آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آبان ۱۴۰۴

      Square

      skwer skweə

      گذشته‌ی ساده:

      squared

      شکل سوم:

      squared

      سوم‌شخص مفرد:

      squares

      وجه وصفی حال:

      squaring

      شکل جمع:

      squares

      صفت تفضیلی:

      squarer

      صفت عالی:

      squarest

      معنی square | جمله با square

      noun countable A2

      مربع، چهارگوش

      square, مربع، چهارگوش
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He drew several squares to demonstrate the geometry problem.

      او برای توضیح مسئله‌ی هندسه چندین مربع کشید.

      The children were asked to color the squares on the worksheet.

      از بچه‌ها خواسته شد مربع‌های روی برگه‌ی کار را رنگ کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a man of square shoulders

      مرد چهار شانه

      ten square meters

      ده متر مربع

      square kilometer

      کیلومتر مربع

      noun countable A2

      مربع، هر چیز مربعی‌شکل

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The recipe says to divide the cake into sixteen equal squares.

      در دستور پخت گفته شده کیک را به شانزده تکه‌ی مربعی مساوی تقسیم کنید.

      He placed a few metal squares in the toolbox.

      او چند قطعه‌ی مربعی فلزی را در جعبه‌ابزار گذاشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We sell round bars and squares.

      میله‌های گرد و چهار‌گوش می‌فروشیم.

      Pari cut the cake into a few squares.

      پری کیک را به چند مکعب برید.

      butter squares

      قالب‌های کره

      noun countable A2

      میدان

      Shops and cafés line all four sides of the square.

      فروشگاه‌ها و کافه‌ها چهار طرف میدان را پوشانده‌اند.

      Crowds gathered in the square to celebrate the national holiday.

      جمعیت برای جشن گرفتن تعطیلات ملی در میدان جمع شدند.

      noun countable

      خانه (در صفحه‌ی بازی)

      He counted the squares carefully before moving his rook.

      قبل‌از حرکت دادن رخ، خانه‌ها را با دقت شمرد.

      Place your piece on the starting square.

      مهره‌ات را روی خانه‌ی شروع قرار بده.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی ریاضی گونیا

      He tested the frame with a square to make sure it wasn’t crooked.

      او قاب را با گونیا امتحان کرد تا مطمئن شود کج نیست.

      This adjustable square allows you to measure different angles accurately.

      این گونیای قابل تنظیم به شما امکان می‌دهد زوایای مختلف را با دقت اندازه بگیرید.

      noun countable informal

      قدیمی آدم خشک، سنتی، خسته‌کننده

      Stop acting like a square and try something new for once.

      این‌قدر مثل آدم‌های سنتی رفتار نکن و یک‌بار هم که شده چیز جدیدی امتحان کن.

      I used to think he was a square, but he actually has a fun side.

      قبلاً فکر می‌کردم آدم خسته‌کننده‌ای است، اما در واقع روی بامزه‌ای هم دارد.

      noun countable

      ریاضی توان دو، مجذور

      Nine is the square of three.

      9 مجذور 3 است.

      He quickly calculated the square of 15 in his head.

      او به‌سرعت مجذور ۱۵ را در ذهنش محاسبه کرد.

      adjective A2

      مربعی، چهارگوش، مربعی‌شکل

      Push square pegs into round holes.

      میخ‌های چوبی چهارگوش را در سوراخ‌های گرد فرو کن.

      Draw a square frame around the picture to make it stand out.

      برای برجسته‌تر شدن عکس، دور آن قاب مربعی بکشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a square tower

      برج چهارگوش

      a square jaw

      فک مربع

      a square of cloth

      یک تخته پارچه

      adjective

      مربع (در اندازه‌گیری)

      مخفف نوشتاری: .sq

      نماد: ²

      The new park will cover nearly five square miles.

      پارک جدید تقریباً پنج مایل مربع را پوشش خواهد داد.

      Each room must have at least ten square meters of floor space.

      هر اتاق باید حداقل ده متر مربع فضای کف داشته باشد.

      adjective

      در اندازه‌گیری محیط مربعی شکل استفاده می‌شود

      He built a small workshop, exactly three meters square.

      او کارگاه کوچکی ساخت که دقیقاً سه متر در سه متر است.

      The play area is five meters square and fenced for safety.

      محوطه‌ی بازی پنج متر در پنج متر است و برای ایمنی، حصارکشی شده است.

      adjective

      تراز، صاف، میزان

      If the door isn’t square, it won’t close properly.

      اگر در تراز نباشد، درست بسته نمی‌شود.

      The frame isn’t square—you need to adjust it a bit.

      قاب تراز نیست؛ باید کمی آن را تنظیم کنی.

      adjective informal

      بی‌حساب، تسویه، صاف

      You buy the drinks and I’ll drive, then we’re square.

