آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Distant

      ˈdɪstənt ˈdɪstənt

      صفت تفضیلی:

      more distant

      صفت عالی:

      most distant

      معنی distant | جمله با distant

      adjective B2

      دور، فاصله‌دار، دوردست، دورافتاده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      He stared at a distant point on the horizon, lost in thought.

      او به نقطه‌ای دور در افق خیره شده بود و در فکر فرو رفته بود.

      They live in a distant village beyond the mountains.

      آن‌ها در روستایی دوردست آن‌سوی کوه‌ها زندگی می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a mile distant from the city

      در فاصله‌ی یک مایلی شهر

      traveling to a more distant place

      سفر کردن به جای دوردست‌تری

      distant countries

      کشورهای دور

      a town 100 miles distant

      شهری در صد مایلی (اینجا)

      distant voyages

      مسافرت به جاهای دور، سفرهای دورادور

      a distant sound

      صدای دور

      distant thoughts

      افکار دور و دراز

      adjective C2

      دور (فامیل)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      They invited even their most distant relatives to the wedding.

      آن‌ها حتی دورترین فامیل‌هایشان را هم به عروسی دعوت کردند.

      Although we’re distant relatives, we still keep in touch.

      بااینکه نسبت دوری داریم، اما هنوز در تماس هستیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a distant relative

      خویشاوند دور

      adjective C1

      سرد، بی‌احساس، بی‌عاطفه، کناره‌گیر

      He treated us with distant politeness.

      او با تواضع توأم با سردی با ما رفتار کرد.

      His distant behavior made it hard to connect with him.

      رفتار بی‌احساسش باعث شد نتوان با او ارتباط برقرار کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد distant

      1. adjective faraway
        Synonyms:
        far away remote far-off further farther beyond range out of reach in the distance out of range inaccessible isolated removed separate apart obscure retired secluded unapproachable backwoods far-flung out-of-the-way a piece arm’s length asunder not home indirect ways yonder wide of middle of nowhere in the sticks in the boonies sequestered abstracted in the background abroad telescopic far back
        Antonyms:
        near close nearby neighboring
      1. adjective aloof
        Synonyms:
        unfriendly cold reserved unsociable withdrawn remote cool formal unapproachable standoffish stiff haughty proud arrogant restrained retiring unconcerned ceremonious insociable solitary shy reticent laid back offish uncompanionable stuck-up standoff uppity put on airs on ice modest
        Antonyms:
        friendly warm kind sympathetic

      Collocations

      in the not too distant future

      در آینده ای نه چندان دور

      distant relative

      خویشاوند دور

      distant cousin

      فامیل دور

      not-so-distant future

      آینده نه چندان دور

      the not-so-distant future

      آینده نه چندان دور

      Collocations بیشتر

      dim and distant memory

      خاطره‌ای محو و دور

      distant echo

      پژواک دور

      distinction clear distant

      تمایز/تفاوت آشکار/واضح

      Idioms

      dim and distant

      مدتها پیش

      لغات هم‌خانواده distant

      noun
      distance
      adjective
      distant
      verb - transitive
      distance
      adverb
      distantly

      سوال‌های رایج distant

      صفت تفضیلی distant چی میشه؟

      صفت تفضیلی distant در زبان انگلیسی more distant است.

      صفت عالی distant چی میشه؟

      صفت عالی distant در زبان انگلیسی most distant است.

      ارجاع به لغت distant

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «distant» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/distant

      لغات نزدیک distant

      • - distance
      • - distance glasses
      • - distant
      • - distant cousin
      • - distant echo
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.