آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ خرداد ۱۴۰۳

      Forum

      ˈfɔːrəm ˈfɔːrəm

      شکل جمع:

      forums

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از شکل جمع fora به‌ جای forums استفاده کرد.

      معنی forum | جمله با forum

      noun countable

      محل نشست، محل گردهمایی تریبون (آزاد) (برای اشاره به موقعیت یا جلسه‌ای که در آن افراد می‌توانند درمورد مشکل یا موضوعی به‌ویژه منافع عمومی صحبت کنند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The forum was filled with passionate individuals discussing environmental issues.

      محل نشست مملو از افراد پرشوری بود که درمورد مسائل زیست‌محیطی بحث می‌کردند.

      The forum played a crucial role in fostering an environment of open dialogue and intellectual exchange.

      این محل گردهمایی نقش مهمی در ایجاد فضای گفت‌وگوی باز و تبادل فکری ایفا کرد.

      noun countable

      کامپیوتر انجمن (اینترنتی)، تالار گفت‌وگو، فروم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      I found a helpful answer to my question on the forum.

      در انجمن پاسخی مفید برای پرسشم پیدا کردم.

      I enjoy participating in an online forum.

      از مشارکت در تالار گفت‌وگوی برخط لذت می‌برم.

      noun countable

      (در روم باستان) میدان عمومی، فروم (مرکز تجارت و قضایی شهر)

      The forum was the center of social and political life in ancient Rome.

      میدان عمومی مرکز زندگی اجتماعی و سیاسی در روم باستان بود.

      The forum was the heart of the city.

      فروم قلب شهر بود.

      noun countable

      رسانه، وسیله (برای بحث آزاد یا بیان ایده‌ها)

      This journal is the opposition's only forum.

      این نشریه یگانه وسیله‌ی ابراز عقیده‌ی مخالفان است.

      The university organized a student-led forum.

      دانشگاه رسانه‌ای تحت رهبری دانشجویان را سازماندهی کرد.

      noun countable

      حقوق دادگاه، محکمه، رکن قضایی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The forum ruled in favor of the plaintiff.

      دادگاه به نفع شاکی رأی داد.

      The forum listened attentively to the arguments presented by both the defense and prosecution.

      محکمه با دقت به استدلال‌های وکیل مدافع و دادستان گوش داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد forum

      1. noun meeting
        Synonyms:
        gathering assembly get-together conference convention congress rally congregation council seminar symposium colloquium convocation conclave
      1. noun setting
        Synonyms:
        place venue scene stage backdrop medium channel means mechanism vehicle framework apparatus agency meeting place avenue

      Collocations

      the forum

      فوروم (ورزشگاه و کنکاشگاه بزرگ و باستانی شهر روم)

      سوال‌های رایج forum

      شکل جمع forum چی میشه؟

      شکل جمع forum در زبان انگلیسی forums است.

      ارجاع به لغت forum

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «forum» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/forum

      لغات نزدیک forum

      • - forty winks
      • - forty-niner or forty-niner
      • - forum
      • - forward
      • - forward bias
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.