آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

      Choice

      tʃɔɪs tʃɔɪs

      شکل جمع:

      choices

      صفت تفضیلی:

      choicer

      صفت عالی:

      choicest

      معنی choice | جمله با choice

      noun countable uncountable B1

      انتخاب، گزینش، پسند

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      He made a bad choice.

      او انتخاب بدی کرد.

      Governments often face a critical choice between economic development and environmental preservation when formulating policy.

      دولت‌ها اغلب در هنگام تدوین سیاست با یک انتخاب حیاتی بین توسعه‌ی اقتصادی و حفظ محیط‌زیست روبه‌رو هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Each person has five choices.

      هر کس فرصت پنج گزینش را دارد.

      noun singular uncountable B1

      انتخاب‌ها، گزینه‌ها (مجموعه)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      Students are often presented with a limited choice of majors in their first year of university.

      دانشجویان اغلب در سال اول دانشگاه با گزینه‌ها‌ی محدودی از رشته‌های تحصیلی مواجه می‌شوند.

      The restaurant offers a good choice of vegetarian dishes.

      این رستوران انتخاب‌های خوبی از غذاهای گیاهی ارائه می‌دهد.

      noun countable B1

      منتخب، برگزیده

      He is the President's choice for Secretary of State.

      او منتخب رئیس‌جمهور برای وزارت خارجه است.

      The committee's choice for the new research director was based on extensive experience in the field of sustainable energy.

      برگزیده‌ی کمیته برای مدیر جدید تحقیقات براساس تجربه‌ی گسترده در زمینه‌ی انرژی پایدار بود.

      adjective C1

      ‫با کیفیت بالا‬، درجه‌یک، شاهوار، خوب، عالی، مرغوب، بهترین

      The farmers offered him their choicest fruits.

      روستاییان بهترین میوه‌های خود را به او پیشکش کردند.

      The exhibition showcased a choice collection of archaeological artifacts, providing invaluable insights into ancient civilizations.

      این نمایشگاه مجموعه‌ای عالی از آثار باستانی را به نمایش گذاشت که بینش‌های ارزشمندی را در مورد تمدن‌های باستان ارائه می‌داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She presented a choice selection of wines for the evening's tasting.

      او یک مجموعه‌ی مرغوب از شراب‌ها را برای چشیدن در عصر ارائه داد.

      a choice cut of meat

      برش درجه‌یک گوشت

      noun countable uncountable

      ‫حق انتخاب‬

      It's important for students to have a choice in what subjects they study.

      مهم است که دانش‌آموزان در مورد اینکه چه درس‌هایی را مطالعه می‌کنند، حق انتخاب داشته باشند.

      Many educational reformers argue that parental choice in school selection can lead to improved academic outcomes for children.

      بسیاری از اصلاح‌طلبان آموزشی استدلال می‌کنند که حق انتخاب والدین در انتخاب مدرسه می‌تواند به نتایج تحصیلی بهبودیافته برای کودکان منجر شود.

      noun countable uncountable

      گزینه، چاره

      He has no choice but to obey.

      او چاره‌ای جز اطاعت ندارد.

      Given the escalating climate crisis, many experts argue that there is no choice but to transition rapidly to renewable energy sources.

      باتوجه به بحران فزاینده‌ی آب‌وهوا، بسیاری از کارشناسان استدلال می‌کنند که چاره‌ای جز تغییر سریع به منابع انرژی تجدیدپذیر وجود ندارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      It was raining so hard, there was no choice but to stay indoors.

      آنقدر باران شدید بود که گزینه‌ای جز ماندن در خانه نبود.

      noun countable uncountable

      ‫بهترین بخش، گل سرسبد‬

      While several methodologies were proposed for urban planning, the integration of green spaces emerged as the choice for sustainable development.

      درحالیوکه چندین روش برای برنامه‌ریزی شهری پیشنهاد شد، ادغام فضاهای سبز به‌عنوان بهترین بخش برای توسعه‌ی پایدار ظاهر شد.

      Among all the attractions, the ancient ruins were the choice for history enthusiasts.

      در میان تمام جاذبه‌ها، خرابه‌های باستانی بهترین بخش برای علاقه‌مندان به تاریخ بود.

      adjective

      شایسته، نیکو، بهتر

      The architect presented a choice design for the new community center, blending modern aesthetics with local heritage.

      معمار یک طرح شایسته برای مرکز اجتماعی جدید ارائه داد که زیبایی‌شناسی مدرن را با میراث محلی در هم آمیخت.

      Effective communication often involves selecting choice vocabulary to convey complex ideas with precision and clarity.

      ارتباط مؤثر اغلب شامل انتخاب واژگان نیکو است تا ایده‌های پیچیده را با دقت و وضوح منتقل کند.

      adjective

      سنجیده، حساب‌شده

      To mitigate environmental impact, the company made a choice investment in sustainable packaging materials.

      برای کاهش اثرات زیست‌محیطی، شرکت سرمایه‌گذاری حساب‌شده‌ای در مواد بسته‌بندی پایدار انجام داد.

      Candidates are expected to demonstrate a choice vocabulary in their written responses to achieve a high score.

      انتظار می‌رود داوطلبان در پاسخ‌های کتبی خود دایره‌ی لغات سنجیده‌ای را نشان دهند تا نمره‌ی بالایی کسب کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد choice

      1. adjective best, superior
        Synonyms:
        nice fine valuable special excellent superior preferred popular precious prime exceptional exclusive rare uncommon unusual select elite first-class A-1 hand-picked elect top-drawer exquisite solid gold prize 24-karat
        Antonyms:
        poor inferior worst sad
      1. noun power to select; selection
        Synonyms:
        option preference alternative variety election vote finding decision determination judgment discretion free will opportunity say pick substitute discrimination distinction evaluation rating extract choosing verdict appraisal volition cull druthers cup of tea favorite weakness

      Collocations

      by choice

      به دل‌خواه خود، با گزینش فردی

      word choice

      واژه‌گزینی، انتخاب کلمات، کلمه‌گزینی، انتخاب واژگان (مجموعه‌کلمات انتخاب‌شده)

      face a difficult choice

      با یک انتخاب دشوار روبرو شدن

      have a choice

      حق انتخاب داشتن

      make a choice

      انتخاب کردن

      Collocations بیشتر

      tough choice

      انتخاب سخت

      wise choice

      انتخاب عاقلانه

      wide choice

      انتخاب گسترده

      Idioms

      of choice

      ارجح، برگزیده، مورد پسندتر

      be spoiled for choice

      آنقدر چیز خوب برای گزینش داشتن که از گزینش عاجز بودن

      سوال‌های رایج choice

      شکل جمع choice چی میشه؟

      شکل جمع choice در زبان انگلیسی choices است.

      صفت تفضیلی choice چی میشه؟

      صفت تفضیلی choice در زبان انگلیسی choicer است.

      صفت عالی choice چی میشه؟

      صفت عالی choice در زبان انگلیسی choicest است.

      ارجاع به لغت choice

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «choice» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/choice

      لغات نزدیک choice

      • - chocolatier
      • - choctaw
      • - choice
      • - choir
      • - choir loft
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hr clanker Gen Z stare overtourism tariff allyship turnip pumpkin squash artichoke okra chard watercress arugula dynamite غفران مصاحبت میدان دید مالش دادن میز تنظیم متر مجسمه‌ساز ماهیچه‌ی گوساله معاون جرم موج‌سواری کردن مدیریت بحران مرگ موش مدرن مرا مرغ سوخاری
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.