آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ دی ۱۴۰۴

      Full

      fʊl fʊl

      صفت تفضیلی:

      fuller

      صفت عالی:

      fullest

      معنی full | جمله با full

      adjective A2

      پر، مملو، انباشته (ظرف یا فضا)

      The lake is full of fish.

      دریاچه پر از ماهی است.

      The room is full of students.

      اتاق پر از دانشجوست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The bus is full.

      اتوبوس پر است.

      a full load

      بک‌بار کامل

      a full glass

      یک لیوان پر

      with a heart full of sorrow

      با قلبی آکنده از اندوه

      adjective A2

      پر، مملو، سرشار، آکنده، لبریز

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The garden in spring was full of colorful flowers and fresh scents.

      باغ در فصل بهار، پر از گل‌های رنگارنگ و عطرهای تازه بود.

      Her speech was full of inspiring ideas and thoughtful messages.

      سخنرانی او سرشار از ایده‌های الهام‌بخش و پیام‌های عمیق بود.

      adjective

      پرکار، پر از فعالیت، شلوغ، پرمشغله

      After retirement, he tried to keep a full and active routine.

      بعداز بازنشستگی تلاش کرد برنامه‌ای پر از فعالیت برای خود داشته باشد.

      His days are full from early morning until late at night.

      روزهایش از اول صبح تا آخر شب، پرمشغله است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She seems full of my company.

      به‌نظرمی‌رسد که از مصاحبت من سیر شده‌است.

      adjective A2

      کامل، مفصل، مشروح، با تمام جزئیات

      I paid back my debts in full.

      قرض‌های خود را به‌طور کامل بازپرداخت کردم.

      The report provides a full explanation of the causes of the accident.

      این گزارش، توضیحی مفصل از علل حادثه ارائه می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I know full well what you want.

      خوب می‌دانم چه می‌خواهی.

      a full dozen

      دو جین تمام

      full information

      اطلاعات تمام و کمال

      full brothers

      برادران تنی

      a full moon

      ماه شب چهارده، ماه کامل

      adjective

      ورزش (بیسبال) فول (شمارش کامل)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The crowd grew silent as the game reached a full count in the last inning.

      وقتی بازی در اینینگ آخر به شمارش فول رسید، جمعیت ساکت شد.

      After a tense duel between pitcher and batter, the count finally became full.

      پس‌از جدالی پرتنش بین پرتاب‌کننده و ضربه‌زن، سرانجام شمارش به حالت فول رسید.

      adjective B1

      حداکثر، کامل، بالاترین حد، به‌طور کامل

      He wanted to enjoy life to the full.

      او می‌خواست از زندگی حداکثر لذت را ببرد.

      He drank his full.

      تا می‌توانست نوشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a full-grown boy

      پسری که به حداکثر رشد خود رسیده است

      full colonel

      سرهنگ تمام

      full professor

      استاد (تمام)

      adjective B2

      سیر، پر

      همچنین می‌توان از full up استفاده کرد.

      She pushed the plate away and said, “Thanks, I’m full now.”

      بشقاب را کنار زد و گفت: «ممنون، دیگر سیر شدم.»

      He said he was full, but his friends still tried to offer him more food.

      او گفت سیر است، اما دوستانش باز هم سعی کردند به او غذا تعارف کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am full.

      من سیرم.

      adjective

      گشاد، چین‌دار، پر، گرد، حجیم، گوشتالو

      During pregnancy, some women become full in the face and cheeks.

      در دوران بارداری، برخی از زنان صورت و گونه‌هایشان پر و گرد می‌شود.

      She wore a full skirt that swayed beautifully as she walked.

      او، دامنی چین‌دار پوشیده بود که هنگام راه رفتن به‌زیبایی حرکت می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a full skirt

      دامن پرچین، دامن کلوش

      a full face

      صورت گرد و گوشتالو

      adjective

      تپل، درشت‌اندام (برای استفاده نکردن از کلمه‌ی چاق)

      He’s proud of his full figure.

      او به اندام درشتش افتخار می‌کند.

      The advertisement promotes swimwear for women of a fuller figure.

      این تبلیغ، لباس شنای زنانه برای بانوان تپل را معرفی می‌کند.

      adjective

      قوی، غنی، پر، کامل، عمیق (بو، صدا، طعم و...)

      The cello provides a fuller, warmer tone compared to the violin.

      ویولن‌سل، صدایی پرتر و گرم‌تر نسبت به ویولن ارائه می‌دهد.

      She enjoys perfumes with a full, deep scent that lasts all day.

      او عطرهایی با بوی عمیق که تمام روز باقی می‌ماند را دوست دارد.

      adverb

      مستقیم، دقیقاً، به‌طور کامل

      The police aimed their searchlights full on the escaping thieves.

      پلیس، چراغ‌های جست‌وجوی خود را دقیقاً به سمت دزدهای فراری گرفت.

      He hit me full in the face.

