با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Kind

kaɪnd kaɪnd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    kinds
  • صفت تفضیلی:

    kinder
  • صفت عالی:

    kindest
  • countable noun
    گونه، نوع، قسم، جور، جنس، گروه، دسته
    • - I love these kinds of books.
    • - من این گونه کتاب‌ها را دوست دارم.
    • - I don't like people of his kind.
    • - از آدم‌های مثل او خوشم نمی‌آید.
    • - A dove is a kind of bird.
    • - کبوتر یک نوع پرنده است.
    • - What kind of talking is this!
    • - این چه جور حرف زدنه!
    • - It's kind of cold today.
    • - امروز نسبتاً سرد است.
    • - It's kind of expensive.
    • - تا اندازه‌ای گران است.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • countable noun
    بسیار، چندین، زیاد
    • - all kinds of clothing
    • - انواع و اقسام لباس
    • - all kinds of people
    • - همه‌جور آدم
    • - fruits of various kinds
    • - انواع مختلف میوه
  • adjective
    مهربان، شفقت‌آمیز، بامحبت
    • - It was very kind of you to come!
    • - خیلی لطف کردید تشریف آوردید!
    • - kind words
    • - حرف‌های محبت‌آمیز
    • - one of the kindest women I know
    • - یکی از مهربان‌ترین زنانی که من می‌شناسم
    • - a kind teacher
    • - معلم مهربان
    • - Be kind enough to open the window.
    • - لطفاً پنجره را باز کنید.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد kind

  1. adjective generous, good
    Synonyms: affectionate, all heart, altruistic, amiable, amicable, beneficent, benevolent, benign, big, bleeding-heart, bounteous, charitable, clement, compassionate, congenial, considerate, cordial, courteous, eleemosynary, friendly, gentle, good-hearted, gracious, heart in right place, humane, humanitarian, indulgent, kindhearted, kindly, lenient, loving, mild, neighborly, obliging, philanthropic, propitious, softhearted, soft touch, sympathetic, tenderhearted, thoughtful, tolerant, understanding
    Antonyms: bad, bitter, cruel, inconsiderate, mean, unfriendly, ungenerous, unkind
  2. noun class, species
    Synonyms: brand, breed, classification, family, genus, ilk, kin, order, race, set, sort, type, variety
  3. noun type, character
    Synonyms: breed, complexion, connection, denomination, description, designation, essence, fiber, gender, habit, ilk, likes, lot, manner, mold, nature, number, persuasion, set, sort, stamp, stripe, style, temperament, tendency, tribe, variety, way

Collocations

Idioms

  • all kinds of

    همه‌جور، بسیار، همه‌گونه

  • in kind

    1- (در برابر: نقد in) «cash» به صورت کالا، (به‌طور) پایاپای، معاوضه با چیز دیگر 2- متقابلاً، در مقابل

  • kind of

    تقریباً، تا اندازه‌ای، نسبتاً

  • of a kind

    1- (عامیانه) یک‌جور، از یک نوع، هم‌گونه 2- از جنس بد، نامرغوب، بد

لغات هم‌خانواده kind

ارجاع به لغت kind

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «kind» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/kind

لغات نزدیک kind

پیشنهاد و بهبود معانی