فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Friendly

ˈfrendli ˈfrendli
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    friendlies
  • صفت تفضیلی:

    friendlier
  • صفت عالی:

    friendliest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective A2
    دوستانه، مساعد، مهربان، موافق، تعاونی، (مسابقه) دوستانه
    • - a friendly smile
    • - لبخند دوستانه
    • - He treated us in a friendly way.
    • - او با ما دوستانه رفتار کرد.
    • - Her friendliness and charm is the secret of her success.
    • - راز موفقیت او مهربانی و جذابیت اوست.
    • - Our new teacher is very friendly.
    • - معلم جدید ما خیلی مهربان است.
    • - a friendly wind
    • - باد مساعد
  • noun
    شفیق، یاور، مددگر، موافق، خودی
    • - friendly aircraft
    • - هواپیماهای خودی
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد friendly

  1. adjective intimate, companionable
    Synonyms: affable, affectionate, amiable, amicable, attached, attentive, auspicious, beneficial, benevolent, benign, buddy-buddy, chummy, civil, close, clubby, comradely, conciliatory, confiding, convivial, cordial, faithful, familiar, favorable, fond, genial, good, helpful, kind, kindly, loving, loyal, neighborly, on good terms, outgoing, peaceable, peaceful, propitious, receptive, sociable, solicitous, sympathetic, tender, thick, welcoming, well-disposed
    Antonyms: aloof, antagonistic, cold, cool, incompatible, uncompanionable, unfriendly, unreceptive, unsociable

لغات هم‌خانواده friendly

ارجاع به لغت friendly

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «friendly» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/friendly

لغات نزدیک friendly

پیشنهاد بهبود معانی