آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Position

pəˈzɪʃn pəˈzɪʃn

گذشته‌ی ساده:

positioned

شکل سوم:

positioned

سوم‌شخص مفرد:

positions

وجه وصفی حال:

positioning

شکل جمع:

positions

معنی position | جمله با position

noun countable B1

موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، مرتبه، جایگاه

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح مقدماتی

مشاهده

His death put us in a bad position.

مرگ او ما را در موقعیت بدی قرار داد.

The satellite was put into position high above the earth.

ماهواره را در ارتفاع زیاد از زمین قرار دادند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

Six long screws hold the shelf in position.

شش پیچ بلند تاقچه را در جای خود نگه می‌دارند.

The players took up their positions in the football field.

بازیکنان در جای خود در زمین فوتبال استقرار یافتند.

She assumed a sitting position.

به حالت نشسته درآمد.

man's position in nature

جایگاه انسان در طبیعت

if I were in your position ...

اگر جای تو بودم ...

The company's financial position is disquieting.

وضع مالی شرکت نگران‌کننده است.

I am not in a position to be able to help you.

در وضعی نیستم که بتوانم به تو کمک کنم.

She is satisfied with her position in life.

از وضع زندگی خودش راضی است.

Enemy positions were attacked repeatedly.

مواضع دشمن مکرراً مورد حمله قرار گرفتند.

She placed each of the tools in its proper position.

هر یک از ابزارها را در مکان مناسب خود قرار دهید.

the position of the heart on the left side of the chest

جای قلب در سمت چپ سینه

I changed the position of the table.

جای میز را عوض کردم.

Indicate your position on this map.

روی این نقشه جای خود را مشخص کنید.

She took the position that the peace proposal should be accepted.

او بر این عقیده بود که باید پیشنهاد صلح را پذیرفت.

What is your position on this issue?

موضع شما در این باره چیست؟

He stated his position on nuclear arms.

نظر خود را درباره‌ی سلاح‌های هسته‌ای اظهار کرد.

noun countable

سمت، منصب، شغل، مقام

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری

This position involves both typing and accounting.

این شغل هم با ماشین‌نویسی و هم با حسابداری سروکار دارد.

She holds a position of responsibility.

شغل پرمسئولیتی دارد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

He took a position in the bank.

در بانک شغلی به دست آورد.

a man of position

یک مرد دارای مقام

He occupies a high position among Persian poets.

در میان شاعران فارسی مقام رفیعی دارد.

verb - transitive

قرار دادن، مستقر کردن

She positioned the table right in front of the window.

او میز را درست جلو پنجره قرار داد.

He positioned himself by the window so that he could see the street.

او خود را کنار پنجره مستقر کرد تا خیابان را ببیند.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

The tanks were positioned on top of the hill.

تانکها در بالای تپه مستقر شده بودند.

he positioned the bottle upside down on the table

او بطری را وارونه روی میز قرار داد

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد position

  1. noun posture, stance
  1. noun responsibility in business or other enterprise
    Antonyms:
  1. verb place physically in location
    Antonyms:

Collocations

hold in position

در جای خود نگه داشتن (یا محکم کردن یا مستقر کردن)

put (something) into position

در جای خود قرار دادن

take up one's position

مستقر شدن، استقرار یافتن، جایگزین شدن

سوال‌های رایج position

گذشته‌ی ساده position چی میشه؟

گذشته‌ی ساده position در زبان انگلیسی positioned است.

شکل سوم position چی میشه؟

شکل سوم position در زبان انگلیسی positioned است.

شکل جمع position چی میشه؟

شکل جمع position در زبان انگلیسی positions است.

وجه وصفی حال position چی میشه؟

وجه وصفی حال position در زبان انگلیسی positioning است.

سوم‌شخص مفرد position چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد position در زبان انگلیسی positions است.

ارجاع به لغت position

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «position» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/position

لغات نزدیک position

پیشنهاد بهبود معانی