      تو نوشیدنی‌ها را بخر و من رانندگی می‌کنم، این‌طوری بی‌حساب می‌شویم.

      Don’t worry, I’ll pay for the tickets this time; we can get square later.

      نگران نباش، این‌بار من بلیت‌ها را می‌خرم؛ بعداً حسابمان را صاف می‌کنیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to make an account square

      حساب را موازنه کردن

      adjective

      انگلیسی بریتانیایی ورزش مساوی، برابر (در تعداد گل یا امتیاز)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The teams remain square despite several close chances.

      علی‌رغم چندین موقعیت نزدیک، تیم‌ها همچنان مساوی هستند.

      After his final shot, the players were square at 20 points each.

      بعداز ضربه‌ی آخر او، بازیکنان با ۲۰ امتیاز برابر شدند.

      adjective

      مستقیم، صاف

      The ball rolled square toward the goalpost.

      توپ مستقیم به سمت تیرک دروازه غلتید.

      Drive square down this road until you reach the river.

      این جاده را مستقیم برو تا به رودخانه برسی.

      adjective informal

      قدیمی خشک، سنتی، خسته‌کننده

      They say his serious style makes him seem square, even though he’s actually fun.

      می‌گویند حالت جدی‌اش او را خشک نشان می‌دهد، درحالی‌که در واقع آدم بامزه‌ای است.

      He used to be a bit square, but he’s loosened up over the years.

      او قبلاً کمی خشک بود، اما با گذشت زمان راحت‌تر شده است.

      verb - transitive

      ریاضی مجذور کردن، به توان دو رساندن

      When you square a negative number, the result is always positive.

      وقتی عدد منفی را مجذور می‌کنید، حاصل همیشه مثبت است.

      Square this value before adding it to the total.

      این مقدار را قبل‌از اضافه‌کردن به مجموع، به توان دو برسانید.

      verb - transitive

      صاف کردن، راست کردن (شانه‌ها)

      He squared his shoulders, determined not to give up.

      شانه‌هایش را صاف کرد و مصمم بود که تسلیم نشود.

      He squared his shoulders and prepared to defend his decision.

      شانه‌هایش را راست کرد و آماده شد از تصمیمش دفاع کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد square

      1. adjective honest, genuine
        Synonyms:
        fair just straightforward ethical upright genuine decent equal impartial objective unbiased equitable nonpartisan on-the-level unprejudiced aboveboard even sporting fair-and-square straight sportspersonlike impersonal
        Antonyms:
        dishonest fake deceiving
      1. adjective four-sided
        Synonyms:
        rectangular squared right-angled equilateral orthogonal boxlike rectilinear quadratic quadratical squarish boxy quadrate equilateral
      1. adjective old-fashioned, conventional
        Synonyms:
        conservative orthodox conventional straight dated out-of-date bourgeois stuffy button-down strait-laced behind the times
        Antonyms:
        popular stylish current new in vogue
      1. noun person who is old-fashioned, conventional
        Synonyms:
        conservative traditionalist reactionary diehard fuddy-duddy stick-in-the-mud antediluvian
      1. noun municipal park
        Synonyms:
        area space common green center plaza circle village green
      1. verb correspond, agree
        Synonyms:
        agree accord match fit conform coincide harmonize fit in tally check out reconcile jibe dovetail gee
        Antonyms:
        disagree
      1. verb pay off, satisfy
        Synonyms:
        pay discharge clear settle pay up satisfy liquidate clear off balance clear up make even buy have bribe buy off corrupt fix rig tamper with
        Antonyms:
        owe
      1. verb adapt, regulate
        Synonyms:
        adjust fit suit conform align accommodate tailor regulate reconcile level even up true quadrate tailor-make

      Phrasal verbs

      square away

      سر و سامان دادن

      (در مشت‌زنی) گارد گرفتن، حالت دفاعی گرفتن

      square off

      (به‌ویژه در مشت‌زنی) حالت تدافعی یا تهاجمی به خود گرفتن، گارد گرفتن

      square up

      1- (حساب را) تسویه کردن، کاری را فیصله دادن 2- حالت مخالفت به خود گرفتن، خود را برای زد و خورد جمع و جور کردن

      Collocations

      on the square

      1- عمود (بر چیزی)، در حالت 90 درجه 2- (عامیانه) منصفانه، صادقانه

      out of square

      1- غیرعمود، مایل، کمتر از 90 درجه 2- (عامیانه) ناجور، ناسازگار، نامتوافق، نامنظم

      square the circle

      1- (در هندسه‌ی اقلیدسی غیر‌ممکن است) دایره را تربیع کردن 2- کار ظاهراً غیر‌ممکن را انجام دادن، به کار غیر‌ممکن پرداختن

      fair and square

      صادقانه و خالصانه، بی‌شیله‌پیله، جوانمردانه، عادلانه و منصفانه، در کمال درستی و صداقت، درست و قانونی

