آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱ دی ۱۴۰۴

    Friendliness

    ˈfrendlinəs ˈfrendlinəs

    معنی friendliness | جمله با friendliness

    noun uncountable B2

    دوستی، مهربانی، صمیمیت، خوش‌رفتاری، عطوفت، شفقت

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    Friendliness is an important quality in building good relationships.

    خوش‌رفتاری یکی از ویژگی‌های مهم در ایجاد روابط خوب است.

    The city has a reputation for friendliness and hospitality.

    این شهر به مهربانی و مهمان‌نوازی شهرت دارد.

    noun uncountable

    دوستی، رفاقت، ارتباط دوستانه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    Their friendliness was evident from the way they laughed and shared ideas.

    رفاقتشان در طرز خنده و به اشتراک گذاشتن ایده‌ها، مشخص بود.

    Friendliness among classmates helps create a positive learning environment.

    ارتباط دوستانه بین همکلاسی‌ها به ایجاد محیط یادگیری مثبت کمک می‌کند.

    noun uncountable

    دوستدار بودن، سازگار بودن، مناسب بودن، ایمن بودن، بی‌ضرر بودن

    Companies are increasingly advertising the friendliness of their products toward the environment.

    شرکت‌ها به‌طور فزاینده‌ای، سازگار بودن محصولات خود با محیط‌زیست را تبلیغ می‌کنند.

    This software’s friendliness to beginners makes it very popular.

    مناسب بودن این نرم‌افزار برای تازه‌کارها، باعث شده بسیار محبوب باشد.

    noun uncountable

    حمایت، طرف‌داری، پشتیبانی، همراهی، همدلی، یاری

    Friendliness toward local businesses is key to economic growth.

    همراهی با کسب‌وکارهای محلی برای رشد اقتصادی کلیدی است.

    The mayor’s friendliness toward cultural initiatives has improved the city’s reputation.

    رویکرد همدلانه‌ی شهردار نسبت به طرح‌های فرهنگی، باعث ارتقای شهرت شهر شده است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد friendliness

    1. noun companionability
      Synonyms:
      friendship sociability warmth kindness goodwill cordiality geniality affability amiability congeniality conviviality camaraderie benevolence neighborliness comity comradery kindliness open arms amity
      Antonyms:
      coldness aloofness incompatibility
    1. noun the quality of being pleasant and friendly
      Synonyms:
      affability agreeability agreeableness amenity amiability amiableness congeniality congenialness cordiality cordialness geniality genialness pleasantness sociability sociableness warmth
      Antonyms:
      unfriendliness

    لغات هم‌خانواده friendliness

    noun
    friend, friendliness, friendship, friendly
    adjective
    friendly, friendless
    verb - transitive
    befriend

    ارجاع به لغت friendliness

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «friendliness» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/friendliness

    لغات نزدیک friendliness

    • - friendless
    • - friendlessness
    • - friendliness
    • - friendly
    • - friendly smile
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.