صفت تفضیلی:
strongerصفت عالی:
strongestنیرومند، قوی، پرزور، پرقدرت
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
Rameen is a strong boy.
رامین پسر پرزوری است.
She is strong enough to lift the heavy boxes without anyone’s help.
او آنقدر قوی است که میتواند جعبههای سنگین را بدون کمک کسی بلند کند.
strong muscles
عضلات نیرومند
strong as a bull
زورمند مثل گاو نر
a strong kick
لگد محکم
a strong thrust with a spear
ضربهی ستهم با یک نیزه
a wind blowing strong from the north
بادی که از سمت شمال بهشدت میوزد
کارآمد، مؤثر، قدرتمند
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Their national economy is very strong.
اقتصاد ملی آنها بسیار قدرتمند است.
This is a strong educational program with high standards and measurable results.
این، برنامهی آموزشی مؤثری است که استانداردها و نتایج قابل سنجشی دارد.
توانا، ماهر، کاربلد، زبردست، قوی، برجسته، توانمند
Among all the applicants, he was the strongest academically and professionally.
در میان همهی متقاضیان، او از نظر علمی و حرفهای قویتر بود.
The team needs members who are strong in communication and problem-solving skills.
تیم به اعضایی نیاز دارد که در مهارتهای ارتباطی و حل مسئله، توانمند باشند.
a strong republican
جمهوریخواه پروپا قرص
قاطع، محکم، استوار، راسخ، مقتدر، قوی
Her strong beliefs make her difficult to persuade.
باورهای راسخ او باعث میشود قانعکردنش دشوار باشد.
The manager took a strong position in the meeting and refused to compromise on the key issues.
مدیر در جلسه، موضعی قاطع گرفت و در موضوعات اصلی حاضر به سازش نشد.
She has strong views on raising children.
درمورد بارآوردن بچه عقاید افراطی دارد.
strong belief
ایمان راسخ
a strong custom
یک سنت پابرجا
a strong dislike
تنفر شدید
a strong military position
موضع نظامی مستحکم
a strong ruler
حکمران مقتدر
taking strong measures
دست به اقدامات قاطع زدن
strong reasons
دلائل قانعکننده
شدید، پرقدرت، تند، غلیظ، پرنور، بسیار درخشان (طعم، بو، نور و...)
A strong chemical odor came from the laboratory, and everyone immediately noticed it.
بوی شیمیایی تندی از آزمایشگاه بلند شد و همه فوراً متوجه آن شدند.
The soup has a strong taste of garlic, which some people may find overwhelming.
این سوپ، مزهی شدید سیر دارد که ممکن است برای بعضیها بیش از حد باشد.
strong light
نور شدید
strong coffee
قهوهی قوی
a strong drink
مشروب قوی (پر الکل)
strong beer
آبجو قوی
strong tobacco
توتون قوی (پرنیکوتین)
a strong lens
عدسی قوی
a strong smell
بوی تند
a strong cheese
پنیر تند
a strong flavor
مزهی تند
a strong color
رنگ سیر
strong resemblance
شباهت زیاد
a strong pulse
نبض تند
a strong syllable
هجای مشدد
مقاوم، محکم، بادوام، استوار، سختجان، تنومند
She has a strong constitution, so after surgery she recovered faster than expected.
او بنیه جسمانی قوی دارد، به همین دلیل پساز عمل جراحی، سریعتر از حد انتظار بهبود یافت.
The bridge was built from strong materials so that it can withstand severe weather and heavy traffic.
پل از مواد بادوامی ساخته شده است تا بتواند شرایط جوی سخت و ترافیک سنگین را تحمل کند.
a strong army
ارتش نیرومند
strong furniture
مبل محکم
a strong fortress
دژ مستحکم
a strong wind
باد تند (قوی)
a strong constitution
مزاج سالم
a strong heart
قلب سالم
تند، شدید، قاطع، محکم، رسا، صریح، بدون ملاحظه (سخن)
In his speech, he used strong expressions to make sure everyone understood the seriousness of the situation.
در سخنرانیاش از عبارات تندی استفاده کرد تا همه جدیت موقعیت را درک کنند.
The politician spoke in strong language against corruption, not hesitating to offend those responsible.
سیاستمدار با زبان صریح علیه فساد سخن گفت و از اینکه مسئولان را برنجاند، دریغ نکرد.
strong words
کلمات تند
a strong stress
تأکید شدید
زیاد، قوی، محتمل
Because of the evidence, there is a strong possibility that the court will rule in favor of the plaintiff.
بهدلیل شواهد موجود، احتمال زیادی هست که دادگاه به نفع خواهان حکم دهد.
There’s a strong chance that the company’s new product will attract many customers.
احتمال زیادی وجود دارد که محصول جدید شرکت مشتریان زیادی جذب کند.
متشکل از، به تعداد
Their army was ten thousand strong.
ارتش آنان ده هزار نفره بود.
Each group was over 50 strong.
هر گروه بیش از 50 عضو داشت.
انگلیسی بریتانیایی پرگلوتن، غنی از گلوتن
Strong flour is ideal for recipes that require elastic dough.
آرد پرگلوتن برای دستورهایی که خمیر کشسان میخواهد، ایدهآل است.
For making pizza dough, it is better to use strong flour.
برای تهیهی خمیر پیتزا، بهتر است از آرد پرگلوتن استفاده شود.
شیمی قوی (اسید دارای توانایی یونزایی بالا)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی شیمی
Sulfuric acid is considered a strong acid due to its high ionization in water.
اسید سولفوریک بهدلیل یونیزاسیون بالا در آب، اسیدی قوی محسوب میشود.
The chemical reaction is faster with strong acids because they release more ions.
واکنش شیمیایی با اسیدهای قوی سریعتر انجام میشود؛ زیرا یونهای بیشتری تولید میکنند.
someone's strong (or strongest) suit
صفت بارز، ویژگی برجسته، نقطهی قدرت
چای پررنگ، چای غلیظ
نظرات قوی داشتن (عقاید محکم داشتن)
ترجیح قوی، اولویت قاطع
بوی تند/قوی
آفتاب شدید
گرایش شدید
باد شدید
بیزاری/تنفر شدید
زبان تند، فحش، ناسزا
نقطه قوت
a chain is as strong as its weakest link
استحکام زنجیر بستگی به استحکام ضعیفترین بند آن دارد، نکات ضعف هر چیز نشانگر میزان قدرت آن هستند
استحکام هر زنجیر به اندازهی استحکام سستترین حلقهی آن است.
as good (or tough or strong) as they come
بهترین (یا سرسختترین یا قویترین)
صفت تفضیلی strong در زبان انگلیسی stronger است.
صفت عالی strong در زبان انگلیسی strongest است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «strong» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/strong