آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۴

      شور به انگلیسی

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / shoor /

      paroxysm, rage, height, fire, ferment, intensity, intensiveness, crisis

      paroxysm

      rage

      height

      fire

      ferment

      intensity

      intensiveness

      crisis

      شورش

      خشم او در یک شور ناگهانی فوران کرد و تمام اطرافیانش را شگفت‌زده کرد.

      His anger erupted in a paroxysm, surprising everyone around him.

      شور رقابت ورزش‌کاران را به مرزهای خود رساند.

      The intensiveness of the competition pushed the athletes to their limits.

      اسم
      فونتیک فارسی / shoor /

      excitement, exaltation, passion, emotion, fervour, fever, vitality, vigour, vehemency, verve, vivacity, vibrancy, vehemence, vigor, zest, zeal, thrill, fervency, raciness, keenness, sprit, exberance

      excitement

      exaltation

      passion

      emotion

      fervour

      fever

      vitality

      vigour

      vehemency

      verve

      vivacity

      vibrancy

      vehemence

      vigor

      zest

      zeal

      thrill

      fervency

      raciness

      keenness

      sprit

      exberance

      شوق

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      او نتوانست شور خود را در مورد سفر پیش رو کنترل کند.

      He couldn't contain his excitement about the upcoming trip.

      او با شور زیادی درباره‌ی اهمیت آموزش صحبت کرد.

      She spoke with great passion about the importance of education.

      اسم
      فونتیک فارسی / shoor /

      anxiety, worry, fear, apprehension

      anxiety

      worry

      fear

      apprehension

      تشویش

      شور او برای امتحان، او را شب‌ها بیدار نگه می‌داشت.

      Her anxiety about the exam kept her awake at night.

      او شور عمیقی در مورد امنیت مالی داشت.

      He had a deep-rooted worry about financial security.

      اسم
      فونتیک فارسی / shoor /

      موسیقی Shoor

      Shoor

      یکی از دستگاه‌های موسیقی ایرانی

      او نواختن شور را از پدربزرگش که موسیقی‌دان ماهری بود، آموخت.

      He learned to play the shoor from his grandfather, who was a master musician.

      صدای شور از کوه‌ها طنین‌انداز شد و همه را مسحور کرد.

      The sound of the shoor resonated through the mountains, enchanting everyone nearby.

      اسم
      فونتیک فارسی / shoor /

      going too far (in doing something), overdoing, overindulgence, extravagance, intemperance, excess

      going too far

      overdoing

      overindulgence

      extravagance

      intemperance

      excess

      زیاده‌روی

      شور در تفریح گاهی اوقات به پشیمانی منجر می‌شود.

      Overdoing the fun can sometimes lead to regret.

      شور انتقاد او از کارش باعث شد که احساس بی‌احترامی کند.

      His going too far in criticizing her work made her feel unappreciated.

      صفت
      فونتیک فارسی / soor /

      salty, salt, saline, salted, briny, corned, halo-

      salty

      salt

      saline

      salted

      briny

      corned

      halo-

      دارای شوری

      نسیم دریا بوی شوری را به همراه داشت که مرا به یاد تابستان می‌انداخت.

      The ocean breeze carried a salty aroma that reminded me of summer.

      نسیم‌های شور اغلب از شهرهای ساحلی می‌گذرد و خنکی تازه‌ای به ارمغان می‌آورد.

      Briny breezes often sweep through the coastal towns, bringing a refreshing chill.

      صفت
      فونتیک فارسی / shoor /

      salty, salt, saline, briny, having too much salt

      salty

      salt

      saline

      briny

      having too much salt

      پرنمک

      او یک چاشنی شور به غذا اضافه کرد.

      She added a salty seasoning to the dish.

      آب شور اغلب در درمان‌های پزشکی برای هیدراسیون استفاده می‌شود.

      Saline water is often used in medical treatments for hydration.

      اسم
      فونتیک فارسی / shoor /

      salted, pickled, kept in saltwater

      salted

      pickled

      kept in saltwater

      صیفی‌جات داخل آب و نمک

      شور اغلب به‌عنوان یک میان‌وعده سرو می‌شود.

      Salted is often served as a snack.

