Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ تیر ۱۴۰۴

      Power

      paʊr ˈpaʊə

      گذشته‌ی ساده:

      powered

      شکل سوم:

      powered

      سوم‌شخص مفرد:

      powers

      وجه وصفی حال:

      powering

      شکل جمع:

      powers

      معنی power | جمله با power

      noun uncountable B2

      زور، قدرت، برتری، توان، اقتدار، سلطه (توانایی کنترل مردم یا اتفاقات)

      He is completely in his wife's power.

      او کاملاً تحت سلطه‌ی زنش است.

      She wielded considerable power within the company.

      او قدرت قابل توجهی در شرکت داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He used his power and influence to get what he wanted.

      او از اقتدار و نفوذ خود برای رسیدن به خواسته‌اش استفاده کرد.

      noun uncountable C1

      قدرت، سلطه (سیاسی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      He is considered to be a major parliamentary power.

      او قدرت پارلمانی محسوب می‌شود.

      The king held absolute power over his kingdom.

      شاه، سلطه‌ی مطلق بر پادشاهی خود داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      when the Republicans were in power

      وقتی که جمهوری‌خواهان بر مسند قدرت بودند

      China has become an atomic power.

      چین، قدرت اتمی شده است.

      noun uncountable C1

      نیرو، توان، قدرت، زور

      I'll do everything in my power.

      هرکاری در توانم باشد خواهم کرد.

      The hurricane's power knocked down trees and power lines.

      قدرت طوفان، درختان و خطوط برق را از جا کند.

      noun uncountable

      اختیار، حق، قدرت (قانونی یا رسمی)

      She has been given full power to deal with the situation.

      به او اختیار تام داده شده است که به موضوع رسیدگی کند.

      The committee has the power to approve or reject the proposal.

      کمیته، حق تأیید یا رد این پیشنهاد را دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      by the powers vested in him

      بنابه اختیاراتی که به او تفویض شده است

      the power to sign company checks

      اختیار امضای چک‌های شرکت

      noun uncountable B1

      برق (در زمینه‌ی تولید و مصرف آن)

      The storm knocked out the power to our entire neighborhood.

      طوفان، برق کل محله‌ی ما را قطع کرد.

      The emergency generator provides backup power.

      ژنراتور اضطراری، برق پشتیبان را تأمین می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a power cut

      قطع شدن برق

      noun uncountable C1

      مهارت، توانایی، قدرت

      Humans are distinguished by their unique power of abstract thought.

      انسان‌ها با توانایی منحصربه‌فرد تفکر انتزاعی خود متمایز می‌شوند.

      He used all his power of persuasion to convince the jury.

      او از تمام مهارت اقناع خود برای متقاعد کردن هیئت‌منصفه استفاده کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The team relied on the power of teamwork to achieve their goal.

      این تیم برای رسیدن به هدف خود به قدرت کار گروهی متکی بود.

      the power to look into the future

      توانایی پیش‌بینی، قدرت آینده‌نگری

      noun countable C1

      قدرت (شخص، سازمان یا کشوری که بر دیگران سلطه دارد)

      The tech company has become a major power in the industry.

      این شرکت فناوری به قدرتی بزرگ در این صنعت تبدیل شده است.

      Japan emerged as a major industrial power after World War II.

      ژاپن پس‌از جنگ جهانی دوم به‌عنوان قدرت صنعتی بزرگی ظاهر شد.

      noun uncountable

      فیزیک توان (میزان انرژی تولید شده و استفاده شده)

      The power rating of this lightbulb is 60 watts.

      توان نامی این لامپ شصت وات است.

      The engine's power is impressive for its size.

      توان تولیدی موتور برای اندازه‌اش چشمگیر است.

      noun uncountable

      قدرت بزرگ‌نمایی

      This microscope has a very high power.

      این میکروسکوپ قدرت بزرگ‌نمایی بسیار بالایی دارد.

      The telescope's power allowed us to see distant galaxies.

      قدرت بزرگ‌نمایی تلسکوپ به ما اجازه داد تا کهکشان‌های دور را ببینیم.

      noun singular

      ریاضی توان (برای بیان اینکه عددی چند بار در خود ضرب شده)

      Two to the third power equals eight.

      دو به توان سه برابر است با هشت.

      Calculate five raised to the power of two.

      پنج به توان دو را محاسبه کنید.

      verb - transitive

      تأمین کردن انرژی، به کار انداختن چیزی

      This airplane is powered by four jet engines.

      چهار موتور جت این هواپیما را به حرکت در می‌آورد.

      The factory is powered by a large generator.

      انرژی این کارخانه توسط ژنراتور بزرگی تأمین می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The small boat was powered by a strong outboard motor.

      قایق کوچک توسط موتور بیرونیِ قدرتمندی حرکت می‌کرد.

      The irrigation system is powered by a diesel engine.

