گذشتهی ساده:
squaredشکل سوم:
squaredسومشخص مفرد:
squaresوجه وصفی حال:
squaringشکل جمع:
squaresصفت تفضیلی:
squarerصفت عالی:
squarestمربع، چهارگوش
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
He drew several squares to demonstrate the geometry problem.
او برای توضیح مسئلهی هندسه چندین مربع کشید.
The children were asked to color the squares on the worksheet.
از بچهها خواسته شد مربعهای روی برگهی کار را رنگ کنند.
a man of square shoulders
مرد چهار شانه
ten square meters
ده متر مربع
square kilometer
کیلومتر مربع
مربع، هر چیز مربعیشکل
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The recipe says to divide the cake into sixteen equal squares.
در دستور پخت گفته شده کیک را به شانزده تکهی مربعی مساوی تقسیم کنید.
He placed a few metal squares in the toolbox.
او چند قطعهی مربعی فلزی را در جعبهابزار گذاشت.
We sell round bars and squares.
میلههای گرد و چهارگوش میفروشیم.
Pari cut the cake into a few squares.
پری کیک را به چند مکعب برید.
butter squares
قالبهای کره
میدان
Shops and cafés line all four sides of the square.
فروشگاهها و کافهها چهار طرف میدان را پوشاندهاند.
Crowds gathered in the square to celebrate the national holiday.
جمعیت برای جشن گرفتن تعطیلات ملی در میدان جمع شدند.
خانه (در صفحهی بازی)
He counted the squares carefully before moving his rook.
قبلاز حرکت دادن رخ، خانهها را با دقت شمرد.
Place your piece on the starting square.
مهرهات را روی خانهی شروع قرار بده.
انگلیسی آمریکایی ریاضی گونیا
He tested the frame with a square to make sure it wasn’t crooked.
او قاب را با گونیا امتحان کرد تا مطمئن شود کج نیست.
This adjustable square allows you to measure different angles accurately.
این گونیای قابل تنظیم به شما امکان میدهد زوایای مختلف را با دقت اندازه بگیرید.
قدیمی آدم خشک، سنتی، خستهکننده
Stop acting like a square and try something new for once.
اینقدر مثل آدمهای سنتی رفتار نکن و یکبار هم که شده چیز جدیدی امتحان کن.
I used to think he was a square, but he actually has a fun side.
قبلاً فکر میکردم آدم خستهکنندهای است، اما در واقع روی بامزهای هم دارد.
ریاضی توان دو، مجذور
Nine is the square of three.
9 مجذور 3 است.
He quickly calculated the square of 15 in his head.
او بهسرعت مجذور ۱۵ را در ذهنش محاسبه کرد.
مربعی، چهارگوش، مربعیشکل
Push square pegs into round holes.
میخهای چوبی چهارگوش را در سوراخهای گرد فرو کن.
Draw a square frame around the picture to make it stand out.
برای برجستهتر شدن عکس، دور آن قاب مربعی بکشید.
a square tower
برج چهارگوش
a square jaw
فک مربع
a square of cloth
یک تخته پارچه
مربع (در اندازهگیری)
مخفف نوشتاری: .sq
نماد: ²
The new park will cover nearly five square miles.
پارک جدید تقریباً پنج مایل مربع را پوشش خواهد داد.
Each room must have at least ten square meters of floor space.
هر اتاق باید حداقل ده متر مربع فضای کف داشته باشد.
در اندازهگیری محیط مربعی شکل استفاده میشود
He built a small workshop, exactly three meters square.
او کارگاه کوچکی ساخت که دقیقاً سه متر در سه متر است.
The play area is five meters square and fenced for safety.
محوطهی بازی پنج متر در پنج متر است و برای ایمنی، حصارکشی شده است.
تراز، صاف، میزان
If the door isn’t square, it won’t close properly.
اگر در تراز نباشد، درست بسته نمیشود.
The frame isn’t square—you need to adjust it a bit.
قاب تراز نیست؛ باید کمی آن را تنظیم کنی.
بیحساب، تسویه، صاف
You buy the drinks and I’ll drive, then we’re square.
تو نوشیدنیها را بخر و من رانندگی میکنم، اینطوری بیحساب میشویم.
Don’t worry, I’ll pay for the tickets this time; we can get square later.
نگران نباش، اینبار من بلیتها را میخرم؛ بعداً حسابمان را صاف میکنیم.
to make an account square
حساب را موازنه کردن
انگلیسی بریتانیایی ورزش مساوی، برابر (در تعداد گل یا امتیاز)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
The teams remain square despite several close chances.
علیرغم چندین موقعیت نزدیک، تیمها همچنان مساوی هستند.
After his final shot, the players were square at 20 points each.
بعداز ضربهی آخر او، بازیکنان با ۲۰ امتیاز برابر شدند.
مستقیم، صاف
The ball rolled square toward the goalpost.
توپ مستقیم به سمت تیرک دروازه غلتید.
Drive square down this road until you reach the river.
این جاده را مستقیم برو تا به رودخانه برسی.
قدیمی خشک، سنتی، خستهکننده
They say his serious style makes him seem square, even though he’s actually fun.
میگویند حالت جدیاش او را خشک نشان میدهد، درحالیکه در واقع آدم بامزهای است.
He used to be a bit square, but he’s loosened up over the years.
او قبلاً کمی خشک بود، اما با گذشت زمان راحتتر شده است.