      شور می‌تواند یک افزودنی خوش‌مزه به سالادها باشد.

      Salted can be a delicious addition to salads.

      پسوند
      فونتیک فارسی / -shoor /

      a suffix (means: washer)

      a suffix

      شوینده

      مرده‌شورخانه

      mortuary

      رخت‌شور

      laundress

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد شور

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      ذوق شوق وجد هیجان
      مترادف:
      پرنمک نمکسود نمکین
      مترادف:
      رایزنی کنکاش کنگاش مشاوره

      سوال‌های رایج شور

      شور به انگلیسی چی می‌شه؟ (در معنای شوق)

      کلمه‌ی «شور» در زبان انگلیسی به passion، zeal، یا در برخی بافت‌ها به enthusiasm ترجمه می‌شود.

      شور یکی از احساسات ژرف و پویای انسانی است که انرژی و حرارت خاصی به رفتار، تفکر و تصمیم‌های انسان می‌بخشد. این احساس، معمولاً با انگیزه‌ی درونی قوی و تعلق خاطر شدید به یک موضوع، هدف یا ایده همراه است. فردی که با شور زندگی می‌کند، نه‌تنها در مسیر خود ثابت‌قدم است، بلکه با تمام وجود به فعالیت مورد نظرش دل می‌بندد و لحظه‌ای از پیگیری آن دست نمی‌کشد. شور، صرفاً احساسات لحظه‌ای یا هیجان‌زدگی سطحی نیست، بلکه ترکیبی از باور، عشق، انرژی، و پشتکار است که به تلاش‌ها معنا می‌بخشد.

      در هنر، شور، نیروی محرک اصلیِ خلق آثار ماندگار است. یک نقاش، نویسنده یا موسیقی‌دان، زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که در کارش شور حقیقی جریان داشته باشد. این شور، همان چیزی‌ست که مخاطب درک می‌کند؛ حسی ناب، اصیل و بی‌واسطه که از دل خالق به دل بیننده یا شنونده منتقل می‌شود. حتی اگر اثر فنی‌ترین یا پیچیده‌ترین نباشد، شورِ درونی هنرمند می‌تواند روح اثر را زنده نگه دارد و آن را از فراموشی نجات دهد.

      در حوزه‌ی آموزش و یادگیری نیز شور نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. دانش‌آموزی که با شور یاد می‌گیرد، حتی در مواجهه با چالش‌های سخت، انگیزه‌ی خود را از دست نمی‌دهد و با اشتیاق به دنبال درک عمیق‌تر می‌رود. از سوی دیگر، معلمی که با شور تدریس می‌کند، می‌تواند الهام‌بخش باشد و فضای کلاس را به محیطی زنده، گرم و مؤثر تبدیل کند. این ویژگی نه‌تنها در یادگیری، بلکه در تمام عرصه‌های رشد انسانی اثرگذار است.

      با این حال، شور اگر کنترل‌نشده یا بدون جهت مشخص باشد، ممکن است به احساسات افراطی، رفتارهای تکانه‌ای یا تصمیم‌های ناپخته بینجامد. همان‌طور که آتش شور می‌تواند موتور حرکت باشد، در صورت بی‌تدبیری ممکن است همه‌چیز را بسوزاند. به همین دلیل است که بسیاری از فیلسوفان و روان‌شناسان، بر لزوم توازن میان شور و خرد تأکید کرده‌اند؛ یعنی شور باید با آگاهی، مسئولیت‌پذیری و جهت‌مندی همراه شود تا به نتیجه‌ای سازنده بینجامد.

      شور نیرویی‌ست که به زندگی گرما می‌بخشد. انسان بدون شور، ممکن است کار کند، بیاموزد یا حتی بیافریند، اما چیزی در رفتار و نگاه او خاموش و بی‌روح باقی می‌ماند. شور، آن جوهره‌ی درخشانی‌ست که زندگی را از یکنواختی درمی‌آورد و به هر حرکت و کلامی، معنا و رنگ می‌بخشد.

      شور به انگلیسی چی می‌شه؟ (در معنای یکی از طعم‌ها)

      کلمه‌ی «شور» در معنای طعمی در زبان انگلیسی به salty ترجمه می‌شود.

