است. این کاربرد در توصیف موقعیت مکانی یا فاصله از یک جسم دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد. به عنوان مثال، "the back of the house" به معنای "پشت خانه" است.

      2. فعل:

      "Back" به عنوان یک فعل نیز استفاده می‌شود، به معنای "پشتیبانی کردن" یا "برگشتن". برای مثال، "I will back you up" به معنای "من از تو حمایت می‌کنم" است.

      3. صفحات وب:

      در دنیای فناوری، "back" به دکمه‌ای اشاره دارد که کاربر را به صفحه قبلی وب‌سایت باز می‌گرداند. به عنوان مثال، "click the back button" به معنای "دکمه بازگشت را بزنید" است.

      4. عبارات و اصطلاحات:

      - "Back and forth": به معنای رفت و برگشت و بحث و تبادل نظر است.

      - "Back to square one": به معنای بازگشت به نقطه شروع و شروع دوباره است.

      - "Back off": به معنای عقب‌نشینی یا دوری از یک وضعیت یا فرد است.

      نکات جالب

      1. تاریخچه:

      ریشه واژه "back" به زبان‌های آلمانی و اسکاندیناوی برمی‌گردد. این کلمه در زبان‌های مختلف معانی مشابهی دارد و نشان‌دهنده یک مفهوم عمیق انسانی یعنی "عقب بودن" یا "پشت سر گذاشتن" است.

      2. استفاده در موسیقی:

      در دنیای موسیقی، "backing vocals" به صدای پشتیبان اشاره دارد که در کنار صدای اصلی خواننده قرار می‌گیرد. این نوع صدا به غنای موسیقی کمک می‌کند و حس مشترکی را ایجاد می‌کند.

      3. فعل‌های ترکیبی:

      "Back" به عنوان یک جزء در فعل‌های ترکیبی نیز استفاده می‌شود. به عنوان مثال، "back up" به معنای "پشتیبان‌گیری" است و در دنیای فناوری اطلاعات برای حفظ اطلاعات استفاده می‌شود.

      4. استفاده در ورزش:

      در ورزش، به ویژه در فوتبال، "back" به بازیکنانی اشاره دارد که در دفاع بازی می‌کنند. این بازیکنان نقش کلیدی در جلوگیری از گل زدن حریف دارند.

      گذشته‌ی ساده back چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده back در زبان انگلیسی backed است.

      شکل سوم back چی میشه؟

      شکل سوم back در زبان انگلیسی backed است.

      شکل جمع back چی میشه؟

      شکل جمع back در زبان انگلیسی backs است.

      وجه وصفی حال back چی میشه؟

      وجه وصفی حال back در زبان انگلیسی backing است.

      سوم‌شخص مفرد back چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد back در زبان انگلیسی backs است.

      ارجاع به لغت back

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «back» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/back

      لغات نزدیک back

      • - bacillus
      • - bacitracin
      • - back
      • - back and fill
      • - back and forth
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.