آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Posit

ˈpɑːzɪt ˈpɒzɪt

معنی posit | جمله با posit

ادعا، قرار دادن، ثابت کردن، فرض کردن، فرض

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح پیشرفته

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

His glance had stayed posited on the spot.

نگاهش به آن نقطه دوخته شده بود.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد posit

  1. verb to place
  1. noun (logic) a proposition that is accepted as true in order to provide a basis for logical reasoning
    Synonyms:

ارجاع به لغت posit

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «posit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/posit

لغات نزدیک posit

پیشنهاد بهبود معانی