گذشتهی ساده:
positedشکل سوم:
positedوجه وصفی حال:
positingفرض کردن، تصور کردن، مقرر نمودن، مفروض بودن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
Let's posit for a moment that the plan succeeds.
بیایید برای یک لحظه فرض کنیم که طرح موفق میشود.
She posited the existence of a parallel universe.
او وجود یک جهان موازی را تصور کرد.
Posit the variable x equals zero to simplify the equation.
برای سادهسازی معادله فرض کنید متغیر x برابر صفر است.
قرار دادن، جای دادن، ثابت کردن، محکم کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She posited the vase on the windowsill.
او گلدان را روی طاقچهی پنجره قرار داد.
We posited the sensor inside the casing to protect it.
ما حسگر را داخل قاب جای دادیم تا از آن محافظت شود.
Scientists posited the device on a vibration-free platform.
دانشمندان دستگاه را روی سکوی بدون ارتعاش محکم کردند.
His glance had stayed posited on the spot.
نگاهش به آن نقطه دوخته شده بود (ثابت شده بود).
They posited the new monument at the town center.
آنها بنای یادبود جدید را در مرکز شهر قرار دادند.
پیشنهاد کردن، مطرح کردن، ادعا کردن
The researcher posited a new theory to explain the phenomenon.
پژوهشگر نظریهای جدید برای توضیح این پدیده مطرح کرد.
In his paper, he posits that language shapes thought.
در مقالهاش او مطرح میکند که زبان شکلدهندهی اندیشه است.
She posited that the ancient text was forged.
او ادعا کرد که متن باستانی جعل شده است.
The model posits several variables are independent.
این مدل ادعا میکند که برخی متغیرها مستقل هستند.
We can posit that the data are incomplete and act accordingly.
ما میتوانیم مطرح کنیم که دادهها ناقص هستند و بر این اساس عمل کنیم.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «posit» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/posit