      سیستم آبیاری، توسط موتور دیزلی به‌ کار می‌افتد.

      verb - intransitive

      با قدرت عمل کردن

      She powered past the defenders and scored the winning goal.

      او با قدرت از مدافعان گذشت و گل پیروزی را به ثمر رساند.

      Despite feeling exhausted, he powered through the final set of repetitions.

      باوجود احساس خستگی، او باقدرت آخرین ست تکرارها را به پایان رساند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The boxer powered into his opponent with a series of devastating punches.

      بوکسور با یک سری مشت‌های ویرانگر به حریف خود حمله کرد.

      verb - transitive

      ورزش شوت زدن به توپ، ضربه زدن به توپ (با قدرت)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He powered a shot into the top corner of the net.

      او با قدرت شوتی را به گوشه‌ی بالای دروازه زد.

      He powered his penalty kick straight down the middle.

      او ضربه‌ی پنالتی خود را با قدرت مستقیم به وسط دروازه زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She powered her serve past her opponent for an ace.

      او با قدرت سرویس خود را از کنار حریفش عبور داد و امتیاز مستقیم گرفت.

      verb - transitive

      تسریع کردن، شتاب بخشیدن، تقویت کردن (بهره‌وری)

      The athlete's rigorous training regimen powered his performance.

      برنامه‌ی تمرینی سخت ورزش‌کار، عملکرد او را تقویت کرد.

      The government's investment in infrastructure powered economic growth in the region.

      سرمایه‌گذاری دولت در زیرساخت‌ها، رشد اقتصادی در منطقه را تسریع کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The introduction of a new product line powered the company's revenue growth.

      معرفی خط تولید جدید، رشد درآمد شرکت را تسریع کرد.

      adjective

      برقی

      The construction worker used a power drill to quickly bore holes in the wood.

      کارگر ساختمانی از دریل برقی برای سوراخ کردن سریع چوب استفاده کرد.

      The mechanic recommended a power wrench for tightening those stubborn bolts.

      مکانیک، آچار برقی را برای سفت کردن آن پیچ‌های سرسخت توصیه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      power saw

      اره‌ی برقی

      power tools

      ابزار برقی

      an atomic power station

      نیروگاه برق اتمی

      adjective

      ورزش قدرتی

      She developed into a power forward, dominating the rebounds.

      او به فورواردی قدرتی تبدیل شد و در ریباندها تسلط داشت.

      With his power serve, he quickly took control of the match.

      او با سرویس قدرتی خود به‌سرعت کنترل مسابقه را به دست گرفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد power

      1. noun ability, competence
        Synonyms:
        capability capacity competence skill talent faculty aptitude qualification potential gift effectiveness efficacy dynamism influence function endowment virtue potentiality bent turn
        Antonyms:
        inability incompetence incapacity weakness
      1. noun physical ability, capacity
        Synonyms:
        strength energy force might muscle vigor potency capacity vim brawn forcefulness intensity potential dynamism puissance horsepower weight voltage virtue sinew arm mechanical energy omnipotence applied force
        Antonyms:
        weakness disability impairment infirmity debility impotence
      1. noun control, dominance
        Synonyms:
        dominance authority command direction leadership management rule strength sway influence jurisdiction might supremacy dominion hegemony ascendancy predominance sovereignty authorization license right privilege prerogative weight prestige clout steam connection strings inside track wire say-so moxie warrant imperium omnipotence birthright diadem regency
        Antonyms:
        weakness surrender subservience yielding inefficiency

      Collocations

      in one's power

      در قدرت کسی، تحت نفوذ کسی

      in power

      مصدر قدرت

      power lines

      خطوط انتقال نیرو، شاه سیم‌های برق، کابل‌های برق

      power sharing

      سهیم شدن در قدرت

      power struggle

      مبارزه برسر قدرت، پیکار جاه و مقام، تنازع قدرت

      Collocations بیشتر

      return to power

      بازگشت به قدرت، بازیابی جاه و مقام

      the powers of darkness

      نیروهای اهریمنی، قدرت‌های شیطانی

      Idioms

      have power over someone (or something)

      (روی کسی یا چیزی) نفوذ داشتن، تحت تسلط داشتن

      more power to someone's elbow

      (انگلیس - عامیانه) خدا کند موفق شود، دست علی به همراهش

      more power to you!

      (عامیانه) خدا یارت باشد!، دست علی به همراهت!، موفق باشی!

      power behind the throne

      قدرت پشت‌پرده، شخص نیرومندی که پشت‌پرده و به نام دیگری کار می‌کند

      power corrupts, and absolute power corrupts absolutely

      قدرت فاسد می‌کند و قدرت مطلق مطلقاً فاسد می‌کند

      Idioms بیشتر

      the powers that be

      (کنایه‌آمیز) از ما بهتران، مصادر امور، گردن‌کلفت‌ها

      لغات هم‌خانواده power

      noun
      power, superpower, powerlessness, empowerment
      adjective
      powerful, overpowering, power, powered
      verb - transitive
      power, empower, overpower
      adverb
      powerfully, overpoweringly

      سوال‌های رایج power

      معنی power به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «power» در زبان فارسی به «قدرت» ترجمه می‌شود.

