فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.
آخرین به‌روزرسانی:

Unbending

ʌnˈbendɪŋ ʌnˈbendɪŋ

گذشته‌ی ساده:

unbent

شکل سوم:

unbent

سوم‌شخص مفرد:

unbends

معنی

adjective

سخت، نرم‌نشدنی، استوار، خم‌ناپذیر، خم‌نشو

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد unbending

  1. adjective rigid, tough
    Synonyms:
    strict firm hard stiff inflexible tough stubborn severe unyielding uncompromising relentless obstinate inexorable resolute uptight aloof formal distant reserved crisp unrelenting incompliant intractable inelastic unswayable hard-line unflexible single-minded standing pat dug in standing one’s ground holding one’s ground sticking to one’s guns hold the line hold the fort set in stone locked in hard as nails do or die
    Antonyms:
    soft flexible relaxed pliant pliable bending

ارجاع به لغت unbending

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unbending» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unbending

لغات نزدیک unbending

پیشنهاد بهبود معانی