آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Finish

      ˈfɪnɪʃ ˈfɪnɪʃ

      گذشته‌ی ساده:

      finished

      شکل سوم:

      finished

      سوم‌شخص مفرد:

      finishes

      وجه وصفی حال:

      finishing

      شکل جمع:

      finishes

      معنی finish | جمله با finish

      verb - transitive A1

      تمام کردن، پایان دادن، (مسابقه را در مقام... )به پایان رساندن، ، کامل کردن، تکمیل کردن، کاملاً مصرف کردن

      He finished third in wrestling.

      او در کشتی سوم شد.

      We finished up the work in two hours.

      کار را دو ساعته تمام کردیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I'll finish this dictionary off in three more years.

      تا سه سال دیگر این فرهنگ را تمام خواهم کرد.

      He is a man of education and finish.

      او مردی تحصیل کرده و با کمال است.

      His brother finished last.

      برادرش آخر شد.

      he who finished (the work) did the work

      کار را که کرد، آن‌که تمام کرد

      If I fail this exam, I am finished.

      اگر در این امتحان شکست بخورم، کارم تمام است.

      Finish your milk!

      شیرت را تمام کن!

      We finished our supply of fuel.

      ما موجودی سوخت خود را تمام کردیم.

      to finish one's plans for a trip

      نقشه‌های خود را برای مسافرت کامل کردن

      to finish reading a book

      خواندن کتاب را به پایان رساندن

      to finish a work

      کاری را تمام کردن

      When will I finish this book?

      کی این کتاب را به پایان خواهم رسانید؟

      I am tired of your laziness and from now on I'm finished with you!

      از تنبلی تو خسته شده‌ام و دیگر من و تو با هم کاری نخواهیم داشت!

      verb - intransitive

      کشتن، نابود کردن، بیچاره کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      After that defeat the empire's finish became a foregone conclusion.

      پس از آن شکست نابودی امپراطوری محرز شد.

      The drought finished off many farmers.

      خشکسالی کلک کشاورزان بسیاری را کند.

      verb - intransitive

      تمام شدن، خاتمه یافتن

      Our food supply was finished up.

      ذخیره‌ی بنزین ما ته کشید.

      When the meeting finished, I went over and shook his hand.

      وقتی که جلسه تمام شد رفتم و با او دست دادم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He finished his talk with a prayer.

      او سخنرانی خود را با یک دعا خاتمه داد.

      noun countable

      صیقل‌سازی، براق ‌سازی، جلادار سازی، ماده‌ای که با آن پرداخت و جلاکاری می‌کنند

      noun countable

      شکست، نابودی، تمامی کار

      noun countable uncountable

      پرداخت رنگ وروغن، دست کاری تکمیلی، کارهای دست آخر ساختمان

      noun countable

      پایان، انتها، مرحله آخر، خاتمه، فرجام، ختم

      noun countable

      کمال، تمامیت، فرامایگی، فرگشتگی، معرفت، فرهیختگی، والایی، فرزانگی

      His novels have the finish and the flavor which appeal to the educated.

      رمان‌های او دارای کمال و گیرایی هستند که مورد پسند تحصیل‌کرده‌ها است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد finish

      1. noun conclusion; completion
        Synonyms:
        end stop termination close completion ending last finale cessation achievement culmination attainment accomplishment wrap-up denouement wind-up defeat death ruin curtain finis acquirement acquisition wrap closing last stage terminus cease end of the line end of the road desistance annihilation curtains
        Antonyms:
        start beginning commencement introduction
      1. noun coating; perfecting
        Synonyms:
        surface appearance polish shine luster glaze veneer coating beauty perfection refinement elaboration burnish smoothness cultivation culture texture grain patina grace
      1. verb bring to a conclusion; get done
        Synonyms:
        complete end conclude do stop execute fulfill achieve accomplish finalize settle terminate wrap up close make effect determine discharge wind up perfect deal with carry through mop up scrub cease fold halt clinch sew up round off crown culminate top off ultimate wrap scratch shutter shut down round up bring to a close get out of the way make short work of put finishing touches on have done with hang it up break up bag it
        Antonyms:
        start begin commence initiate introduce
      1. verb consume, use up
        Synonyms:
        use eat spend exhaust drain empty devour deplete expend use up go dispose of drink run through dispatch wash up
        Antonyms:
        save keep maintain store
      1. verb defeat; kill
        Synonyms:
        defeat kill destroy overcome slay execute ruin annihilate dispatch get rid of liquidate exterminate dispose of do in put an end to put away take out assassinate best bring down carry off down overpower rout rub out slaughter take off vaporize worst
        Antonyms:
        create bear
      1. verb put a coating on; perfect
        Synonyms:
        coat face stain smooth polish develop refine gild lacquer wax veneer elaborate texture

      Phrasal verbs

      finish off

      تکمیل کردن، تمام کردن

      کشتن، نابود کردن

      finish up

      تکمیل کردن، تمام کردن

      finish with

      تکمیل کردن، تمام کردن

      قهر کردن، قطع رابطه کردن

      Idioms

      in at the finish

      در پایان چیزی حضور داشتن، تا آخر (مسابقه و غیره) پایداری کردن

      لغات هم‌خانواده finish

      noun
      finish
      adjective
      finished
      verb - transitive
      finish

      سوال‌های رایج finish

      گذشته‌ی ساده finish چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده finish در زبان انگلیسی finished است.

      شکل سوم finish چی میشه؟

      شکل سوم finish در زبان انگلیسی finished است.

      شکل جمع finish چی میشه؟

      شکل جمع finish در زبان انگلیسی finishes است.

      وجه وصفی حال finish چی میشه؟

      وجه وصفی حال finish در زبان انگلیسی finishing است.

      سوم‌شخص مفرد finish چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد finish در زبان انگلیسی finishes است.

      ارجاع به لغت finish

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «finish» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/finish

      لغات نزدیک finish

      • - fining
      • - finis
      • - finish
      • - finish line
      • - finish off
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      line elbow dinner bake ultimatum annular braze break into song brickie briskly bryant buddy cain call the shots camping مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.