فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Agency

ˈeɪdʒnsi ˈeɪdʒnsi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    agencies

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B1
    نمایندگی، آژانس، واسطه ،نماینده، عامل، کارگزاری، وکالت، گماشتگی، مأموریت، وساطت، پیشکاری، دفتر نمایندگی
    • - a travel agency
    • - آژانس (بنگاه) مسافرتی
    • - an advertising agency
    • - سازمان تبلیغاتی (تجارتی)، مؤسسه‌ی آگهی‌های تجارتی
  • noun countable
    نیرو، نیروی فعال، فعالیت، پویایی، پایوری، یاری، کمک، وساطت
    • - He got the job through the agency of one of his relatives.
    • - این شغل را به کمک یکی از خویشانش به دست آورد.
  • noun countable
    اداره‌ی دولتی، سازمان
    • - the Central Intelligence Agency (C.I.A)
    • - (آمریکا) سازمان مرکزی ضدجاسوسی (سیا)
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد agency

  1. noun organization, often business-related
    Synonyms: bureau, company, department, firm, office
  2. noun power, instrumentality
    Synonyms: action, activity, auspices, channel, efficiency, force, influence, instrument, instrumentality, intercession, intervention, means, mechanism, mediation, medium, operation, organ, vehicle, work

ارجاع به لغت agency

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «agency» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/agency

لغات نزدیک agency

پیشنهاد بهبود معانی