آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Forward

      ˈfɔːrwərd ˈfɔːwəd

      گذشته‌ی ساده:

      forwarded

      شکل سوم:

      forwarded

      سوم‌شخص مفرد:

      forwards

      وجه وصفی حال:

      forwarding

      شکل جمع:

      forwards

      صفت تفضیلی:

      more forward

      صفت عالی:

      most forward

      معنی forward | جمله با forward

      adjective B1

      جلو، پیش، جلوی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست
      adjective

      گستاخ، جسور

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
      adjective

      (هوش و عقل) پیشرفته، پیش رس، زودرس

      adjective

      مشتاق، خواستار، خواهان، حاضر و آماد

      adjective

      پررو، بی حیا، خودجاکن

      adjective

      (خرید و فروش) پیش خرید، سلف

      adverb

      به جلو، به‌ بعد

      a forward motion

      حرکت به جلو

      verb - transitive

      ارسال کردن

      to move forward

      به جلو حرکت کردن (پیش‌رفتن)

      the forward part of the airplane

      بخش جلو هواپیما

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an important step forward

      گام مهمی به پیش

      a special class for forward children

      کلاس ویژه برای کودکان تیزهوش

      He is always forward in helping others.

      او همیشه مشتاق کمک به دیگران است.

      His forwardness was offensive.

      پررویی او زننده بود.

      forward buying

      پیش‌خرید کردن، سلف خریدن

      to look forward

      به آینده نظر افکندن

      a forward-looking man

      مردی آینده‌نگر

      to bring forward an opinion

      عقیده‌ای را ابراز کردن

      His mother was helping forward his ambitions.

      مادرش به پیش‌برد جاه‌طلبی‌های او کمک می‌کرد.

      Please forward our letters to our new address.

      لطفاً نامه‌های ما را به آدرس جدیدمان بفرستید.

      We forwarded you the shipment two days ago.

      دو روز پیش محموله را برایتان ارسال کردیم.

      verb - transitive

      (نامه و کالا و غیره) فرستادن، ارسال داشتن، رساندن

      verb - transitive

      جلوانداختن

      noun

      (فوتبال)بازی کن ردیف جلو، فوروارد

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد forward

      1. adjective advancing, early
        Synonyms:
        leading ahead forward-looking progressive onward in advance progressing propulsive well-developed early precocious premature
        Antonyms:
        later backward past reversing
      1. adjective in front, first
        Synonyms:
        front leading foremost first head anterior facial advance ventral
        Antonyms:
        last back
      1. adjective brash, impertinent
        Synonyms:
        rude bold cheeky impudent fresh brazen sassy pushy smart assuming pert saucy nervy audacious confident presumptuous aggressive familiar smart-alecky self-assertive pushing overweening bare-faced coming on strong uppity presuming overassertive wise bantam
        Antonyms:
        shy timid reserved meek
      1. adverb toward the front in order, time
        Synonyms:
        before ahead on out forth fore along onward in advance to the fore into view ante previous vanward beforehand antecedently precedently into prominence alee
        Antonyms:
        back past backward
      1. verb aid, expedite
        Synonyms:
        help support promote encourage assist further advance favor back speed hasten expedite serve foster cultivate champion hurry uphold
        Antonyms:
        stop hinder impede halt cease
      1. verb send, ship
        Synonyms:
        deliver dispatch transmit transport express post route ship consign freight address remit
        Antonyms:
        keep hold maintain

      Collocations

      forwarding address

      نشانی جدید، نشانی

      forwarding agent

      کارگزار ترابری، عامل حمل‌ونقل کالا و غیره، مؤسسه‌ی کالارسانی

      سوال‌های رایج forward

      گذشته‌ی ساده forward چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده forward در زبان انگلیسی forwarded است.

      شکل سوم forward چی میشه؟

      شکل سوم forward در زبان انگلیسی forwarded است.

      شکل جمع forward چی میشه؟

      شکل جمع forward در زبان انگلیسی forwards است.

      وجه وصفی حال forward چی میشه؟

      وجه وصفی حال forward در زبان انگلیسی forwarding است.

      سوم‌شخص مفرد forward چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد forward در زبان انگلیسی forwards است.

      صفت تفضیلی forward چی میشه؟

      صفت تفضیلی forward در زبان انگلیسی more forward است.

      صفت عالی forward چی میشه؟

      صفت عالی forward در زبان انگلیسی most forward است.

      ارجاع به لغت forward

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «forward» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/forward

      لغات نزدیک forward

      • - forty-niner or forty-niner
      • - forum
      • - forward
      • - forward bias
      • - forward pass
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.