آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۲

      Lump

      lʌmp lʌmp

      گذشته‌ی ساده:

      lumped

      شکل سوم:

      lumped

      سوم‌شخص مفرد:

      lumps

      وجه وصفی حال:

      lumping

      شکل جمع:

      lumps

      معنی lump | جمله با lump

      noun countable C2

      تکه، قطعه، کلوخه (سنگ و فلز و غیره)، چونه، گلوله (خمیر و گل)، حبه (قند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      a lump of coal

      یک کلوخه زغال‌سنگ

      a lump of dough

      یک چونه خمیر

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a lump of led

      یک تکه سرب

      a lump of butter

      یک تکه کره

      a lump of sugar

      یک حبه قند

      noun informal

      انگلیسی بریتانیایی مقدار یا تعداد زیاد، یک‌عالمه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      I found a lump of cash hidden in the attic.

      مقدار زیادی پول نقد در اتاق زیر شیروانی پنهان شده بود.

      He inherited a lump of land from his wealthy uncle.

      زمین زیادی از عموی ثروتمندش به ارث برد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The team won a lump of gold medals at the Olympics.

      این تیم در المپیک یک‌عالمه مدال طلا کسب کرد.

      noun countable

      پزشکی غده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      The lump found in her breast is malignant.

      غده‌ای که در پستان او پیدا شده، بدخیم است.

      The lump on his arm grew rapidly, causing him concern.

      غده‌ی روی بازوی او به‌سرعت رشد کرد و باعث نگرانی او شد.

      noun countable informal

      نره‌خر، نره‌غول، گنده‌بک، خرس گنده، تن‌لش

      The lump of a guy couldn't even tie his own shoes.

      نره‌خر حتی نمی‌توانست بند کفشش را ببندد.

      Don't be such a lump, help me carry these groceries.

      تن‌لش نباش، به من کمک کن این مواد غذایی را حمل کنم.

      verb - transitive informal

      ساختن (با چیزی) (علی‌رغم دوست نداشتن آن)

      The teacher's decision was final, and the students had to lump it.

      تصمیم معلم قطعی بود و دانش‌آموزان مجبور بودند با آن بسازند.

      The landlord raised the rent again, and the tenants had to lump it.

      صاحبخانه دوباره اجاره‌بها را افزایش داد و مستأجران مجبور شدند با آن بسازند.

      verb - transitive

      یک دسته کردن، در یک دسته قرار دادن، یکی کردن، از یک قماش دانستن

      Don't lump him with the other prisoners.

      او را با سایر زندانیان در یک دسته قرار نده.

      Men were lumped together according to height.

      مردان را بر حسب قدشان دسته‌بندی می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The newspapers tend to lump all these extremist groups together.

      روزنامه‌ها تمایل دارند که همه‌ی این دسته‌های افراطی را از یک قماش بدانند.

      noun

      توده، اکثریت

      The lump of the employees demanded a pay raise.

      توده‌ای از کارمندان خواستار افزایش حقوق شدند.

      The lump of the shareholders opposed the merger.

      اکثریت سهامداران با ادغام مخالفت کردند.

      verb - intransitive verb - transitive

      قلنبه کردن، قلنبه شدن، کلوخه کردن، کلوخه شدن

      His pockets were lumped with various articles.

      اشیای مختلف جیب‌های او را قلنبه کرده بود.

      The gardener lumped the soil.

      باغبان خاک را کلوخه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      One of the plowed fields which was lumped up for melon planting.

      یکی از کشتزارهای شخم‌شده‌ای که برای کشت خربزه کلوخه‌کلوخه شده بود.

      noun plural

      کتک (مفصل) (lumps)

      The angry father gave his son lumps.

      پدر عصبانی پسرش را کتک مفصلی زد.

      The bullies gave him a series of lumps that left him bruised and aching.

      قلدرها او را مفصل کتک زدند که باعث کبودی و درد او شد.

      verb - intransitive verb - transitive

      لش‌وار راه رفتن، با سنگینی و بدقوارگی حرکت کردن

      The horse lumped across the muddy field

      اسب در میان مزرعه‌ی گل‌آلود لش‌وار حرکت می‌کرد.

      The drunken sailor lumped out of the bar.

      ملوان مست با سنگینی و بدقوارگی از بار بیرون آمد.

      adjective

      یکجا

      The lump sum was paid in a single transaction.

      مبلغ یکجا در یک تراکنش پرداخت شد.

      She paid the lump amount for the property.

      او مبلغ یکجای ملک را پرداخت کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد lump

      1. noun clump, mass
        Synonyms:
        piece bit part lot group bunch pile chunk wad handful morsel crumb scrap section spot dab block ball mass mountain portion solid growth bump bulge cake chip cluster gob hunk knot nugget much peck protuberance protrusion swelling tumescence tumor agglomeration knurl
      1. verb tolerate, withstand
        Synonyms:
        endure bear stand withstand suffer put up with abide stomach digest swallow brook
        Antonyms:
        fight stand up change

      Collocations

      by the lump (or in the lump)

      یکجا، یکپارچه، جمعاً، چکی، روی‌هم‌رفته

      in a (or one) lump

      یکجا، به‌صورت یک تکه یا قطعه‌ی کامل، تماماً، قلمبه

      lump sum

      پول قلم، پولی که یکجا پرداخت شود، سرجمع

      Idioms

      lump in one's throat

      دستخوش احساسات شدید، در شرف گریه کردن (یا ترکیدن بغض)، بغض کردن

      سوال‌های رایج lump

      گذشته‌ی ساده lump چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده lump در زبان انگلیسی lumped است.

      شکل سوم lump چی میشه؟

      شکل سوم lump در زبان انگلیسی lumped است.

      شکل جمع lump چی میشه؟

      شکل جمع lump در زبان انگلیسی lumps است.

      وجه وصفی حال lump چی میشه؟

      وجه وصفی حال lump در زبان انگلیسی lumping است.

      سوم‌شخص مفرد lump چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد lump در زبان انگلیسی lumps است.

      ارجاع به لغت lump

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «lump» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/lump

      لغات نزدیک lump

      • - luminous paint
      • - lummox
      • - lump
      • - lump in one's throat
      • - lump sum
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mercury merry-go-round mid might miller misguided multitasking nearby never say die obsessed submarine of course omnipresent on edge on the beat مالک مالیات ماموریت مانند ماهواره ماه کامل ماگ مسافرتی دستورالعمل دست دوم دست و پنجه نرم کردن دشمن دشمن اصلی دف دلار دفترچه یادداشت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.