آیکن بنر

ابزارها و امکانات بیشتر در نسخه‌ی جدید اپ اندروید و آیفون

ابزارها و امکانات بیشتر در نسخه‌ی جدید اپ

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۵ کلمه انگلیسی که در طول زمان تغییر معنی دادند ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ مرداد ۱۴۰۵

      Capacity

      kəˈpæsəti kəˈpæsəti

      شکل جمع:

      capacities

      معنی capacity | جمله با capacity

      noun countable uncountable B2

      ظرفیت، گنجایش، گنجایی، جا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      This bus has a capacity of thirty passengers.

      این اتوبوس گنجایش سی سرنشین را دارد.

      a water tank with a capacity of ten thousand gallons

      آب‌انباری به ظرفیت ده هزار گالن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      What is the capacity of this oil tanker?

      گنجایی این نفت‌کش چقدر است؟

      noun singular countable B2

      توانایی، قابلیت، لیاقت، کارآیی، توانش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      she has the capacity to learn fast.

      او توانایی آن را دارد که تند یاد بگیرد.

      he does not have the capacity for this job.

      او لیاقت این کار را ندارد.

      noun singular countable formal C1

      کسب‌وکار جایگاه، سِمَت، مقام، شغل، نقش

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      In his capacity as advisor, he attended the meeting.

      او در مقام مشاور در جلسه شرکت کرد.

      I attended the meeting in the capacity of an advisor.

      در گردهمایی در سِمَت رایزن حضور یافتم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She signed the document in her capacity as executor.

      او سند را در نقش وصی امضا کرد.

      He was appointed to the capacity of chief engineer.

      او در شغل مهندس ارشد منصوب شد.

      She spoke in her capacity as a shareholder.

      او در جایگاه سهام‌دار صحبت کرد.

      noun uncountable

      حقوق صلاحیت، اهلیت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      it is outside the capacity of this court.

      (آن موضوع) از صلاحیت این دادگاه خارج است.

      The court must determine whether the defendant has the mental capacity to stand trial.

      دادگاه باید تعیین کند که آیا متهم اهلیت ذهنی برای حضور در محاکمه را دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A minor generally lacks the legal capacity to enter into a binding contract.

      یک فرد خردسال معمولاً اهلیت قانونی لازم برای انعقاد قرارداد الزام‌آور را ندارد.

      Due to dementia, he no longer has the capacity to manage his financial affairs.

      به‌دلیل زوال عقل، او دیگر صلاحیت مدیریت امور مالی خود را ندارد.

      noun countable uncountable B1

      پُری، حداکثر ظرفیت، حداکثر گنجایش

      the airplane was filled to capacity.

      هواپیما کاملاً پر بود.

      The theater reached full capacity last night.

      تئاتر دیشب به حداکثر ظرفیت رسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The elevator can hold up to its maximum capacity of 12 people.

      آسانسور می‌تواند تا حداکثر ظرفیت ۱۲ نفر را حمل کند.

      noun countable uncountable

      ‫استعداد، مهارت‬، توانایی ذهنی

      She has the capacity to learn new languages.

      او استعداد یادگیری زبان‌های جدید را دارد.

      His capacity for mathematical reasoning impressed the professor.

      توانایی ذهنی او در استدلال ریاضی، استاد را تحت‌تأثیر قرار داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Teachers must recognize each student's capacity and adapt instruction accordingly.

      معلمان باید استعداد هر دانش‌آموز را شناسایی کرده و آموزش را متناسب سازند.

      noun countable uncountable

      حداکثر ظرفیت تولید

      The factory is running at full capacity and cannot accept new orders.

      کارخانه در حداکثر ظرفیت تولید خود فعالیت می‌کند و نمی‌تواند سفارش جدیدی بپذیرد.

      The company's production capacity doubled last year.

      حداکثر ظرفیت تولید شرکت سال گذشته دو برابر شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We need to upgrade equipment to increase production capacity.

      برای افزایش حداکثر ظرفیت تولید، باید تجهیزات را ارتقا دهیم.

      noun uncountable

      برق فیزیک ظرفیت خازنی

      همچنین می‌توان از capacitance استفاده کرد.

      The capacity is rated at 3000 mAh under standard test conditions.

      ظرفیت خازنی تحت شرایط آزمون استاندارد، ۳۰۰۰ میلی‌آمپر در ساعت درج شده است.

      Charging the battery quickly can reduce its long-term capacity.

      شارژ سریع باتری می‌تواند ظرفیت خازنی آن را در بلندمدت کاهش دهد.

      adjective

      فراوان، زیاد (‫برابر با حداکثر ظرفیت‬)

      The theater drew a capacity audience for the premiere.

      تئاتر برای نمایش اول تماشاگران فراوانی جذب کرد.

      The museum saw capacity visitor numbers during the exhibition.

      موزه در طول نمایشگاه شاهد بازدیدکنندگان زیادی بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد capacity

      1. noun volume; limit of volume held
        Synonyms:
        space room size quantity amount extent range compass measure scope amplitude dimensions holding ability holding power latitude reach bulk mass proportions contents full spread accommodation sufficiency burden magnitude retention expanse standing room only sweep
      1. noun ability; competency
        Synonyms:
        skill talent ability power strength aptitude competence capability facility intelligence cleverness gift genius knack qualification efficiency caliber adequacy readiness inclination bent forte brains compass stature might the goods what it takes aptness
        Antonyms:
        inability incompetence impotence

      Collocations

      a capacity crowd (or audience)

      جمعیت به حد گنجایش، پر

      at capacity

      به میزان حداکثر تولید، به گنجایی بیشین

      filled to capacity

      کاملاً پر، به حد گنجایش

      within one's capacity

      در حد صلاحیت یا اختیار کسی

      mental capacity

      ظرفیت ذهنی، گنجایش ذهنی (توانایی فرد در درک، تحلیل و ارزیابی اطلاعات برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه و منطقی)

      Collocations بیشتر

      memory capacity

      گنجایش حافظه

      سوال‌های رایج capacity

      شکل جمع capacity چی میشه؟

      شکل جمع capacity در زبان انگلیسی capacities است.

      ارجاع به لغت capacity

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «capacity» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/capacity

      لغات نزدیک capacity

      • - capacitor store
      • - capacitron
      • - capacity
      • - capacole
      • - caparison
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۵ کلمه انگلیسی که در طول زمان تغییر معنی دادند

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      loco auto sunscreen grundnorm cyst fishhook exchangee panto ped post pro UN Fri. Prot start-up گرداگرد چاشت حیف جور توبه‌نامه رغبت رخش زادگاه نزاکت همدل آرزومندی افسوس پیرامون تفخیذ دمادم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.