به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fragile

ˈfrædʒl ˈfrædʒaɪl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more fragile
  • صفت عالی:

    most fragile

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective C2
    شکننده، ترد، نازک، لطیف، زودشکن، ضعیف
    • - Fragile, handle with care!
    • - شکستنی - بااحتیاط حمل کنید!
    • - The crystal vase was thin and fragile.
    • - گلدان بلورین نازک و شکننده بود.
    • - Today I feel fragile.
    • - امروز حالم خوش نیست.
    • - The country's economy is still quite fragile.
    • - اقتصاد کشور هنوز سخت آسیب‌پذیر است.
    • - a fragile hope
    • - کوره امید
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fragile

  1. adjective breakable, dainty
    Synonyms: brittle, crisp, crumbly, decrepit, delicate, feeble, fine, flimsy, fracturable, frail, frangible, friable, infirm, insubstantial, shatterable, shivery, slight, unsound, weak, weakly
    Antonyms: durable, firm, strong, tough, unbreakable

Collocations

ارجاع به لغت fragile

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fragile» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fragile

لغات نزدیک fragile

پیشنهاد بهبود معانی