      قدرت مفهومی بنیادین در زندگی انسان و ساختارهای اجتماعی است که در ابعاد مختلف فیزیکی، ذهنی، فردی، جمعی، علمی، اقتصادی و تکنولوژیک نمود می‌یابد. این واژه، یکی از گسترده‌ترین و پویاترین مفاهیم در زبان‌های مختلف است و معنا و تأثیر آن بسته به بافت کاربرد، می‌تواند از نیروی فیزیکی گرفته تا نفوذ سیاسی، از تسلط ذهنی تا ظرفیت عملکردی دستگاه‌ها را دربر بگیرد.

      در سطح فردی، «قدرت» به توانایی انجام کار، تصمیم‌گیری مستقل، اعمال اراده یا تأثیرگذاری بر محیط اطراف اطلاق می‌شود. فردی که از قدرت ذهنی یا روانی بالایی برخوردار است، می‌تواند در شرایط دشوار تصمیم‌های منطقی بگیرد، فشارها را کنترل کند و مسیر رشد خود را با اراده‌ای استوار دنبال کند. در این معنا، قدرت با خودآگاهی، عزت نفس و تاب‌آوری ارتباط مستقیم دارد.

      در حوزه‌ی فیزیک، قدرت به میزان انجام کار در واحد زمان گفته می‌شود و یکی از مفاهیم کلیدی در علم مهندسی و مکانیک به‌شمار می‌آید. مثلاً وقتی درباره‌ی قدرت یک موتور صحبت می‌کنیم، منظور توانایی آن در انجام کار مکانیکی در زمان مشخص است. واحد اندازه‌گیری قدرت در سیستم بین‌المللی وات (Watt) است و در زندگی روزمره در توصیف وسایل برقی، خودروها و سیستم‌های تولید انرژی به‌کار می‌رود.

      در عرصه‌های اجتماعی و روابط انسانی، قدرت به توانایی تأثیرگذاری بر رفتار دیگران، کنترل منابع، تصمیم‌سازی یا هدایت جریان‌های جمعی اشاره دارد. قدرت می‌تواند به‌صورت رسمی از طریق مقام، موقعیت شغلی یا ساختار قانونی اعمال شود، یا به‌صورت غیررسمی از طریق نفوذ شخصی، محبوبیت یا تخصص شکل بگیرد. قدرت در این معنا هم می‌تواند سازنده باشد و هم مخرب؛ بسته به این‌که چگونه و برای چه هدفی به‌کار گرفته شود.

      در دنیای فناوری، قدرت نه تنها به توان مصرفی یا عملیاتی دستگاه‌ها اشاره دارد، بلکه نماد توانمندی فنی، دسترسی به داده‌ها، ظرفیت پردازش و حتی تسلط اطلاعاتی است. در عصر دیجیتال، آن‌که قدرت پردازش، دسترسی به داده‌های عظیم یا کنترل بر زیرساخت‌های اطلاعاتی را دارد، بر شکل‌گیری آینده‌ی جوامع و ارتباطات بشری تأثیر می‌گذارد.

      «قدرت» واژه‌ای است که هم تحسین‌برانگیز و هم حساسیت‌برانگیز است. این واژه، هم‌زمان می‌تواند الهام‌بخش رشد و تعالی باشد یا مایه‌ی سوءاستفاده و سلطه‌جویی. نوع نگاه ما به قدرت، شیوه‌ی به‌کارگیری آن، و آگاهی از مسئولیتی که با آن همراه است، تعیین می‌کند که قدرت در خدمت پیشرفت و عدالت قرار گیرد یا در مسیر انحراف و افراط.

      گذشته‌ی ساده power چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده power در زبان انگلیسی powered است.

      شکل سوم power چی میشه؟

      شکل سوم power در زبان انگلیسی powered است.

      شکل جمع power چی میشه؟

      شکل جمع power در زبان انگلیسی powers است.

      وجه وصفی حال power چی میشه؟

      وجه وصفی حال power در زبان انگلیسی powering است.

      سوم‌شخص مفرد power چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد power در زبان انگلیسی powers است.

      ارجاع به لغت power

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «power» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/power

      لغات نزدیک power

      • - powdery
      • - powdery mildew
      • - power
      • - power bag
      • - power behind the throne
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      duress during economics ecstasy Eden representational repulsive rivet room and board room interviewer rush hour saggy salon satchel خودسرانه خوش قول خوشبخت شدن خوشنویسی خون‌آشام دائم‌الخمر داخل دادخواهی دادنامه دادگاه داستان بلند دانستن دانش دانشجوی پزشکی امور
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.