آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲ دی ۱۴۰۴

    Chip

    tʃɪp tʃɪp

    گذشته‌ی ساده:

    chipped

    شکل سوم:

    chipped

    سوم‌شخص مفرد:

    chips

    وجه وصفی حال:

    chipping

    شکل جمع:

    chips

    معنی chip | جمله با chip

    noun plural countable A1

    انگلیسی بریتانیایی غذا و آشپزی سیب‌زمینی سرخ‌کرده

    chip, سیب‌زمینی سرخ‌کرده

    در انگلیسی آمریکایی از French fry استفاده می‌شود.

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

    مشاهده

    These chips are too salty for me.

    این سیب‌زمینی‌های سرخ‌کرده برای من خیلی شور هستند.

    He always asks for extra chips with his meal.

    او همیشه با غذایش سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌ی اضافی می‌خواهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    chip shop

    غذافروشی (که سیب‌زمینی سرخ‌کرده و ماهی یا مرغ سوخاری می‌فروشد)

    noun plural countable A2

    انگلیسی آمریکایی غذا و آشپزی چیپس (سیب‌زمینی)

    chip, چیپس (سیب‌زمینی)

    در انگلیسی آمریکایی از potato chip هم استفاده می‌شود.

    در انگلیسی بریتانیایی از potato crisp استفاده می‌شود.

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    The vending machine only had salt and vinegar chips.

    دستگاه فروش خودکار فقط چیپس سرکه‌نمکی داشت.

    The kids were fighting over the last chip in the bag.

    بچه‌ها بر سر آخرین چیپس داخل پاکت دعوا می‌کردند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a bag of potato chips

    پاکت چیپس سیب‌زمینی

    noun countable

    چیپس (تکه‌های سرخ‌شده‌ی ذرت، موز و... که سرد خورده می‌شوند)

    He crunched loudly on a chip during the movie.

    او درطول فیلم با صدای بلند چیپس می‌خورد.

    She served the banana chips with yogurt for dessert.

    او چیپس موز را با ماست برای دسر سرو کرد.

    noun countable B2

    کامپیوتر چیپ، تراشه، ریزپردازنده (یک قطعه بسیار کوچک نیمه هادی، که شامل مدارها و دستگاه‌های الکترونیکی بسیار ریز است و قادر به انجام عملیات خاصی می‌باشد)

    chip, چیپ، تراشه، ریزپردازنده (یک قطعه بسیار کوچک نیمه هادی، که شامل مدارها و دستگاه‌های الکترونیکی بسیار ریز است و قادر به انجام عملیات خاصی می‌باشد)

    همچنین می‌توان از microchip استفاده کرد.

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    There are chips that can hold a million words.

    بعضی از تراشه‌های کامپیوتری می‌توانند بیش از یک میلیون واژه را ذخیره کنند.

    the chip has transformed the world.

    چیپ، دنیا را دگرگون کرده است.

    noun countable

    تکه (کوچک)، خرده، شکستگی، خراش

    There are a few wood chips on the floor from the carpenter’s work.

    چند تکه‌چوب روی زمین از کار نجار باقی مانده است.

    Be careful with the plate; it has a chip on the edge.

    مراقب بشقاب باش؛ شکستگی‌ای در لبه‌ی آن وجود دارد.

    noun countable

    ژتون (برای نشان دادن مقدار پول در قمار)

    chip, ژتون (برای نشان دادن مقدار پول در قمار)

    We were playing with ten-dollar chips.

    ما با ژتون‌های ده دلاری بازی می‌کردیم.

    He pushed a stack of chips forward, raising the bet.

    او یک دسته ژتون را به جلو هل داد و شرط را بالا برد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    poker chips

    ژتون پوکر

    cash in one's chips

    1- (در قماربازی) ژتون‌های برنده‌ی خود را نقد کردن 2- (عامیانه) مردن

    noun countable

    ورزش ضربه‌ی چیپ (در گلف، تنیس و فوتبال)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    That chip was a risky move, but it paid off.

    آن ضربه‌ی چیپ حرکتی پرخطر بود، اما نتیجه داد.

    He attempted a chip over the defender's head.

    او سعی کرد با ضربه‌ی چیپ توپ را از بالای سر مدافع عبور دهد.

    verb - intransitive verb - transitive

    لب‌پریده کردن، شکستن، آسیب زدن (به بخش کوچکی از چیزی به‌صورت تصادفی)

    This crystal chips easily.

    این بلور زود پریدگی پیدا می‌کند.

    She accidentally chipped the glass while washing it.

    او به‌طور تصادفی هنگام شستن، لیوان را لب‌پریده کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He chipped a piece of the ceramic tile during renovation.

    او در حین بازسازی، به تکه‌ای از کاشی سرامیکی آسیب زد.

    My favorite mug chipped when I dropped it.

    لیوان مورد علاقه‌ام وقتی افتاد، لب‌پر شد.

    verb - intransitive verb - transitive

    ورزش ضربه‌ی چیپ زدن

    Knowing the goalie was close, he had to chip.

    با دانستن اینکه دروازه‌بان نزدیک است، او مجبور شد چیپ بزند.

    The golfer aimed to chip the ball onto the green.

