آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ شهریور ۱۴۰۴

      Better

      ˈbet̬ər ˈbetə

      گذشته‌ی ساده:

      bettered

      شکل سوم:

      bettered

      سوم‌شخص مفرد:

      betters

      وجه وصفی حال:

      bettering

      شکل جمع:

      betters

      صفت عالی:

      best

      معنی better | جمله با better

      adjective A1

      بهتر، برتر، مناسب‌تر، مطلوب‌تر، مؤثرتر (صفت تفصیلی good)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      This book is better than that one.

      این کتاب بهتر از آن یکی است.

      I like your looks better.

      از قیافه‌ی تو بیشتر خوشم می‌آید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Jahangir is better educated than others.

      جهانگیر از دیگران تحصیلات بهتری دارد.

      better suited

      مناسب‌تر

      better qualified

      واجد شرایط بهتر

      better than an hour

      بیش از یک ساعت

      the better part of her pay

      بیشتر مزد او

      She is (or feels) better.

      حالش بهتر است.

      I had better introduce myself.

      بهتر است خود را معرفی کنم.

      He better come on time, else he will be fired.

      بهتر است سر وقت بیاید والا اخراج خواهد شد.

      adjective A1

      بهتر، خوب، سلامت، سرحال

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      He didn’t think she would ever get better, but she recovered fully.

      او فکر نمی‌کرد که او هیچ‌وقت خوب شود، اما کاملاً بهبود یافت.

      Are you better, or do you still need to see the doctor?

      بهتر شدی یا هنوز باید به دکتر مراجعه کنی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Things are changing for the better.

      (اوضاع) رو به بهبود است.

      adverb A2

      بهتر، به‌طور مناسب‌تر، مؤثرتر، رضایت‌بخش‌تر

      She sings better now after taking voice lessons.

      او بعداز گذراندن کلاس‌های آواز اکنون بهتر می‌خواند.

      The team communicated better after the coach’s advice.

      اعضای تیم بعداز نصیحت مربی، مؤثرتر با هم ارتباط برقرار کردند.

      adverb

      در سطحی بهتر (به‌جای صفت‌هایی که با good یا well شروع می‌شوند)

      She is better prepared for the debate than her opponent.

      نسبت به رقیبش، او برای مناظره بهتر آماده شده است.

      He is better respected in the company than his colleagues.

      او در شرکت، نسبت به همکارانش محترم‌تر است.

      noun uncountable

      چیز بهتر، عالی‌تر، برتر، باکیفیت‌تر، شایسته‌تر

      I have never seen better work from a student.

      هیچ‌وقت کار بهتری از هیچ دانش‌آموزی ندیده‌ام.

      He gave a better performance than all the other competitors.

      او عملکرد برتری نسبت به همه‌ی رقبا ارائه داد.

      noun uncountable

      بهتر، شایسته‌تر، مناسب‌تر، لایق‌تر، رضایت‌بخش‌تر

      He should do better next time and avoid the same mistakes.

      او باید دفعه‌ی بعد بهتر عمل کند و از همان اشتباهات جلوگیری کند.

      We expected better service at this restaurant.

      ما انتظار خدمات رضایت‌بخش‌تری در این رستوران داشتیم.

      noun plural

      قدیمی بزرگ‌ترها، افراد صاحب‌منصب، مقام بالاتر، اشخاص برتر، بزرگان، بالادست‌ها

      Obey your betters.

      از بالادست‌های خود اطاعت کن.

      In traditional societies, betters often guide the younger generation.

      در جوامع سنتی، بزرگان معمولاً نسل جوان را راهنمایی می‌کنند.

      verb - transitive

      بهتر کردن، بهبود بخشیدن، ارتقا دادن، اصلاح کردن، پیشی گرفتن

      He bettered his brother in mathematics.

      در ریاضیات بر برادرش پیشی گرفت.

      You must better yourself through education.

      باید از راه تحصیل خود را بهتر کنی.

      phrase

      (better yourself) خود را ارتقا دادن، موقعیت خود را بهبود بخشیدن، پیشرفت کردن

      Volunteering and networking helped her better herself socially.

      داوطلب شدن و شبکه‌سازی به او کمک کرد تا از نظر اجتماعی خود را ارتقا دهد.

      Many young people move to the city to better their prospects.

