آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Credit

      ˈkredɪt ˈkredɪt

      گذشته‌ی ساده:

      credited

      شکل سوم:

      credited

      سوم‌شخص مفرد:

      credits

      وجه وصفی حال:

      crediting

      شکل جمع:

      credits

      معنی credit | جمله با credit

      noun verb - transitive B2

      اعتبار، ابرو، ستون بستانکار، نسیه، اعتقاد کردن، در ستون بستانکار وارد کردن، نسبت دادن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      long-term credit

      اعتبار دراز مدت

      How much do I have to my credit?

      موجودی حساب من چقدر است؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to the credit of ...

      به بستانکار حساب ...

      a three-credit course

      یک درس سه واحدی

      His efforts deserve credit.

      کوشش‌های او در خور ستایش است.

      He is a credit to his family.

      او موجب سربلندی خانواده‌ی خویش است.

      We credited the customer's account with $10.

      ده دلار به حساب موجودی مشتری افزودیم.

      If we can credit ancient reports ...

      اگر بتوانیم به گزارش‌های عهد باستان اعتماد کنیم ...

      He has been credited with many inventions.

      اختراعات زیادی را به او نسبت می‌دهند.

      We will not sell on credit, even to you!

      نسیه نمی‌دهیم، حتی به شما!

      Customers can buy refrigerators on credit.

      مشتریان می‌توانند یخچال را نسیه بخرند.

      To his credit, he refused to take the money.

      برای نیکنامی او همین بس که از گرفتن آن پول خودداری کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد credit

      1. noun recognition; trust
        Synonyms:
        attention notice praise approval belief faith confidence reliance honor acclaim acknowledgment distinction fame glory merit tribute thanks commendation kudos points brownie points pat on the back strokes
        Antonyms:
        disapproval disbelief disregard disrespect dishonor discredit disclaimer disacknowledgement
      1. noun reputation, status
        Synonyms:
        reputation fame standing position status character influence prestige regard esteem repute authority estimation good name weight clout renown
        Antonyms:
        disrespect discredit ill repute
      1. noun deferred payment arrangement; assets
        Synonyms:
        wealth balance stock loan lien trust plastic mortgage tab bond securities capital outlay surplus cash extension respite installment plan installment buying debenture on account on the arm on the cuff continuance
        Antonyms:
        cash
      1. verb believe, depend on
        Synonyms:
        trust rely on believe depend on accept think consider feel have faith in deem hold sense buy fall for swallow take stock in bank on hand it to one take as gospel truth pat on back
        Antonyms:
        disbelieve mistrust not buy not subscribe
      1. verb accredit, assign to
        Synonyms:
        refer attribute to ascribe to impute charge to lay chalk up to defer
        Antonyms:
        discredit renege

      Phrasal verbs

      credit someone with (something)

      (چیزی را) به کسی منتسب کردن، امتیاز و اعتبار انجام کاری را به کسی دادن

      Collocations

      credit account

      (حسابداری) حساب بستانکار

      credit balance

      (حسابداری) مانده بستانکار

      credit rating

      ارزیابی اعتبار

      credit side

      1- ستون بستانکار 2- جنبه‌ی خوب، مزیت

      credit worthy

      معتبر، خوش معامله، درخور اعتبار

      Collocations بیشتر

      do credit to

      مایه‌ی مباهات (یا افتخار یا سربلندی) بودن

      give credit to

      1- باورداشتن، اعتماد (و اطمینان) کردن 2- ستودن، قدرشناسی کردن

      give one credit for

      1- (کسی را بابت کاری) ستودن، بانی شناختن 2- (به داشتن صفات خوب و غیره) منتسب کردن

      on credit

      نسیه، قسطی، با استفاده از کارت اعتبار

      tax credit

      (امریکا) مبلغ معاف از مالیات، اعتبار مالیاتی

      to one's credit

      مزید حسن شهرت

      سوال‌های رایج credit

      گذشته‌ی ساده credit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده credit در زبان انگلیسی credited است.

      شکل سوم credit چی میشه؟

      شکل سوم credit در زبان انگلیسی credited است.

      شکل جمع credit چی میشه؟

      شکل جمع credit در زبان انگلیسی credits است.

      وجه وصفی حال credit چی میشه؟

      وجه وصفی حال credit در زبان انگلیسی crediting است.

      سوم‌شخص مفرد credit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد credit در زبان انگلیسی credits است.

      ارجاع به لغت credit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «credit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/credit

      لغات نزدیک credit

      • - credible
      • - credibly
      • - credit
      • - credit account
      • - credit balance
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      famously fastness fatally feign felicitous dance floor dali dada cytoplasm CYT cut through red tape contentiously correction Corp. contained تینر جامع جایگزین جزیره جلال سوزاک شکایت کردن فحش دادن قالی لمس کردن مادرشوهر ماندن مشکو مونث هزارپا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.