با خرید اشتراک حرفه‌ای، می‌توانید پوشه‌ها و لغات ذخیره شده در بخش لغات من را در دیگر دستگاه‌های خود همگام‌سازی کنید

Valuable

ˈvæljəbl ˈvæljuəbl / / -jəbl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    valuables
  • صفت تفضیلی:

    more valuable
  • صفت عالی:

    most valuable

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective B1
    با ارزش، نفیس، شایگان، ارزنده
    • - Your friendship is very valuable to me.
    • - دوستی شما برای من بسیار ارزنده است.
    • - a valuable literary text
    • - یک متن ادبی پرارزش
    • - my mother's valuable advice
    • - نصیحت پرارزش مادرم
    • - a valuable treasure
    • - گنج شایگان
    • - Every human being is valuable in the sight of God.
    • - در نظر خداوند هر انسانی دارای ارزش است.
  • adjective
    پربها، گرانبها، قیمتی
    • - a valuable piece of property
    • - یک قواره ملک پرارزش
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد valuable

  1. adjective very important; priceless
    Synonyms: admired, appreciated, beneficial, cherished, collectible, costly, dear, esteemed, estimable, expensive, heirloom, held dear, helpful, high-priced, hot, hot property, important, in demand, inestimable, invaluable, of value, precious, prized, profitable, relevant, respected, scarce, serviceable, treasured, useful, valued, worthwhile, worthy
    Antonyms: unimportant, useless, valueless, worthless
  2. noun prized possession
    Synonyms: advantage, antique, asset, benefit, collectible, commodity, heirloom, nugget, plum, treasure
    Antonyms: garbage, trash

لغات هم‌خانواده valuable

ارجاع به لغت valuable

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «valuable» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/valuable

لغات نزدیک valuable

پیشنهاد بهبود معانی