آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Second

      ˈseknd səˈkɑːnd ˈsekənd sɪˈkɒnd

      گذشته‌ی ساده:

      seconded

      شکل سوم:

      seconded

      سوم‌شخص مفرد:

      seconds

      وجه وصفی حال:

      seconding

      شکل جمع:

      seconds

      معنی second | جمله با second

      noun adjective adverb uncountable A1

      دوم، دومین، یک دوم، یک قسمت از دو قسمت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      ...and second, this house is expensive too.

      ...و ثانیاً این خانه گران هم است.

      As a painter he is second to none.

      از نظر نقاشی رودست ندارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      second-hand information

      اطلاعات دست دوم

      My horse came in second.

      اسب من (در مسابقه) دوم شد.

      Shah Abbas, the Second

      شاه‌عباس دوم

      He drove off in second.

      او با دنده‌ی دوم راند و رفت.

      every second day

      یک روز درمیان

      his father's second wife

      زن دوم پدرش

      the second year of my stay in San Diego

      دومین سال اقامت من در سان دیگو

      I like the second one better.

      من دومی را بیشتر دوست دارم.

      noun countable

      ثانیه، لحظه، آن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      It exploded in a second.

      در یک آن منفجر شد.

      In seconds the building went up in flames.

      چند لحظه‌ای نپایید که ساختمان شعله‌ور شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Can I see your book for just a second ?

      آیا می‌توانم کتاب شما را فقط برای یک لحظه ببینم؟

      we were not free of moochers even for a second

      یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم

      in less than ten seconds

      در کمتر از ده ثانیه

      a thousand meters per second

      هزار متر در هر ثانیه

      one hour, five minutes, and 25 seconds

      یک ساعت و پنج دقیقه و 25 ثانیه

      verb - transitive

      کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن، حمایت کردن

      He moved to adjourn the meeting and I seconded his motion.

      او پیشنهاد ختم جلسه را کرد و من پیشنهاد او را تأیید کردم.

      He warmly seconded his daughter's efforts toward an education.

      به‌گرمی تلاش‌های دخترش در مسیر تحصیل را تشویق کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In this effort he was seconded by the other members of the family.

      سایر اعضای خانواده او را در این تلاش یاری کردند.

      noun plural

      پرس دوم غذا، بشقاب دوم، دور دوم غذا یا نوشیدنی

      He finished his plate and asked for seconds.

      بشقاب خود را تمام کرد و درخواست خوراک دوباره کرد.

      Is there any seconds, mam?

      یک کمی دیگه هم می‌خوام، خانم.

      noun plural

      دست دوم

      Some of the articles here are seconds.

      برخی از کالاهای اینجا درجه دو هستند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد second

      1. adjective next; subordinate
        Synonyms:
        following next other additional extra lower secondary subsequent succeeding further inferior lesser another supporting duplicate repeated reproduction alternative twin double place runner-up next in order unimportant
      1. noun shortest interval of time
        Synonyms:
        moment instant sec jiffy flash wink shake split second nothing flat bat of an eye twinkling
      1. noun support; duplicate
        Synonyms:
        supporter backer helper assistant double reproduction twin exponent proponent runner-up placer
      1. verb support, advance a suggestion
        Synonyms:
        aid assist back encourage promote approve endorse further advance back up uphold go along with give moral support stand by forward

      Collocations

      at second hand

      به‌طور غیرمستقیم، از دست دوم

      second-hand

      غیرمستقیم، دست دوم

      Idioms

      second to none

      از همه بهتر

      سوال‌های رایج second

      گذشته‌ی ساده second چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده second در زبان انگلیسی seconded است.

      شکل سوم second چی میشه؟

      شکل سوم second در زبان انگلیسی seconded است.

      شکل جمع second چی میشه؟

      شکل جمع second در زبان انگلیسی seconds است.

      وجه وصفی حال second چی میشه؟

      وجه وصفی حال second در زبان انگلیسی seconding است.

      سوم‌شخص مفرد second چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد second در زبان انگلیسی seconds است.

      ارجاع به لغت second

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «second» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/second

      لغات نزدیک second

      • - secobarbital
      • - seconal
      • - second
      • - second banana
      • - second base
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pisa munchkin pay it forward peerless personify puppy parenteral AI thrust air cover discover hike toddler acron floodwater زیرا زخمی زندگی کردن سخت کوش سر سرسام‌آور سرسره بازی سرطان خودکامه خوش آتیه خوش یمن خونگرم خیلی زیاد داستان زندگی سرزده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.