گذشتهی ساده:
creditedشکل سوم:
creditedسومشخص مفرد:
creditsوجه وصفی حال:
creditingشکل جمع:
creditsاعتبار، آبرو، قدردانی، ستایش، افتخار، سربلندی، تأیید، نیکنامی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
His efforts deserve credit.
کوششهای او درخور ستایش است.
While the experimental results were promising, the research team emphasized that significant credit for the initial theoretical framework belonged to earlier studies.
درحالیکه نتایج تجربی امیدوارکننده بودند، اما تیم تحقیقاتی تأکید کرد که اعتبار قابل توجهی برای چارچوب نظری اولیه متعلق به مطالعات قبلی است.
He is a credit to his family.
او موجب سربلندی خانوادهی خویش است.
long-term credit
اعتبار درازمدت
To his credit, he refused to take the money.
برای نیکنامی او همینبس که از گرفتن آن پول خودداری کرد.
اقتصاد نسیه، قسطی، اعتباری
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی اقتصاد
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
We will not sell on credit, even to you!
نسیه نمیدهیم، حتی به شما!
The rapid expansion of consumer goods markets has been facilitated by the widespread availability of credit facilities for individual purchasers.
گسترش سریع بازارهای کالاهای مصرفی با دسترسی گسترده به تسهیلات اعتباری برای خریداران فردی تسهیل شده است.
Customers can buy refrigerators on credit.
مشتریان میتوانند یخچال را قسطی بخرند.
اعتبار، پشتوانه (اعتماد برای بازپرداخت پول قرضگرفتهشده)
My credit score improved after I paid off my debts.
امتیاز اعتبار من بعداز پرداخت بدهیهایم بهتر شد.
Access to affordable credit is a significant factor in promoting small business growth within developing economies.
دسترسی به اعتبار مقرونبهصرفه عامل مهمی در ترویج رشد کسبوکارهای کوچک در اقتصادهای درحال توسعه است.
اقتصاد موجودی حساب
How much do I have to my credit?
موجودی حساب من چقدر است؟
Analysis of the recent economic downturn reveals a significant reduction in consumer credit, impacting market liquidity.
تجزیهوتحلیل رکود اقتصادی اخیر، کاهش قابل توجهی در موجودی حساب مصرفکنندگان را نشان میدهد که بر نقدینگی بازار تأثیر میگذارد.
اقتصاد بستانکار
The bank is the credit for the loan, expecting repayment with interest.
بانک بستانکار وام است و انتظار بازپرداخت با بهره را دارد.
In a deferred payment scheme, the supplier effectively acts as the credit, extending the repayment period to the purchaser.
در یک طرح پرداخت معوق، تامینکننده عملاً بهعنوان بستانکار عمل میکند و دورهی بازپرداخت را به خریدار تمدید میکند.
to the credit of ...
به بستانکار حساب ...
واحد درسی
a three-credit course
یک درس سه واحدی
Students are required to accumulate a minimum of 120 credits for the completion of their undergraduate degree.
دانشجویان ملزم به کسب حداقل ۱۲۰ واحد درسی برای تکمیل مدرک کارشناسی خود هستند.
How many credits are you taking this term?
این ترم چند واحد درسی برداشتهای؟
اقتصاد واریز کردن، افزودن (پول)
We credited the customer's account with $10.
ده دلار به حساب موجودی مشتری افزودیم.
The financial institution is expected to credit the principal amount of the loan to the borrower's designated account by the end of the fiscal quarter.
انتظار میرود مؤسسهی مالی تا پایان سهماههی مالی، مبلغ اصلی وام را به حساب تعیینشدهی وامگیرنده واریز کند.
Upon successful completion of the internship, the university will credit the student's bursary account with the allocated stipend.
پساز اتمام موفقیتآمیز دورهی کارآموزی، دانشگاه کمکهزینه تخصیصیافته را به حساب بورسیهی دانشجو واریز خواهد کرد.
باور کردن، اعتقاد داشتن، اعتبار دادن، اعتماد داشتن
If we can credit ancient reports ...
اگر بتوانیم به گزارشهای عهد باستان اعتماد کنیم ...
I find it hard to credit her story; it sounds too improbable to be true.
باور کردن داستان او برایم سخت است؛ بیشازحد غیرمحتمل به نظر میرسد که واقعی باشد.
The prevailing scientific consensus finds it increasingly difficult to credit anecdotal evidence over rigorously conducted empirical studies.
اجماع علمی غالب، باور کردن شواهد حکایتی را نسبت به مطالعات تجربی دقیقاً انجامشده بهطور فزایندهای دشوار مییابد.
نسبت دادن (به کسی)
He has been credited with many inventions.
اختراعات زیادی را به او نسبت میدهند.
While some critics credit the novel's enduring popularity to its timeless themes, others point to its innovative narrative structure.
درحالیکه برخی منتقدان محبوبیت پایدار رمان را به مضامین جاودانهی آن نسبت میدهند، اما برخی دیگر به ساختار روایی نوآورانهی آن اشاره میکنند.
I have to credit my success in the project to the hard work of my entire team.
باید موفقیتم در این پروژه را به سختکوشی کل تیمم نسبت دهم.
credit someone with (something)
(چیزی را) به کسی منتسب کردن، امتیاز و اعتبار انجام کاری را به کسی دادن
(حسابداری) حساب بستانکار
(حسابداری) مانده بستانکار
ارزیابی اعتبار
1- ستون بستانکار 2- جنبهی خوب، مزیت
معتبر، خوش معامله، درخور اعتبار
مایهی مباهات (یا افتخار یا سربلندی) بودن
1- باورداشتن، اعتماد (و اطمینان) کردن 2- ستودن، قدرشناسی کردن
1- (کسی را بابت کاری) ستودن، بانی شناختن 2- (به داشتن صفات خوب و غیره) منتسب کردن
نسیه، قسطی، با استفاده از کارت اعتبار
(امریکا) مبلغ معاف از مالیات، اعتبار مالیاتی
مزید حسن شهرت
اعتبار دادن، تقدیر کردن (از کسی/چیزی)
تمام اعتبار را به خود اختصاص دادن
کلاهبرداری کارت اعتباری
حد اعتبار توافق شده
برای کسی مایهی افتخار و سربلندی شدن
گذشتهی ساده credit در زبان انگلیسی credited است.
شکل سوم credit در زبان انگلیسی credited است.
شکل جمع credit در زبان انگلیسی credits است.
وجه وصفی حال credit در زبان انگلیسی crediting است.
سومشخص مفرد credit در زبان انگلیسی credits است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «credit» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/credit