خردشونده، ترد، شکننده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
After baking, the pastry was delightfully friable and melted in his mouth.
بعداز پخت، شیرینی بهطرز لذتبخشی ترد بود و در دهانش آب میشد.
Engineers tested the friable rock to check its stability before building.
مهندسان سنگ شکننده را برای بررسی پایداری قبلاز ساخت آزمایش کردند.
Be careful—those friable rocks can break apart easily.
مراقب باش؛ آن سنگهای شکننده بهراحتی از هم جدا میشوند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «friable» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/friable