گذشتهی ساده:
facedشکل سوم:
facedسومشخص مفرد:
facesوجه وصفی حال:
facingشکل جمع:
facesلیست کامل لغات دستهبندی شدهی کالبدشناسی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
از رو بردن، از جلو کسی درآمدن
رودررو شدن
(هاکی روی یخ) بازی را آغاز کردن (یا ادامه دادن پس از مکث)
از رو بردن، از جلو کسی درآمدن
سنگنمای ساختمان، سنگ روکار
(انگلیس - معدن) رگهی زغالسنگ
جور در نیامدن با
1- در برابر، در مقابل 2- علیرغم، با وجود
دهنکجی کردن به، ادا در آوردن
ظاهراً، تا آنجاییکه از ظواهر برمیآید، در نظر اول
دهنکجی کردن، شکلک درآوردن
قیافه گرفتن، قیافه عوض کردن، ژست گرفتن
قیافهی محزون به خود گرفتن
به نظر شجاع (یا مطمئن) آمدن، به روی خود نیاوردن، خم به ابرو نیاوردن
در مخالفت اصرار کردن، پافشاری کردن در برابر، لجاجت کردن
ظاهر شدن (در میان جمع)، رخ نمایی کردن
درملا عام ظاهر شدن، در میان جمع آمدن
تو روی کسی (ایستادن یا گفتن)، رک
عواقب اعمال خود را چشیدن، با پیامد ناخوشایند عملی مواجه شدن، عقوبت کار خود را پذیرفتن، پای لرز خربزه نشستن
جلو خندهی خود را گرفتن، خم به ابرو نیاوردن
1- به صورت کسی خیره شدن، به کسی براق شدن 2- روبهرو شدن با، مواجه شدن، رودررو شدن
ماچ و بوسه کردن، به هم ور رفتن، عشقبازی و دستورزی کردن
shut (or slam) the door on someone's face
با کسی ترک صحبت یا مراوده کردن، در را توی روی کسی بستن
(عامیانه) شرمندگی در اثر اشتباه لپی
آبرو و حیثیت کسب کردن
گستاخانه به کسی خندیدن، به ریش کسی خندیدن
laugh on the other side of one's face
(عامیانه) پس از انتظار شادی یا موفقیت و غیره با شکست و نومیدی مواجه شدن
اگر راستش را بخواهی، رک و پوست کنده میگویم.
cut off one's nose to spite one's face
به منافع خود ضرر زدن (مثل الاغی که از لج ارباب خود را غرق کند)
(as) plain as the nose on one's face
آشکار، هویدا
1- تو گوشی، سیلی 2- توهین، خوارشماری، تودهنی
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «face» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/face