آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ فروردین ۱۴۰۴

      Crisp

      krɪsp krɪsp

      گذشته‌ی ساده:

      crisped

      شکل سوم:

      crisped

      سوم‌شخص مفرد:

      crisps

      وجه وصفی حال:

      crisping

      شکل جمع:

      crisps

      صفت تفضیلی:

      crisper

      صفت عالی:

      crispest

      توضیحات:

      در معنای نهم در انگلیسی آمریکایی به‌جای crisp از chip و potato chip استفاده می‌شود.

      در معنای دهم در انگلیسی بریتانیایی به‌جای crisp از crumble استفاده می‌شود.

      معنی crisp | جمله با crisp

      adjective

      خشک، ترد، برشته

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Potato chips are crisp.

      سیب‌زمینی سرخ‌کرده (چیپس) ترد است.

      The cookies were crisp and buttery, just the way I like them.

      کلوچه‌ها ترد و کره‌ای بودند، درست همان‌طور که من دوست دارم.

      adjective

      تروتازه (میوه و سبزیجات)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The salad was delicious, with crisp lettuce and juicy tomatoes.

      سالاد خوش‌مزه بود، با کاهوی تروتازه و گوجه‌فرنگی‌های آبدار.

      The chef insisted on using only the crispest vegetables for the dish.

      سرآشپز اصرار داشت که فقط از تازه‌ترین سبزیجات برای این غذا استفاده کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      crisp celery

      کرفس تروتازه

      adjective C2

      آهاردار، صاف، بدون چین‌وچروک (پارچه و کاغذ)

      He placed a crisp white tablecloth on the dining table.

      او رومیزی سفید و بدون چین‌وچروکی روی میز غذاخوری پهن کرد.

      She withdrew a crisp new banknote from her wallet.

      او اسکناسی تازه و صاف از کیف پولش بیرون آورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a crisp uniform

      لباس فرم بدون چین‌وچروک

      adjective

      واضح، شفاف (صدا و تصویر)

      I watched the movie in HD, and the picture was so crisp.

      من فیلم را با کیفیت اچ‌دی تماشا کردم و تصویر بسیار شفاف بود.

      Her voice was crisp and easy to understand.

      صدای او واضح و قابل فهم بود.

      adjective

      مختصر و مفید، صریح، قاطع، بااعتمادبه‌نفس (رفتار، نوشته و سخن)

      He gave a crisp reply to the question without hesitation.

      او بدون تردید، پاسخی صریح به سؤال داد.

      She handled the situation with a confident and crisp manner.

      او وضعیت را با روشی مطمئن و قاطع مدیریت کرد.

      adjective C2

      خنک، سرد، خشک، روشن (آب‌وهوا)

      It was a crisp evening, perfect for stargazing.

      شبی خنک بود و برای تماشای ستارگان عالی بود.

      The leaves crunched underfoot in the crisp autumn weather.

      برگ‌ها در آب‌وهوای سرد و خشک پاییزی زیر پا خرد می‌شدند.

      adjective

      تازه، خنک، خشک (هوا)

      The crisp air invigorated us as we started our walk.

      هوای خنک با شروع پیاده‌روی، به ما انرژی بخشید.

      I love the feeling of a crisp autumn breeze on my face.

      من عاشق حس نسیم خنک پاییزی روی صورتم هستم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      crisp air

      هوای تازه

      adjective

      موج‌دار، فرفری (مو)

      He tried to comb his crisp hair straight, but it always sprung back.

      او سعی کرد موهای فرفری خود را صاف شانه کند، اما همیشه دوباره به حالت اول برمی‌گشت.

      He inherited his crisp hair from his mother's side of the family.

      او موهای فرفری خود را از طرف مادری خود به ارث برده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      thick, crisp hair

      موی پرپشت و موج‌دار

      noun countable A2

      انگلیسی بریتانیایی چیپس

      I opened a bag of crisp and shared them with my friend.

      من بسته‌ی چیپس را باز کردم و با دوستم تقسیم کردم.

      We need to buy some crisp for the party tonight.

      ما باید برای مهمانی امشب مقداری چیپس بخریم.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی کریسپ (نوعی دسر میوه‌ای)

      She made a delicious peach crisp with a hint of cinnamon.

      او کریسپ هلوی خوشمزه‌ای با کمی دارچین درست کرد.

      The aroma of warm crisp filled the kitchen.

      عطر کریسپ گرم آشپزخانه را پر کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      برشته کردن، ترد کردن، خشک کردن

      She used a special technique to crisp the vegetables in the oven.

      او از تکنیک خاصی برای ترد کردن سبزیجات در فر استفاده کرد.

      As the leaves lay on the ground, they started to crisp in the autumn air.

      همانطور که برگ‌ها روی زمین افتادند، در هوای پاییزی شروع به خشک شدن کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      celery crisped in ice water

      کرفسی که در آب یخ ترد شده است

      bread crisping in the oven

      نانی که در فر برشته می‌شود

      verb - intransitive verb - transitive

      موج‌دار کردن، مجعد کردن، فر کردن

      Her hair began to crisp in the dry desert air.

      موهایش در هوای خشک صحرا شروع به فر خوردن کرد.

      The wind crisped the edges of the flag, giving it a tattered appearance.

      باد لبه‌های پرچم را موج‌دار کرد و ظاهری پاره‌پاره به آن بخشید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد crisp

      1. verb make brown and crisp by heating
        Synonyms:
        crispen wrinkle ruckle crease crinkle scrunch toast scrunch up
      1. noun a thin crisp slice of potato fried in deep fat
        Synonyms:
        chip potato-chip Saratoga chip
      1. adjective brittle, dry
        Synonyms:
        dry crispy crunchy firm fresh crumbly crusty ripe plump brittle short unwilted friable green
        Antonyms:
        soft flexible limp
      1. adjective fresh, chilly
        Synonyms:
        refreshing invigorating stimulating brisk clear bracing cloudless
        Antonyms:
        warm temperate
      1. adjective short, curt in presentation
        Synonyms:
        brief short succinct terse abrupt brusque clear incisive cutting tart penetrating pithy stimulating provoking piquing clear-cut biting
        Antonyms:
        long lengthy
      1. adjective smart, snappy in appearance
        Synonyms:
        neat tidy well-groomed clean-cut well-pressed spruce orderly
        Antonyms:
        rumpled ruffled

      Collocations

      to a crisp

      (خوراک) سوخته

      crisp snow

      برف ترد/برف تازه و پودری

      سوال‌های رایج crisp

      گذشته‌ی ساده crisp چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده crisp در زبان انگلیسی crisped است.

      شکل سوم crisp چی میشه؟

      شکل سوم crisp در زبان انگلیسی crisped است.

      شکل جمع crisp چی میشه؟

      شکل جمع crisp در زبان انگلیسی crisps است.

      وجه وصفی حال crisp چی میشه؟

      وجه وصفی حال crisp در زبان انگلیسی crisping است.

      سوم‌شخص مفرد crisp چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد crisp در زبان انگلیسی crisps است.

      صفت تفضیلی crisp چی میشه؟

      صفت تفضیلی crisp در زبان انگلیسی crisper است.

      صفت عالی crisp چی میشه؟

      صفت عالی crisp در زبان انگلیسی crispest است.

      ارجاع به لغت crisp

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «crisp» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/crisp

      لغات نزدیک crisp

      • - crippling
      • - crisis
      • - crisp
      • - crisp snow
      • - crispation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.