      مستقیم زد تو صورتم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد full

      1. adjective brimming, filled
        Synonyms:
        filled loaded overflowing stuffed complete abundant crammed packed suffused replete saturated adequate profuse plentiful lavish teeming glutted sated satisfied bursting crowded burdened laden weighted entire stocked voluminous abounding competent sufficient intact brimful gorged jammed padded awash big bounteous chock-full extravagant imbued jam-packed plethoric running over chockablock impregnated satiated packed like sardines
        Antonyms:
        empty incomplete void
      1. adjective thorough
        Synonyms:
        complete detailed extensive comprehensive exhaustive absolute entire ample generous abundant copious plentiful unabridged whole adequate perfect broad all-inclusive unlimited maximum minute circumstantial itemized particular particularized plenary choate integral blow-by-blow clocklike
        Antonyms:
        incomplete
      1. adjective deep in sound
        Synonyms:
        loud clear distinct rich resonant throaty rounded
      1. adjective satiated in hunger
        Synonyms:
        stuffed sated satisfied gorged satiate surfeited glutted jaded lousy with up to here
        Antonyms:
        hungry empty unsatisfied needy starved

      Collocations

      at the full

      در حد کمال، سرشار

      in full

      1- به‌طورکامل (و خلاصه‌نشده)، تمام و کمال، بدون حذف و زدگی، مشروح 2- به مبلغ کامل، به میزان تمام

      to the full

      کاملاً، به حد اکثر، درست‌وحسابی، تا بیشینه

      full house

      (در بازی پوکر) دست فول

      full alert

      (ارتش) آماده‌باش کامل

      Collocations بیشتر

      be in (full) bloom

      شکوفا بودن، پرگل بودن، پرغنچه بودن

      full complement (of)

      (در مورد یک دست ظرف یا خدمه یا یک دسته‌ی کامل کارمند و غیره) دست کامل، گروه کامل، دسته‌ی بی کم و کاست، ظرفیت تکمیل

      full-time job

      شغل تمام‌وقت، کار تمام‌وقت

      at full length

      دراز کشیده، با تمام قد یا طول، در تمام درازا

      (at) full pelt

      با سرعت تمام، با شتاب زیاد

      break (or smash, full, tear) to pieces

      شکستن (یا خرد کردن یا کشیدن یا پاره کردن) و به تکه‌های کوچک تقسیم کردن، متلاشی کردن، تکه‌تکه کردن، داغون کردن

      to take (full) responsibility (for something)

      تقصیر را (کاملاً) به عهده گرفتن، خود را (کاملاً) مسئول کاری کردن

      in full view of

      کاملاً در معرض دید

      be in (full) blossom

      (غرق ) در شکوفه بودن، (کاملاً) شکوفا بودن

      take full credit for

      تمام اعتبار را به خود اختصاص دادن

      full lips

      لب های پر، لب های برجسته

      full marks

      نمره کامل

      full refund

      بازپرداخت کامل، استرداد کامل وجه

      make a full recovery

      بهبودی کامل یافتن

      in the full glare of publicity

      در معرض دید عموم، زیر نورافکن توجهات عمومی

      give a full apology

      عذرخواهی کامل کردن

      feel the full effect

      اثر کامل را احساس کردن

      full explanation

      توضیح کامل

      Idioms

      one's full

      تاآنجایی‌که (کسی) بخواهد، به میزان دل‌خواه، کام‌دل (کسی)

      not playing with a full deck

      یک تخته کم داشتن، عقل درست‌وحسابی نداشتن، باهوش نبودن، خُل بودن، احمق بودن

      full of beans

      پر انرژی، پر اشتیاق، سرزنده

      (at) full blast

      باحداکثر قدرت یا سرعت یا ظرفیت، تمام و کمال

      come full circle

      (پس از تغییرات زیاد) به وضع پیشین بازگشتن

      Idioms بیشتر

      first (or full) cousin

      نوه‌ی عمو (یا دایی یا عمه یا خاله)

      in full cry

      (بیشتر در مورد سگ شکاری) در تعقیب شکار، با اشتیاق دنبال کسی یا چیزی (رفتن)

      in full fig

      (عامیانه) سرتاپا غرق در جامه‌ی فاخر و تزئینات، شال و قبا کرده

      have one's hands full

      بسیار گرفتار (یا پرمشغله) بودن، تا خرخره گرفتار بودن

      in full swing

      در اوج فعالیت، کاملاً دست‌به‌کار

      at full tilt

      با سرعت تمام، با شتاب تمام

      سوال‌های رایج full

      صفت تفضیلی full چی میشه؟

      صفت تفضیلی full در زبان انگلیسی fuller است.

      صفت عالی full چی میشه؟

      صفت عالی full در زبان انگلیسی fullest است.

      ارجاع به لغت full

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «full» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/full

      لغات نزدیک full

      • - fulidal
      • - fuliginous
      • - full
      • - full adder
      • - full alert
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.