آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Elect

    ɪˈlekt ɪˈlekt

    گذشته‌ی ساده:

    elected

    شکل سوم:

    elected

    سوم‌شخص مفرد:

    elects

    وجه وصفی حال:

    electing

    معنی elect | جمله با elect

    adjective B2

    برگزیده، منتخب

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    the president-elect

    رئیس‌جمهور برگزیده

    a delegate-elect

    نماینده‌ی برگزیده

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the bride-elect

    عروس انتخاب‌شده

    an elect group of intellectuals and artists

    گروه منتخبی از اندیشمندان و هنرمندان

    noun countable

    ممتاز، خاص، مقرب

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    The emperor was the elect of God.

    امپراطور، برگزیده‌ی خداوند بود.

    verb - transitive

    برگزیدن، انتخاب کردن

    He was elected twice.

    او دو بار انتخاب شد.

    They leaned toward electing someone as their leader.

    آنان تمایل داشتند که کسی را به رهبری برگزینند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to elect a chairman

    رئیس انتخاب کردن

    Faced with hunger and torture, many captives elected suicide.

    بسیاری از اسیران چون با گرسنگی و شکنجه روبرو بودند، به خودکشی روی آوردند.

    Those elected by God shall save the church.

    آنان که برگزیده‌ی خداوند هستند، کلیسا را نجات خواهند داد.

    To elect souls a savior will come.

    یک نفر ناجی به سراغ ارواح رستگاران خواهد آمد.

    verb - intransitive

    ترجیح دادن، برتر دانستن

    We elected to stay.

    ما ماندن را ترجیح دادیم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد elect

    1. verb select as representative; choose
      Synonyms:
      choose pick select name designate nominate appoint decide upon opt for single out tap mark vote for vote optate prefer determine settle on settle resolve conclude judge cull take receive accept admit ballot go down the line pick out
      Antonyms:
      ignore vote down vote out

    Collocations

    the elect

    1- نخبگان، دست‌چین‌شدگان، ممتازها، فرمندان 2- (الهیات) برگزیدگان خدا، رستگاران، مقربان درگاه خدا

    لغات هم‌خانواده elect

    noun
    election, reelection, elector, electorate, electioneering
    adjective
    elected, electoral, elect
    verb - transitive
    elect, reelect
    adverb
    electorally

    سوال‌های رایج elect

    گذشته‌ی ساده elect چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده elect در زبان انگلیسی elected است.

    شکل سوم elect چی میشه؟

    شکل سوم elect در زبان انگلیسی elected است.

    وجه وصفی حال elect چی میشه؟

    وجه وصفی حال elect در زبان انگلیسی electing است.

    سوم‌شخص مفرد elect چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد elect در زبان انگلیسی elects است.

    ارجاع به لغت elect

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «elect» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/elect

    لغات نزدیک elect

    • - elec
    • - elecampane
    • - elect
    • - electable
    • - elected
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.