آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

      Posit

      ˈpɑːzɪt ˈpɒzɪt

      گذشته‌ی ساده:

      posited

      شکل سوم:

      posited

      وجه وصفی حال:

      positing

      معنی posit | جمله با posit

      verb - transitive formal C1

      فرض کردن، تصور کردن، مقرر نمودن، مفروض بودن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Let's posit for a moment that the plan succeeds.

      بیایید برای یک لحظه فرض کنیم که طرح موفق می‌شود.

      She posited the existence of a parallel universe.

      او وجود یک جهان موازی را تصور کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Posit the variable x equals zero to simplify the equation.

      برای ساده‌سازی معادله فرض کنید متغیر x برابر صفر است.

      verb - transitive C2

      قرار دادن، جای دادن، ثابت کردن، ‫محکم کردن‬

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      She posited the vase on the windowsill.

      او گلدان را روی طاقچه‌ی پنجره قرار داد.

      We posited the sensor inside the casing to protect it.

      ما حسگر را داخل قاب جای دادیم تا از آن محافظت شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Scientists posited the device on a vibration-free platform.

      دانشمندان دستگاه را روی سکوی بدون ارتعاش محکم کردن‬د.

      His glance had stayed posited on the spot.

      نگاهش به آن نقطه دوخته شده بود (ثابت شده بود).

      They posited the new monument at the town center.

      آن‌ها بنای یادبود جدید را در مرکز شهر قرار دادند.

      verb - transitive

      پیشنهاد کردن، مطرح کردن، ادعا کردن

      The researcher posited a new theory to explain the phenomenon.

      پژوهشگر نظریه‌ای جدید برای توضیح این پدیده مطرح کرد.

      In his paper, he posits that language shapes thought.

      در مقاله‌اش او مطرح می‌کند که زبان شکل‌دهنده‌ی اندیشه است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She posited that the ancient text was forged.

      او ادعا کرد که متن باستانی جعل شده است.

      The model posits several variables are independent.

      این مدل ادعا می‌کند که برخی متغیرها مستقل هستند.

      We can posit that the data are incomplete and act accordingly.

      ما می‌توانیم مطرح کنیم که داده‌ها ناقص هستند و بر این اساس عمل کنیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد posit

      1. verb to place
        Synonyms:
        put forward set state deposit fix secure submit situate
      1. verb to state
        Synonyms:
        announce assert pronounce suppose assume presume reckon premise presuppose postulate
      1. noun (logic) a proposition that is accepted as true in order to provide a basis for logical reasoning
        Synonyms:
        postulate

      ارجاع به لغت posit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «posit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/posit

      لغات نزدیک posit

      • - poseur
      • - posh
      • - posit
      • - position
      • - positional
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.