آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Reckon

      ˈrekən ˈrekən

      وجه وصفی حال:

      reckoning

      معنی reckon | جمله با reckon

      verb - intransitive informal B2

      پنداشتن، فکر کردن، گمان کردن، باور داشتن، عقیده داشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      It's faith, I reckon, that has kept her alive.

      فکر می‌کنم ایمان است که او را زنده نگه داشته است.

      I reckon that it's going to rain today.

      گمان می‌کنم که امروز باران خواهد بارید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He reckons that he can finish the project by tomorrow.

      او عقیده دارد که می‌تواند پروژه را تا فردا تمام کند.

      We hadn't reckoned with the possibility that it might snow.

      گمان نمی‌کردیم که ممکن است برف بیاید.

      verb - transitive

      در نظر گرفتن، قلمداد کردن، به حساب آوردن، به شمار آوردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      When he decided to transfer to Tehran, he had reckoned without the difficulty of finding a house.

      وقتی که تصمیم گرفت به تهران منتقل شود دشواری یافتن مسکن را در نظر نگرفته بود.

      I reckon Morteza among my best friends.

      مرتضی را جزو بهترین دوستان خود می‌شمارم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I reckon them my friends.

      آن‌ها را دوستان خود به حساب می‌آورم.

      Japan is an industrial power that has to be reckoned with.

      ژاپن قدرتی صنعتی است که باید آن را جدی گرفت. (=باید آن را به حساب آورد.)

      verb - intransitive verb - transitive

      شمردن، حساب کردن

      She had to reckon the number of guests coming to the party so she could order enough food.

      او باید تعداد مهمانانی که به مهمانی می‌آمدند را می‌شمرد تا بتواند غذای کافی سفارش دهد.

      She could reckon in her mind.

      او می‌توانست در مغزش حساب کند.

      verb - transitive

      برآورد کردن، تخمین زدن، حدس زدن (سن و قیمت و غیره)

      Experts reckon that about one hundred tons of cement will be needed.

      کارشناسان برآورد می‌کنند که حدود صد تن سیمان مورد‌ نیاز خواهد بود.

      I reckon that the cost of repairs will be around $500.

      تخمین می‌زنم که هزینه‌ی تعمیرات حدود ۵۰۰ دلار خواهد بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She reckons that her phone rings about fifty times a day.

      او تخمین می‌زند که تلفنش روزی حدود پنجاه بار زنگ می‌خورد.

      verb - transitive

      روی چیزی حساب کردن، اتکا کردن به

      I reckon on your promise.

      روی قول تو حساب می‌کنم.

      Don't reckon upon it with certainty.

      با اطمینان روی آن حساب نکن.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reckon

      1. verb add up; evaluate
        Synonyms:
        calculate count figure estimate judge consider sum total evaluate add up compute approximate gauge account rate assess appraise number tally foot cipher view deem hold place put regard think of guess surmise conjecture cast tot enumerate figure out tote tick off square run down keep tabs look upon take account of count heads count noses tot up tote up call
        Antonyms:
        subtract neglect
      1. verb suppose, imagine
        Synonyms:
        think guess assume believe expect imagine understand fancy consider gather surmise suspect take trust in depend on rely on count on plan on build on bank on bargain for conjecture be of the opinion
        Antonyms:
        disbelieve

      Phrasal verbs

      reckon among (or as)

      به حساب آوردن (در زمره‌ی چیزی)، پنداشتن، شمردن

      reckon with somebody

      1- جوابگوی کسی بودن، با کسی سروکار داشتن

      2- به حساب آوردن، حساب (چیزی را) کردن

      reckon without something

      حساب چیزی را نکردن، متوجه چیزی نبودن

      سوال‌های رایج reckon

      وجه وصفی حال reckon چی میشه؟

      وجه وصفی حال reckon در زبان انگلیسی reckoning است.

      ارجاع به لغت reckon

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «reckon» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/reckon

      لغات نزدیک reckon

      • - reck
      • - reckless
      • - reckon
      • - reckon among (or as)
      • - reckon with somebody
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.