      Idioms

      on the square

      1- عمود (بر چیزی)، در حالت 90 درجه 2- (عامیانه) منصفانه، صادقانه

      out of square

      1- غیرعمود، مایل، کمتر از 90 درجه 2- (عامیانه) ناجور، ناسازگار، نامتوافق، نامنظم

      square oneself

      (عامیانه) اشتباه خود را جبران کردن، خسارت دادن، پوزش خواستن

      square the circle

      1- (در هندسه‌ی اقلیدسی غیر‌ممکن است) دایره را تربیع کردن 2- کار ظاهراً غیر‌ممکن را انجام دادن، به کار غیر‌ممکن پرداختن

      fair and square

      صادقانه و خالصانه، بی‌شیله‌پیله، جوانمردانه، عادلانه و منصفانه، در کمال درستی و صداقت، درست و قانونی

      Idioms بیشتر

      back to square one

      سر خانه‌ی اول برگشتن، از اول شروع کردن، به نقطه‌ی شروع برگشتن

      back to (or at) square one

      از اول، از خان اول، دوباره از سر

      round peg in a square hole

      (آدم یا چیز) ناباب، ناجور، نامناسب

      go back to square one

      به خانه‌ی اول برگشتن، از خانه‌ی اول شروع کردن

      سوال‌های رایج square

      معنی square به فارسی چی میشه؟

      کلمه "square" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که بسته به زمینه استفاده، می‌تواند معانی مختلفی را منتقل کند. در اینجا به بررسی معانی و نکات جالب مرتبط با این واژه می‌پردازیم.

      در ابتدا، "square" به معنای "مربع" است. مربع یکی از اشکال هندسی است که چهار ضلع برابر و چهار زاویه قائم دارد. این شکل در ریاضیات و معماری بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد. مربع‌ها به دلیل تقارن و ویژگی‌های خاص خود، در طراحی‌های مختلف به کار می‌روند. به عنوان مثال، در طراحی باغ‌ها، ساختمان‌ها و حتی در هنرهای تجسمی، مربع به عنوان یک عنصر اصلی و زیبا شناخته می‌شود.

      یکی دیگر از معانی "square" به معنای "میدان" یا "مجموعه‌ای از فضا" است. به عنوان مثال، میدان‌های عمومی در شهرها که به عنوان محل تجمع مردم و برگزاری رویدادها استفاده می‌شوند، معمولاً به صورت مربع یا مستطیل طراحی می‌شوند. این میادین به عنوان نقاط مرکزی در شهرها عمل می‌کنند و نقش مهمی در زندگی اجتماعی و فرهنگی دارند.


      در زبان محاوره‌ای، "square" همچنین می‌تواند به معنای "مردی با رفتار سنتی" یا "کسی که از مد روز عقب مانده است" باشد. این اصطلاح به ویژه در بین جوانان و در فرهنگ‌های معاصر استفاده می‌شود. به عنوان مثال، اگر کسی به جای رفتن به مهمانی یا تفریح، ترجیح دهد در خانه بماند و کتاب بخواند، ممکن است به عنوان یک "square" توصیف شود.


      در علوم اجتماعی، واژه "square" به مفاهیم مختلفی نیز اشاره دارد. به عنوان مثال، در برخی از نظریه‌های اقتصادی، "square" به مفهوم تعادل و ثبات در بازار اشاره دارد. این مفهوم می‌تواند به ما کمک کند تا درک کنیم که چگونه عرضه و تقاضا می‌توانند به یک حالت تعادلی برسند.


      از دیگر نکات جالب درباره "square" می‌توان به کاربرد آن در تکنولوژی اشاره کرد. برای مثال، در برنامه‌نویسی و طراحی نرم‌افزار، واژه "square" ممکن است به الگوریتم‌ها یا ساختارهای داده‌ای اشاره کند که به صورت مربع سازماندهی شده‌اند. این نوع ساختارها می‌توانند به بهینه‌سازی عملکرد سیستم‌ها کمک کنند.

      گذشته‌ی ساده square چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده square در زبان انگلیسی squared است.

      شکل سوم square چی میشه؟

      شکل سوم square در زبان انگلیسی squared است.

      شکل جمع square چی میشه؟

      شکل جمع square در زبان انگلیسی squares است.

      وجه وصفی حال square چی میشه؟

      وجه وصفی حال square در زبان انگلیسی squaring است.

      سوم‌شخص مفرد square چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد square در زبان انگلیسی squares است.

      صفت تفضیلی square چی میشه؟

      صفت تفضیلی square در زبان انگلیسی squarer است.

      صفت عالی square چی میشه؟

      صفت عالی square در زبان انگلیسی squarest است.

      ارجاع به لغت square

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «square» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/square

      لغات نزدیک square

      • - squander money (on)
      • - squanderer
      • - square
      • - square away
      • - square brackets
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.