آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Refine

      rɪˈfaɪn rɪˈfaɪn

      گذشته‌ی ساده:

      refined

      شکل سوم:

      refined

      سوم‌شخص مفرد:

      refines

      وجه وصفی حال:

      refining

      معنی refine | جمله با refine

      verb - transitive verb - intransitive adverb C2

      پالودن، تصفیه کردن، خالص کردن، تهذیب کردن، پاکشدن، تصحیح کردن

      verb - transitive verb - intransitive adverb

      پالاییدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Oil is refined in several places in Iran.

      در چندین جای ایران نفت پالایش می‌شود.

      refined sugar

      شکر پالایش‌شده

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Actually, much of the nutritive material was refined out of the food.

      بخش عمده‌ی مواد مغذی عملاً از غذا بیرون آورده می‌شود.

      criminals who were refined by faith and good deeds

      تبهکارانی که ایمان و اعمال خیر آن‌ها را تزکیه کرده بود

      She was sent to a special school to refine her taste and manners.

      او را به مدرسه‌ی ویژه فرستادند تا سلیقه و رفتارش پیراسته شود.

      He further refined his poetic style.

      سبک شعری خود را ناب‌تر کرد.

      to refine one's method of analysis

      روش تجزیه و تحلیل خود را دقیق‌تر و بهتر کردن

      The design of the new engine needs to be refined further.

      طراحی موتور جدید نیاز به اصلاح بیشتری دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد refine

      1. verb purify
        Synonyms:
        filter cleanse clarify strain process distill rarefy
        Antonyms:
        pollute dirty corrupt
      1. verb perfect, polish
        Synonyms:
        improve better hone smooth clarify explain make clear cultivate elevate polish temper round sleek slick civilize
        Antonyms:
        ruin damage

      Phrasal verbs

      refine on (or upon) something

      (به‌ویژه جزئیات چیزی را) بهتر کردن، بهبود بخشیدن، به‌سامان کردن، سامان بخشیدن

      لغات هم‌خانواده refine

      noun
      refinement, refinery
      adjective
      refined
      verb - transitive
      refine

      سوال‌های رایج refine

      گذشته‌ی ساده refine چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده refine در زبان انگلیسی refined است.

      شکل سوم refine چی میشه؟

      شکل سوم refine در زبان انگلیسی refined است.

      وجه وصفی حال refine چی میشه؟

      وجه وصفی حال refine در زبان انگلیسی refining است.

      سوم‌شخص مفرد refine چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد refine در زبان انگلیسی refines است.

      ارجاع به لغت refine

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «refine» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/refine

      لغات نزدیک refine

      • - refillable
      • - refinance
      • - refine
      • - refine on (or upon) something
      • - refine your search
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.