آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ شهریور ۱۴۰۳

      Whole

      hoʊl həʊl

      شکل جمع:

      wholes

      صفت تفضیلی:

      more whole

      صفت عالی:

      most whole

      معنی whole | جمله با whole

      adjective A2

      تمام، درست، دست‌نخورده، کامل، همه، سراسر، سالم

      during his whole life

      در تمام طول عمرش

      the whole money

      همه‌ی پول

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She slept the whole time.

      تمام مدت خوابید.

      two whole days

      دو روز تمام

      to tell the truth, the whole truth, and nothing but the truth

      گفتن حقیقت، همه‌ی حقیقت و هیچ‌چیز جز حقیقت

      The lost soldier might still be alive and whole.

      ممکن است سرباز مفقود هنوز زنده و سالم باشد.

      They that are whole need not a physician.

      (انجیل) آنان که از تندرستی برخوردارند نیازی به پزشک ندارند.

      whole milk

      شیر خالص

      whole blood

      خون خالص

      a whole yolk

      زرده‌ی تخم‌مرغ کامل

      a whole set of his books

      دوره‌ی کامل کتاب‌های او

      two-thirds of the whole number of senators

      دوسوم تعداد کل سناتورها

      a whole number

      عدد صحیح

      The aim of education must be to develop the whole child.

      هدف آموزش باید پرورش کلیه‌ی جنبه‌های کودک باشد.

      Each whole is interconnected with others.

      هر مجموعه‌ی کامل با سایر مجموعه‌ها هم‌بسته است.

      They ate a whole lot of hamburgers.

      یک عالمه همبرگر خوردند.

      noun uncountable

      تمام، همه، سراسر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      On the whole, Persians are hospitable.

      به‌طورکلی ایرانی‌ها مهمان‌نوازند.

      adverb

      تماما، سرتاسر، کاملا، کلا

      a whole roasted lamb

      یک بره‌ی درسته کباب‌شده

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد whole

      1. adjective entire, complete
        Synonyms:
        total complete full all gross perfect inclusive aggregate outright absolute exhaustive unqualified undivided integral unabridged fulfilled executed consummate conclusive fixed every full-length unexpurgated rounded plenary completed accomplished in one piece choate unabbreviated uncut exclusive concentrated utter
        Antonyms:
        incomplete partial part fractional
      1. adjective unbroken, perfect
        Synonyms:
        perfect good complete sound solid safe intact together undamaged unharmed unhurt preserved developed mature thorough replete untouched unimpaired flawless faultless in good order in one piece ship-shape unmarred uninjured unscathed unmutilated inviolate mint plenary without a scratch
        Antonyms:
        imperfect broken deficient insufficient partial
      1. adjective healthy
        Synonyms:
        well fit sound strong able-bodied hale hearty robust wholesome better recovered healed cured right in good health in fine fettle sane
        Antonyms:
        sick unhealthy hurt impaired
      1. noun total made up of parts
        Synonyms:
        sum total amount aggregate aggregation combination system body unit lump quantity result complex ensemble entity being organization unity totality entirety fullness bulk integral assemblage assembly collectivity oneness linkage supply summation sum total everything all piece gross quantum big picture coherence organism the works whole enchilada whole shebang whole ball of wax whole nine yards lock stock and barrel jackpot lot hook line and sinker
        Antonyms:
        part

      Idioms

      as a whole

      به‌طور‌کلی، کلاً، به‌طور سرجمع، به‌عنوان یک واحد کامل

      a whole lot (or bunch) of

      (عامیانه) بسیار، فراوان، خیلی، یک عالمه

      on the whole

      به‌طور‌کلی، معمولاً

      the whole nine yards

      همه‌چیز، کلِ، تمامِ، هرچیز ممکن

      لغات هم‌خانواده whole

      noun
      whole, wholesomeness
      adjective
      whole, wholesome
      adverb
      wholly

      سوال‌های رایج whole

      شکل جمع whole چی میشه؟

      شکل جمع whole در زبان انگلیسی wholes است.

      صفت تفضیلی whole چی میشه؟

      صفت تفضیلی whole در زبان انگلیسی more whole است.

      صفت عالی whole چی میشه؟

      صفت عالی whole در زبان انگلیسی most whole است.

      ارجاع به لغت whole

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «whole» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/whole

      لغات نزدیک whole

      • - whodunit
      • - whoever
      • - whole
      • - whole blood
      • - whole gale
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.