ریاضی مجذور کردن، به توان دو رساندن
When you square a negative number, the result is always positive.
وقتی عدد منفی را مجذور میکنید، حاصل همیشه مثبت است.
Square this value before adding it to the total.
این مقدار را قبلاز اضافهکردن به مجموع، به توان دو برسانید.
صاف کردن، راست کردن (شانهها)
He squared his shoulders, determined not to give up.
شانههایش را صاف کرد و مصمم بود که تسلیم نشود.
He squared his shoulders and prepared to defend his decision.
شانههایش را راست کرد و آماده شد از تصمیمش دفاع کند.
(بهویژه در مشتزنی) حالت تدافعی یا تهاجمی به خود گرفتن، گارد گرفتن
1- (حساب را) تسویه کردن، کاری را فیصله دادن 2- حالت مخالفت به خود گرفتن، خود را برای زد و خورد جمع و جور کردن
1- عمود (بر چیزی)، در حالت 90 درجه 2- (عامیانه) منصفانه، صادقانه
1- غیرعمود، مایل، کمتر از 90 درجه 2- (عامیانه) ناجور، ناسازگار، نامتوافق، نامنظم
1- (در هندسهی اقلیدسی غیرممکن است) دایره را تربیع کردن 2- کار ظاهراً غیرممکن را انجام دادن، به کار غیرممکن پرداختن
صادقانه و خالصانه، بیشیلهپیله، جوانمردانه، عادلانه و منصفانه، در کمال درستی و صداقت، درست و قانونی
1- عمود (بر چیزی)، در حالت 90 درجه 2- (عامیانه) منصفانه، صادقانه
1- غیرعمود، مایل، کمتر از 90 درجه 2- (عامیانه) ناجور، ناسازگار، نامتوافق، نامنظم
(عامیانه) اشتباه خود را جبران کردن، خسارت دادن، پوزش خواستن
1- (در هندسهی اقلیدسی غیرممکن است) دایره را تربیع کردن 2- کار ظاهراً غیرممکن را انجام دادن، به کار غیرممکن پرداختن
صادقانه و خالصانه، بیشیلهپیله، جوانمردانه، عادلانه و منصفانه، در کمال درستی و صداقت، درست و قانونی
سر خانهی اول برگشتن، از اول شروع کردن، به نقطهی شروع برگشتن
از اول، از خان اول، دوباره از سر
(آدم یا چیز) ناباب، ناجور، نامناسب
به خانهی اول برگشتن، از خانهی اول شروع کردن
کلمه "square" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که بسته به زمینه استفاده، میتواند معانی مختلفی را منتقل کند. در اینجا به بررسی معانی و نکات جالب مرتبط با این واژه میپردازیم.
در ابتدا، "square" به معنای "مربع" است. مربع یکی از اشکال هندسی است که چهار ضلع برابر و چهار زاویه قائم دارد. این شکل در ریاضیات و معماری بسیار مورد استفاده قرار میگیرد. مربعها به دلیل تقارن و ویژگیهای خاص خود، در طراحیهای مختلف به کار میروند. به عنوان مثال، در طراحی باغها، ساختمانها و حتی در هنرهای تجسمی، مربع به عنوان یک عنصر اصلی و زیبا شناخته میشود.
یکی دیگر از معانی "square" به معنای "میدان" یا "مجموعهای از فضا" است. به عنوان مثال، میدانهای عمومی در شهرها که به عنوان محل تجمع مردم و برگزاری رویدادها استفاده میشوند، معمولاً به صورت مربع یا مستطیل طراحی میشوند. این میادین به عنوان نقاط مرکزی در شهرها عمل میکنند و نقش مهمی در زندگی اجتماعی و فرهنگی دارند.
در زبان محاورهای، "square" همچنین میتواند به معنای "مردی با رفتار سنتی" یا "کسی که از مد روز عقب مانده است" باشد. این اصطلاح به ویژه در بین جوانان و در فرهنگهای معاصر استفاده میشود. به عنوان مثال، اگر کسی به جای رفتن به مهمانی یا تفریح، ترجیح دهد در خانه بماند و کتاب بخواند، ممکن است به عنوان یک "square" توصیف شود.
در علوم اجتماعی، واژه "square" به مفاهیم مختلفی نیز اشاره دارد. به عنوان مثال، در برخی از نظریههای اقتصادی، "square" به مفهوم تعادل و ثبات در بازار اشاره دارد. این مفهوم میتواند به ما کمک کند تا درک کنیم که چگونه عرضه و تقاضا میتوانند به یک حالت تعادلی برسند.
از دیگر نکات جالب درباره "square" میتوان به کاربرد آن در تکنولوژی اشاره کرد. برای مثال، در برنامهنویسی و طراحی نرمافزار، واژه "square" ممکن است به الگوریتمها یا ساختارهای دادهای اشاره کند که به صورت مربع سازماندهی شدهاند. این نوع ساختارها میتوانند به بهینهسازی عملکرد سیستمها کمک کنند.
گذشتهی ساده square در زبان انگلیسی squared است.
شکل سوم square در زبان انگلیسی squared است.
شکل جمع square در زبان انگلیسی squares است.
وجه وصفی حال square در زبان انگلیسی squaring است.
سومشخص مفرد square در زبان انگلیسی squares است.
صفت تفضیلی square در زبان انگلیسی squarer است.
صفت عالی square در زبان انگلیسی squarest است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «square» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/square