    گلف‌باز قصد داشت توپ را روی چمن چیپ بزند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد chip

    1. noun a microcircuit
      Synonyms:
      microchip integrated circuit silicon chip semiconductor microprocessor check computer on a chip micro chip microprocessor chip
    1. noun a place where a piece has chipped off
      Synonyms:
      nick scratch flaw
    1. noun a counter used in games
      Synonyms:
      poker-chip token counter marker disk piece ready to fight belligerent truculent hostile wealthy having money flush in a crisis having trouble in a difficult position
    1. noun a thin crisp slice of potato fried in deep fat
      Synonyms:
      crisp potato-chip Saratoga chip
    1. noun the act of chipping something
      Synonyms:
      chipping splintering
    1. noun (golf) a low running approach shot
      Synonyms:
      chip-shot
    1. noun shard, flaw
      Synonyms:
      part scrap fragment slice sliver flake scratch nick notch shaving paring dent shard wafer wedge gobbet
    1. verb knock a piece out of
      Synonyms:
      break damage cut cut off chop split crack slice nick notch fragment shape clip snip whittle shear hack slash hew flake sliver crumble gash chisel incise splinter cut away crack off whack snick hackle

    Phrasal verbs

    chip in

    شرکت کردن، همکاری کردن، کمک کردن

    Collocations

    memory chip

    تراشه‌ی حافظه

    Idioms

    have a chip on one's shoulder

    از زمین و زمان طلبکار بودن، عصبانی و شاکی بودن، کینه‌ی دیگران را به دل گرفتن

    سوال‌های رایج chip

    معنی chip به فارسی چی میشه؟

    کلمه "chip" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که هر یک از آنها در زمینه‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد. در زیر به بررسی معانی، توضیحات و نکات جالب درباره این واژه می‌پردازیم.

    معانی کلمه "chip"

    1. تکه یا برش:

    - در معنای اولیه، "chip" به معنی تکه‌ای کوچک یا برشی از یک ماده است. به عنوان مثال، می‌توان از "chip" به عنوان تکه‌ای از چوب، سنگ یا هر ماده دیگر یاد کرد. این نوع استفاده معمولاً در صنایع دستی یا ساخت و ساز به کار می‌رود.

    2. چیپ الکترونیکی:

    - یکی از معانی رایج "chip" در دنیای فناوری اطلاعات و الکترونیک، به چیپ‌های الکترونیکی اشاره دارد. این چیپ‌ها معمولاً در دستگاه‌های الکترونیکی مانند کامپیوترها، گوشی‌های هوشمند و لوازم خانگی استفاده می‌شوند و شامل مدارهای مجتمع (IC) هستند که اطلاعات را پردازش و ذخیره می‌کنند.

    3. چیپس غذایی:

    - در دنیای غذا، "chip" به معنی چیپس‌های سیب‌زمینی یا سایر مواد غذایی سرخ‌کرده است. این نوع چیپس‌ها معمولاً به عنوان تنقلات مصرف می‌شوند و در انواع مختلفی از طعم‌ها و اشکال موجود هستند.

    4. بازی‌های قمار:

    - در بازی‌های قمار، "chip" به قطعات کوچکی اطلاق می‌شود که به عنوان پول در بازی‌های مانند پوکر یا بلک‌جک استفاده می‌شوند. این چیپ‌ها معمولاً از مواد پلاستیکی یا سرامیکی ساخته می‌شوند و ارزش‌های مختلفی دارند.

    نکات جالب درباره "chip"

    - تاریخچه: واژه "chip" از زبان انگلیسی باستان به معنای "تکه" یا "برش" گرفته شده است و به مرور زمان معانی مختلفی به خود گرفته است.

    - چیپ‌های رایانه‌ای: چیپ‌های الکترونیکی که در رایانه‌ها و دستگاه‌های هوشمند استفاده می‌شوند، معمولاً به عنوان مغز دستگاه‌ها عمل می‌کنند. این چیپ‌ها توانایی پردازش میلیاردها عملیات در ثانیه را دارند و نقشی حیاتی در عملکرد دستگاه‌های مدرن ایفا می‌کنند.

    - چیپس غذایی: چیپس‌های سیب‌زمینی در قرن نوزدهم میلادی در ایالات متحده به وجود آمدند. امروزه این تنقلات در سراسر جهان محبوب هستند و در انواع مختلفی از طعم‌ها مانند نمکی، کدو تنبل و پنیر چدار تولید می‌شوند.

    - بازی‌های قمار: استفاده از چیپ‌ها در بازی‌های قمار به بازیکنان این امکان را می‌دهد که بدون حمل پول نقد در بازی شرکت کنند. این امر امنیت و راحتی بیشتری را فراهم می‌کند.

    - فناوری‌های نوین: با پیشرفت فناوری، چیپ‌های الکترونیکی به سمت کوچک‌تر و کارآمدتر شدن پیش می‌روند. چیپ‌های نانو به تازگی در حال توسعه هستند و می‌توانند انقلابی در دنیای الکترونیک ایجاد کنند.

    گذشته‌ی ساده chip چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده chip در زبان انگلیسی chipped است.

    شکل سوم chip چی میشه؟

    شکل سوم chip در زبان انگلیسی chipped است.

    شکل جمع chip چی میشه؟

    شکل جمع chip در زبان انگلیسی chips است.

    وجه وصفی حال chip چی میشه؟

    وجه وصفی حال chip در زبان انگلیسی chipping است.

    سوم‌شخص مفرد chip چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد chip در زبان انگلیسی chips است.

    ارجاع به لغت chip

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «chip» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/chip

    لغات نزدیک chip

    • - chintz
    • - chintzy
    • - chip
    • - chip and charge
    • - chip in
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.