آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ خرداد ۱۴۰۵

      Type

      taɪp taɪp

      گذشته‌ی ساده:

      typed

      شکل سوم:

      typed

      سوم‌شخص مفرد:

      types

      وجه وصفی حال:

      typing

      شکل جمع:

      types

      معنی type | جمله با type

      noun countable A2

      گونه، نوع، سنخ، قسم، گروه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Several types of lettuce

      چندین گونه کاهو

      There are various types of disease.

      انواع مختلف بیماری وجود دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      rates of interest for these types of loans

      نرخ‌های بهره برای این‌ گونه وام‌ها

      verb - intransitive verb - transitive B1

      تکنولوژی کامپیوتر تایپ کردن، نوشتن با کیبورد یا ماشین تحریر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Please type your password carefully to log into the system.

      لطفا رمز عبور خود را با دقت تایپ کنید تا وارد سیستم شوید.

      She can type at a speed of over sixty words per minute.

      او می‌تواند با سرعتی بیش از شصت کلمه در دقیقه تایپ کند.

      noun uncountable B2

      روان‌شناسی تیپ، مدل آدم (فردی با ویژگی‌های رفتاری یا ظاهری خاص که معمولا مورد پسند کسی واقع می‌شود)

      He is a very nice person, but he is just not my type.

      او فرد بسیار خوبی است، اما اصلا تیپ موردعلاقه‌ی من نیست.

      They usually hire the energetic, outgoing type for sales positions.

      آن‌ها معمولا افراد پرانرژی و برونگرا را برای موقعیت‌های فروش استخدام می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This type of person

      این جور آدم

      She is a very determined type of person.

      او آدم بسیار مصممی است.

      noun uncountable C2

      کامپیوتر حروف چاپی،فونت

      The type in this book is so small that I can barely read it without glasses.

      حروف چاپی این کتاب آنقدر کوچک است که بدون عینک نمی‌توانم آن را بخوانم.

      Bold type is used in this document to emphasize the most important points.

      در این سند از فونت ضخیم برای تأکید بر مهم‌ترین نکات استفاده شده است.

      verb - transitive C2

      پزشکی طبقه‌بندی کردن، تعیین گروه خونی یا ژنتیکی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      The laboratory will type the blood sample before the blood transfusion.

      آزمایشگاه پیش از انتقال خون، نمونه خون را تعیین گروه خواهد کرد.

      Doctors need to type the donor's tissue to ensure compatibility with the patient.

      پزشکان باید بافت اهداکننده را تعیین نوع کنند تا از سازگاری آن بیمار مطمئن شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His enemies typed him as a communist.

      دشمنانش نام کمونیست را به او بستند. (او را جزو کمونیست‌ها طبقه‌بندی کردند)

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد type

      1. noun class, kind
        Synonyms:
        category kind sort group form nature character variety description order genre species breed strain ilk way number lot mold cut classification persuasion sample specimen standard brand stamp feather likes cast rubric blazon subdivision
      1. noun example, model
        Synonyms:
        sample model pattern representative standard prototype original exemplar archetype personification epitome specimen essence quintessence
      1. noun printed characters
        Synonyms:
        sign symbol figure print face emblem case font printing point size
      1. verb classify
        Synonyms:
        sort categorize class arrange tab pigeonhole typecast stereotype standardize peg put away put down as button down
      1. verb hit keys on machine to print document
        Synonyms:
        write copy transcribe enter data touch touch-type dash off typewrite hunt-and-peck teletype

      لغات هم‌خانواده type

      noun
      type, typology
      adjective
      typical, typological
      verb - transitive
      typify
      adverb
      typically

      سوال‌های رایج type

      گذشته‌ی ساده type چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده type در زبان انگلیسی typed است.

      شکل سوم type چی میشه؟

      شکل سوم type در زبان انگلیسی typed است.

      شکل جمع type چی میشه؟

      شکل جمع type در زبان انگلیسی types است.

      وجه وصفی حال type چی میشه؟

      وجه وصفی حال type در زبان انگلیسی typing است.

      سوم‌شخص مفرد type چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد type در زبان انگلیسی types است.

      ارجاع به لغت type

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «type» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/type

      لغات نزدیک type

      • - typable
      • - typal
      • - type
      • - type a
      • - type font
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.