      بسیاری از جوانان برای بهبود چشم‌اندازهای شغلی خود به شهر مهاجرت می‌کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد better

      1. adjective excelling, more excellent
        Synonyms:
        superior larger bigger greater exceptional improved preferable preferred exceeding finer higher quality more valuable more appropriate more suitable more desirable more fitting more useful worthier choice prominent more select sharpened sophisticated surpassing fitter souped up
        Antonyms:
        worse
      1. adjective improved in health
        Synonyms:
        healthier stronger fitter improving recovering mending progressing less ill on the mend cured well fully recovered more healthy convalescent out of the woods on the road to recovery over the hump
        Antonyms:
        unhealthy sicker worse more ill
      1. adjective larger
        Synonyms:
        bigger greater longer more weightier preponderant
        Antonyms:
        smaller littler tinier
      1. adverb in a more excellent manner
        Synonyms:
        more preferably more completely more effectively more thoroughly more advantageously in a superior way to a greater degree more attractively more competently finer greater
        Antonyms:
        worse
      1. verb improve performance; outdo
        Synonyms:
        beat top best exceed surpass outdo improve help advance promote raise enhance mend correct amend reform refine further forward excel outshine outstrip ameliorate rectify revamp meliorate cap transcend
        Antonyms:
        worsen deteriorate get worse

      Collocations

      better off

      موفق‌تر، در وضع بهتر، پردرآمدتر، پولدارتر

      had better

      (بدون to به کار می‌رود) بهتر است که، بهتر بود که

      far better

      خیلی بهتر، بسیار نیکوتر

      know better

      بیشتر آگاه بودن

      the better part of

      بیشتر، تقریباً

      Collocations بیشتر

      the sooner the better

      هرچه زودتر بهتر

      think better of

      1- عقیده‌ی بهتری داشتن (درباره‌ی چیزی یا کسی) 2- (پس از تفکر) تجدید نظر کردن

      against your better judgement

      برخلاف عقل سلیم / برخلاف صلاحدید

      Idioms

      better safe than sorry

      کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند، احتیاط بهتر از پشیمانی در آخر کار است.

      better to light a candle than to curse the darkness

      به جای شکوه و انتقاد باید کار مثبت کرد

      for the better

      در شرایط بهتر

      get (or have) the better of

      پیشی گرفتن، بردن، فایق آمدن بر، چیره شدن

      had better

      باید، بایست، بهتر است

      Idioms بیشتر

      you (etc.) better

      بهتر است

      better late than never

      دیر شدن (اتفاق افتادن) بهتر از هرگز نشدن است.

      all the better

      چه بهتر، بهتر است

      better the devil you know than the devil you don't

      آدم بدجنس آشنا از آدم بدجنس غریبه بهتر است

      discretion is the better part of valor

      بهترین بخش شجاعت احتیاط است، آدم دلیر باید محتاط باشد

      go (a person) one better

      پیشی جستن، (از دیگری) بهتر بودن

      against one's better judgement

      خلاف عقل سلیم (شخص)

      (be) old enough to know better

      دارای سنی که عقل بیشتری را ایجاب می‌کند

      take a turn for the better (or worse)

      (به‌ویژه بیماری) رو به بهبود (یا وخامت) گذاشتن

      the bigger the better

      هرچه بزرگتر بهتر

      for better or (for) worse

      خوب یا بد، چه خوب چه بد، با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌ها

      سوال‌های رایج better

      گذشته‌ی ساده better چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده better در زبان انگلیسی bettered است.

      شکل سوم better چی میشه؟

      شکل سوم better در زبان انگلیسی bettered است.

      شکل جمع better چی میشه؟

      شکل جمع better در زبان انگلیسی betters است.

      وجه وصفی حال better چی میشه؟

      وجه وصفی حال better در زبان انگلیسی bettering است.

      سوم‌شخص مفرد better چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد better در زبان انگلیسی betters است.

      صفت عالی better چی میشه؟

      صفت عالی better در زبان انگلیسی best است.

      ارجاع به لغت better

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «better» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/better

      لغات نزدیک better

      • - betta
      • - betta fish
      • - better
      • - better half
      • - better late than never
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      acute hearing ADHD adjuvant aerobic affusion above all aluminium alchemy indifference amphibian and abdominal region antigen keep up with the Joneses bouquet همبرگر همراه با همسفر همه کس هم‌سطح هیجان‌زده فیلم پشت پوتین پژمرده شدن پیشانی امری پیشرفته الگوریتم پیش‌نیاز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.