صفت تفضیلی:
fullerصفت عالی:
fullestپر، مملو، انباشته (ظرف یا فضا)
The lake is full of fish.
دریاچه پر از ماهی است.
The room is full of students.
اتاق پر از دانشجوست.
The bus is full.
اتوبوس پر است.
a full load
بکبار کامل
a full glass
یک لیوان پر
with a heart full of sorrow
با قلبی آکنده از اندوه
پر، مملو، سرشار، آکنده، لبریز
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The garden in spring was full of colorful flowers and fresh scents.
باغ در فصل بهار، پر از گلهای رنگارنگ و عطرهای تازه بود.
Her speech was full of inspiring ideas and thoughtful messages.
سخنرانی او سرشار از ایدههای الهامبخش و پیامهای عمیق بود.
پرکار، پر از فعالیت، شلوغ، پرمشغله
After retirement, he tried to keep a full and active routine.
بعداز بازنشستگی تلاش کرد برنامهای پر از فعالیت برای خود داشته باشد.
His days are full from early morning until late at night.
روزهایش از اول صبح تا آخر شب، پرمشغله است.
She seems full of my company.
بهنظرمیرسد که از مصاحبت من سیر شدهاست.
کامل، مفصل، مشروح، با تمام جزئیات
I paid back my debts in full.
قرضهای خود را بهطور کامل بازپرداخت کردم.
The report provides a full explanation of the causes of the accident.
این گزارش، توضیحی مفصل از علل حادثه ارائه میدهد.
I know full well what you want.
خوب میدانم چه میخواهی.
a full dozen
دو جین تمام
full information
اطلاعات تمام و کمال
full brothers
برادران تنی
a full moon
ماه شب چهارده، ماه کامل
ورزش (بیسبال) فول (شمارش کامل)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
The crowd grew silent as the game reached a full count in the last inning.
وقتی بازی در اینینگ آخر به شمارش فول رسید، جمعیت ساکت شد.
After a tense duel between pitcher and batter, the count finally became full.
پساز جدالی پرتنش بین پرتابکننده و ضربهزن، سرانجام شمارش به حالت فول رسید.
حداکثر، کامل، بالاترین حد، بهطور کامل
He wanted to enjoy life to the full.
او میخواست از زندگی حداکثر لذت را ببرد.
He drank his full.
تا میتوانست نوشید.
a full-grown boy
پسری که به حداکثر رشد خود رسیده است
full colonel
سرهنگ تمام
full professor
استاد (تمام)
سیر، پر
همچنین میتوان از full up استفاده کرد.
She pushed the plate away and said, “Thanks, I’m full now.”
بشقاب را کنار زد و گفت: «ممنون، دیگر سیر شدم.»
He said he was full, but his friends still tried to offer him more food.
او گفت سیر است، اما دوستانش باز هم سعی کردند به او غذا تعارف کنند.
I am full.
من سیرم.
گشاد، چیندار، پر، گرد، حجیم، گوشتالو
During pregnancy, some women become full in the face and cheeks.
در دوران بارداری، برخی از زنان صورت و گونههایشان پر و گرد میشود.
She wore a full skirt that swayed beautifully as she walked.
او، دامنی چیندار پوشیده بود که هنگام راه رفتن بهزیبایی حرکت میکرد.
a full skirt
دامن پرچین، دامن کلوش
a full face
صورت گرد و گوشتالو
تپل، درشتاندام (برای استفاده نکردن از کلمهی چاق)
He’s proud of his full figure.
او به اندام درشتش افتخار میکند.
The advertisement promotes swimwear for women of a fuller figure.
این تبلیغ، لباس شنای زنانه برای بانوان تپل را معرفی میکند.
قوی، غنی، پر، کامل، عمیق (بو، صدا، طعم و...)
The cello provides a fuller, warmer tone compared to the violin.
ویولنسل، صدایی پرتر و گرمتر نسبت به ویولن ارائه میدهد.
She enjoys perfumes with a full, deep scent that lasts all day.
او عطرهایی با بوی عمیق که تمام روز باقی میماند را دوست دارد.
مستقیم، دقیقاً، بهطور کامل
The police aimed their searchlights full on the escaping thieves.
پلیس، چراغهای جستوجوی خود را دقیقاً به سمت دزدهای فراری گرفت.
He hit me full in the face.
مستقیم زد تو صورتم.
در حد کمال، سرشار
1- بهطورکامل (و خلاصهنشده)، تمام و کمال، بدون حذف و زدگی، مشروح 2- به مبلغ کامل، به میزان تمام
کاملاً، به حد اکثر، درستوحسابی، تا بیشینه
(در بازی پوکر) دست فول
(ارتش) آمادهباش کامل
شکوفا بودن، پرگل بودن، پرغنچه بودن
(در مورد یک دست ظرف یا خدمه یا یک دستهی کامل کارمند و غیره) دست کامل، گروه کامل، دستهی بی کم و کاست، ظرفیت تکمیل
شغل تماموقت، کار تماموقت
دراز کشیده، با تمام قد یا طول، در تمام درازا
با سرعت تمام، با شتاب زیاد
break (or smash, full, tear) to pieces
شکستن (یا خرد کردن یا کشیدن یا پاره کردن) و به تکههای کوچک تقسیم کردن، متلاشی کردن، تکهتکه کردن، داغون کردن
to take (full) responsibility (for something)
تقصیر را (کاملاً) به عهده گرفتن، خود را (کاملاً) مسئول کاری کردن
کاملاً در معرض دید
(غرق ) در شکوفه بودن، (کاملاً) شکوفا بودن
تمام اعتبار را به خود اختصاص دادن
لب های پر، لب های برجسته
نمره کامل
بازپرداخت کامل، استرداد کامل وجه
بهبودی کامل یافتن
in the full glare of publicity
در معرض دید عموم، زیر نورافکن توجهات عمومی
عذرخواهی کامل کردن
اثر کامل را احساس کردن
توضیح کامل
تاآنجاییکه (کسی) بخواهد، به میزان دلخواه، کامدل (کسی)
یک تخته کم داشتن، عقل درستوحسابی نداشتن، باهوش نبودن، خُل بودن، احمق بودن
پر انرژی، پر اشتیاق، سرزنده
باحداکثر قدرت یا سرعت یا ظرفیت، تمام و کمال
(پس از تغییرات زیاد) به وضع پیشین بازگشتن
نوهی عمو (یا دایی یا عمه یا خاله)
(بیشتر در مورد سگ شکاری) در تعقیب شکار، با اشتیاق دنبال کسی یا چیزی (رفتن)
(عامیانه) سرتاپا غرق در جامهی فاخر و تزئینات، شال و قبا کرده
بسیار گرفتار (یا پرمشغله) بودن، تا خرخره گرفتار بودن
در اوج فعالیت، کاملاً دستبهکار
با سرعت تمام، با شتاب تمام
صفت تفضیلی full در زبان انگلیسی fuller است.
صفت عالی full در زبان انگلیسی fullest است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «full» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/full