آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Name

      neɪm neɪm

      گذشته‌ی ساده:

      named

      شکل سوم:

      named

      سوم‌شخص مفرد:

      names

      وجه وصفی حال:

      naming

      شکل جمع:

      names

      معنی name | جمله با name

      noun countable A1

      نام، اسم

      My name is Manoochehr.

      نام من منوچهر است.

      Please spell your name for me.

      لطفاً اسم خود را برای من هجی کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      family name

      نام خانوادگی

      The name of this fruit is apple.

      اسم این میوه سیب است.

      You must learn the names of all countries.

      باید نام همه‌ی کشورها را یاد بگیری.

      It is wrong to call names.

      لقب زشت دادن کار درستی نیست.

      noun

      اسم و رسم، خانواده، ایل و تبار، خاندان، نام و شهرت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      In Shiraz he made quite a name for himself.

      در شیراز برای خودش اسم و رسمی پیدا کرد.

      By his evil deeds he stained his family name.

      با اعمال بدش شهرت خانوادگی خود را لکه‌دار کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was the last of his name.

      او آخرین فرد آن خانواده بود.

      noun

      آدم برجسته، نامدار، خوش نام، معروف، حاوی نام، با نام

      He had a name for learning.

      او در دانش شهره بود.

      the greatest name in the history of science

      بزرگ‌ترین شخصیت تاریخ علم

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A good name is better than money.

      نیکنامی از پول بهتر است.

      in the name of God, the merciful, and the compassionate

      به نام خداوند بخشنده و مهربان

      a name brand

      کالای مارک معروف

      verb - transitive

      نامیدن، نام دادن

      They named him Ahmed.

      او را احمد نامیدند.

      verb - transitive

      نام بردن

      He has been named for the job.

      برای آن شغل از او نام برده شده است.

      The child was named after his grandfather.

      نام پدر‌بزرگ را روی نوزاد گذاشتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am not going to name names.

      من از کسی نام نخواهم برد.

      Name that tree.

      نام آن درخت را بگو.

      He can name all of the Emams.

      او نام همه‌ی امام‌ها را می‌داند.

      He couldn't even name one African country.

      او نمی‌توانست حتی یک کشور افریقایی را نام ببرد.

      He doesn't have a penny to his name.

      او یک شاهی هم ندارد.

      verb - transitive

      به نام صداکردن

      He was king in name only.

      او فقط به‌ اسم شاه بود.

      adjective

      مشهور، نامدار

      Each suitcase must have a name tag.

      هر یک از چمدانها باید بر چسب حاوی نام صاحب آن را داشته باشد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد name

      1. noun title given to something, someone
        Synonyms:
        title term designation label nickname moniker appellation style brand tag heading sign handle flag epithet alias pseudonym pen name stage name trade name sobriquet denomination compellation cognomen rubric signature autograph proper name surname nomen autonym agname place name head matronymic patronymic agnomen prenomen eponym nom de plume nom de guerre monogram pet name
      1. noun fame, distinction
        Synonyms:
        reputation renown honor repute note credit praise report rep esteem eminence distinction character
      1. noun celebrity
        Synonyms:
        star somebody personality celeb notable notability big name entertainer hero superstar luminary lion headliner
        Antonyms:
        unknown
      1. verb give a title
        Synonyms:
        call label title term designate entitle style tag nickname identify dub define classify christen baptize denominate characterize give a handle put tag on cognominate nomenclature ticket
      1. verb choose, designate
        Synonyms:
        select elect nominate designate delegate specify cite appoint identify recognize refer to denote suggest indicate tag mark single out mention declare announce connote signify list index classify instance tap peg pin down put down for put finger on slot commission make remark
        Antonyms:
        neglect ignore

      Collocations

      in the name of

      به نام

      know only by name

      فقط به‌اسم شناختن

      Idioms

      call names

      فحش دادن، اسم بد روی کسی گذاشتن، بد و بیراه گفتن

      دشنام دادن، به زشتی نام بردن (از)، لقب زشت دادن به، ناسزا گفتن

      in name only

      فقط به اسم (نه واقعاً)

      to one's name

      تعلق به

      لغات هم‌خانواده name

      noun
      name
      adjective
      named, nameless
      verb - transitive
      name, rename
      adverb
      namely

      سوال‌های رایج name

      گذشته‌ی ساده name چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده name در زبان انگلیسی named است.

      شکل سوم name چی میشه؟

      شکل سوم name در زبان انگلیسی named است.

      شکل جمع name چی میشه؟

      شکل جمع name در زبان انگلیسی names است.

      وجه وصفی حال name چی میشه؟

      وجه وصفی حال name در زبان انگلیسی naming است.

      سوم‌شخص مفرد name چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد name در زبان انگلیسی names است.

      ارجاع به لغت name

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «name» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/name

      لغات نزدیک name

      • - namby
      • - namby-pamby
      • - name
      • - name brand
      • - name day
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.