      طعم شور یکی از پنج طعم پایه‌ای است که گیرنده‌های چشایی انسان قادر به تشخیص آن هستند. این طعم عمدتاً ناشی از حضور یون‌های سدیم، به‌ویژه کلرید سدیم یا همان نمک خوراکی، در مواد غذایی است. حس کردن طعم شور در دهان، از طریق گیرنده‌های ویژه‌ای در زبان و دهان صورت می‌گیرد که نسبت به غلظت یون‌های سدیم حساس‌اند. بدن انسان برای انجام عملکردهای زیستی خود مانند تعادل الکترولیتی، انتقال پیام‌های عصبی و انقباض عضلات، به میزان مشخصی از سدیم نیاز دارد، و به همین دلیل، طعم شور به‌نوعی نقش هشدار و راهنما برای جذب این ماده‌ی حیاتی دارد.

      در آشپزی، طعم شور نقش تعیین‌کننده‌ای در ایجاد تعادل مزه‌ها و برانگیختن اشتها ایفا می‌کند. مقدار مناسبی از نمک می‌تواند طعم غذا را تقویت کرده، مزه‌ی مواد دیگر را برجسته‌تر کند و حتی تلخی یا شیرینی برخی مواد را تعدیل نماید. به همین خاطر است که در بسیاری از دستورهای غذایی، حتی برای شیرینی‌جات، مقدار کمی نمک افزوده می‌شود تا مزه‌ی کلی غذا متعادل و خوشایندتر گردد. از سوی دیگر، اگر طعم شور بیش از اندازه باشد، می‌تواند تمام تعادل طعمی را بر هم بزند و تجربه‌ی ناخوشایندی برای مصرف‌کننده ایجاد کند.

      افزون بر کاربردهای مزه‌ای، طعم شور نقشی کلیدی در نگهداری مواد غذایی نیز داشته است. از دیرباز، نمک به‌عنوان یکی از مؤثرترین مواد نگهدارنده مورد استفاده قرار می‌گرفته، زیرا محیط شور رشد باکتری‌ها و قارچ‌ها را محدود می‌کند. به‌همین دلیل، خوراکی‌هایی چون پنیر، ماهی دودی، خیارشور و گوشت‌های نمک‌سود، که دارای طعم شور مشخصی هستند، قدمتی چند صد ساله در فرهنگ غذایی بسیاری از جوامع دارند و هنوز هم جایگاه مهمی در سبد غذایی مردم دارند.

      در عین حال، مصرف بیش‌ازحد نمک و طعم شور می‌تواند پیامدهای نامطلوبی برای سلامت داشته باشد. پژوهش‌های علمی بارها تأکید کرده‌اند که زیاده‌روی در مصرف نمک می‌تواند به افزایش فشار خون، بروز بیماری‌های قلبی-عروقی، مشکلات کلیوی و حتی پوکی استخوان منجر شود. بسیاری از مردم به‌ویژه در جوامع شهری و با رژیم غذایی فرآوری‌شده، روزانه بیش از نیاز بدن خود نمک مصرف می‌کنند، بی‌آن‌که متوجه تأثیر بلندمدت آن باشند. به همین دلیل، کنترل مصرف نمک و آگاهی از میزان شوری غذا، موضوع مهمی در بهداشت تغذیه است.

      طعم شور، با وجود سادگی ظاهری‌اش، حامل پیچیدگی‌های بسیاری در جنبه‌های زیستی، فرهنگی و تغذیه‌ای است. شور نه‌فقط یک مزه، بلکه بخشی از تجربه‌ی عمیق و چندلایه‌ی انسان از غذا، حافظه‌ی چشایی و سبک زندگی اوست. از حس نوستالژیک نان و پنیر سنتی گرفته تا غذاهای فرآوری‌شده‌ی مدرن، طعم شور در زندگی روزمره‌ی ما حضوری پررنگ و انکارناپذیر دارد.

      ارجاع به لغت شور

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «شور» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/شور

      لغات نزدیک شور

      • - شوخی یدی
      • - شودی
      • - شور
      • - شور آور
      • - شور بخش
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.